من، هنوز در توحید خودم مانده ام،

چطور به سوالات فلسفی دخترکم درست پاسخ دهم، وقتی می پرسد: «خدا دقیقا کجاست؟» «خدا که دست نداره، چطوری کارها رو انجام می ده؟» «خدا واقعا چیه؟» «چه شکلیه؟»

بعد از چند سال فلسفه خواندن، هیچ ادعایی در پاسخ دادن به سوالات عجیب و غریبش ندارم.

این سوال ها، بیشتر از قبل به من اثبات می کند که در خداشناسی ام مشکل دارم. خودم را به آب و آتش نمی زنم تا یک جواب خیلی درست پیدا کنم. بیشتر، به این فکر می کنم که خودم هم نمی دانم… خدایی که من در ذهنم مجسم کرده ام، خدایی که در فهم کوچک من می گنجد، خدای حقیقی نیست. او، بزرگ تر از آن است که وصف شود.

سوالات فلسفی دخترک، بیشتر از آنکه پاسخ داده شوند هر بار من را به درونم می برد.

2134414225020417842122224615915330174187172

پی نوشت: طبیعتا سوالاتش را با صبر و حوصله پاسخ می دهم. اما خودم در اقیانوسی عمیق دست و پا می زنم.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious