دخترکم!

 

چند روز پیش خونه یکی از دوستام بودم. تعریف کرد که وقتی پسرش به دنیا اومده، اون و همسرش اسم «حسین» رو براش انتخاب کردن. اما مادر خودش بارها بهش گفته دیگه توی این دوره و زمونه کسی اسم «حسین» روی بچه اش نمی ذاره!! و بهتره که اسمش رو بذاری «محمد حسین» و خودش هم تا مدتی نوه اش رو محمد حسین صدا می زده.

 

جالب اینکه مادر شوهر دوستم هم اعتقاد داشته «حسین» اسم مناسبی نیست و همیشه اون رو «محمد حسین» خطاب می کرده.

 

این ماجرا مدتی ادامه داشته تا مادربزرگ ها کم کم باور کنن که اسم بچه، اون چیزی نیست که اونا دوست دارن و باید باور کنن که بچه هاشون دیگه بزرگ شدن و خودشون به درجه ای از فهم و درک رسیدن که برای پسرشون اسم انتخاب کنن.

 

مشابه این اتفاق رو توی خانواده های دیگه هم کم ندیدم. برای همین با خودم تصمیم گرفتم از الان روی خودم کار کنم تا وقتی تو بزرگ شدی و خواستی توی شرایط حساس زندگی، انتخاب کنی، محتاج این نباشم که ده باره و صد باره نظر خودم رو بهت گوشزد کنم و بخوام کاری رو که من دوست دارم انجام بدی.

 

از الان تقریبا ٢٠ سال وقت دارم درونم رو تربیت کنم تا وقتی اسمی برای کوچولوت انتخاب کردی، بتونم به نظرت احترام بذارم و مجبورت نکنم اون طوری که «من» دوست دارم عمل کنی. حتی با کلامم آزارت ندم و خواستِ خودم رو مدام توی گوشِت تکرار نکنم. البته مشورت جای خودشو داره و کسی منکرش نمی شه. اما چیزی که من الان دارم در موردش حرف می زنم، این نیست.

 

من دارم در مورد احساس «مالکیت» پدر ها و مادر ها نسبت به بچه هاشون صحبت می کنم. احساسی که گاهی به اشتباه شکل می گیره و همین باعث می شه اونا مدام به خودشون اجازه بدن توی جزئی ترین مسائل مربوط به جوون عاقل شون دخالت کنن و نظر بدن.

 

این حرفا رو به عنوان یه جوون بهت نمی زنم که فکر کنی شاید خودمم یه روزی مثل همون مامان و باباها بشم. بلکه الان دارم به عنوان مادری اینا رو می گم که هشت نُه ماهه همه زندگیم رو برای تو گذاشتم. جوری می خوابم که برای تو خوب باشه. چیزایی می خورم که برای تو مفید باشه. کارایی می کنم که روی تو تاثیر مثبت داشته باشه. پس شاید به ظاهر بتونم به خودم اجازه بدم بگم: «به خاطر این همه سختی که برات کشیدم حق دارم به جای تو تصمیم بگیرم و تو همیشه باید به اونا عمل کنی و بهشون احترام بذاری.»

 

اما من اینو نمی گم. می خوام چیز دیگه ای بگم که شاید گفتنش به تو، شجاعت بخواد. چون ممکنه یه روزی بر علیه خودم استفاده کنی. اما من این شجاعت رو به خرج می دم و می گم و مکتوب می کنم که همیشه بمونه و پاک نشه، چون حتی اگه بخوای به خودم تحویل بدی، در واقع به خودخواهی مادرانه من تلنگر زدی و یادم انداختی که «مادر بودن» با «مالک بودن» فرق داره.

 

پس من اینطوری می گم:

 

«خدایا! بهم کمک کن تا به خاطر تلاش هایی که برای بچه ام می کنم و سختی هایی که متحمل می شم، به یک موجود متوقع خودخواد تبدیل نشم و فرزندم رو ابزاری برای برآورده شدن آرزوها و امیال خودم ندونم.»

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious