بعضی وقت ها بعضی ها بچه داری و امور مرتبط به آن را به مادر ها نسبت می دهند و پدر ها خیلی وقت ها وارد ماجرا نمی شوند. در چنین شرایطی مادر، خیلی زود خسته می شود و مهمانی رفتن ها، زیارت ها، مسافرت ها، گردش ها، همه و همه برای او همراه با یک خستگی همیشگی خواهد بود. بدون آنکه کسی کمک حالش باشد.

من در این پست می خواهم از زحمات بی دریغ آقای پدر تشکر کنم که صمیمانه از روز اول تولد مطهره، به من کمک کرد. از بیمارستان که برگشتیم، در حمام بردن دخترک دست تنهایم نگذاشت. اوایل که بچه بیشتر گریه می کرد، او را آرام می کرد تا بتوانم غذا بخورم. (خیلی مادرها را دیده ام که همیشه موقع خوردن غذا، در حال شیر دادن بچه هستند و فقط یک مادر می فهمد که کمک کردن در چنین شرایطی چقدر اهمیت دارد.) در سفرهای زیارتی، مطهره را نگه می داشت تا من هم بتوانم زیارت کنم. موقع نماز جماعت همراه خودش می برد. حتی اگر لازم می شد، او را به دستشویی می برد، می شست و عوض می کرد. که انصافا در این مورد هر چه از او تشکر کنم کم است.

امروز که به گذشته نگاه می کنم، می بینم مقداری از نشاط و سرزندگی ای را که از بچه داری نصیبم شده، از کمک های همسرم دارم و از این تریبون از ایشان تشکر می کنم و قدر دان زحماتشان هستم.

***

پی نوشت:

شاید نوشتن چنین مطالبی آفت هایی داشته باشد. شاید بعضی مادران حسرت بخورند. شاید بعضی ها از همسرانشان ناراحت شوند. اما به خدا برای این ها ننوشتم. ننوشتم تا دل بسوزانم. نوشتم تا مرد های دیگر هم بدانند که می توانند در شرایط سخت به همسرشان کمک کنند. تا بدانند کمک آنها می تواند تاثیر خیلی خوبی بر روحیه ی همسرشان داشته باشد. تا بدانند شستن بچه در پارک و سفر، اگر برای آنها سخت است، برای مادر خیلی خیلی سخت تر است. او را دست تنها نگذارید.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious