سلام…

 

 

و صدا می زد او

باز به شکرانه ی پرواز:

سپاس …

و دمی می آسود

و سپس بازدمی پس می داد

و صدا می زد او باز به شکرانه ی این عشق:

سپاس …

عشقی از سوی خداوند بزرگ

به همین عبد

همین بنده ی ناچیز

همین بنده ی ناچیز بزرگ

که ملایک به ستایش بنمودند همه سجده بر او

و خدا می داند

که صدا می زد او باز در آن لحظه:

سپاس …

منِ شیطانی ابلیس اگر سجده نکرد

ارزش خیل ملائک را بالاتر برد

و همه دانستند

جایگاهی بس بالا دارد شکر و سپاس

که به هر کس ندهند

و لیاقت خواهد فرصت آن

و صدا می زد او باز به شکرانه ی این فرصت ناب:

و به شکرانه ی این عمر گران

و به شکرانه ی این فیض بزرگ

و به شکرانه ی این برکت بی حد و حساب

همه اش می گویم:

شکر …

سپاس …

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious