سلام

امسال هم تولد دخترکمان را در پارک برگزار کردیم.

_MG_9536-20140412-052403

البته «جشن» تولد به شکل مرسومش برایم موضوعیت ندارد. اینکه بچه ها بتوانند بازی کنند و بدوند و شاد باشند، اینکه جشن تولد، واقعا بچه محور باشد و من نخواهم حساب های شخصی ام را در مهمانی ای که می دهم صاف کنم، جشنی توام با چشم و هم چشمی نگیرم، همه چیز را با امیال شخصی ام پیش نبرم… نمی دانم. نمی دانم چقدر موفق بودم. این روزها ترجیح می دهم کمتر حرف بزنم. همین قدر که دخترم به همراه دوستانش در هوای خنک و آفتابی بهاری بازی کردند. آزادانه دویدند… همین ها خوب بود. انشاالله که بزرگتر ها هم کم و کاستی ها را ببخشند.

***

در حاشیه:

۱- کلی نذر و نیاز کردیم که باران نبارد. از روزهای قبل هم آقای پدر ده بیست بار آب و هوا را در سایت های مختلف چک کردند ببینند وضعیت چطور است. اول صبح، هوا ابری بود و می رفت که ببارد. اما خدا با دلمان راه آمد و تا ظهر حسابی آفتاب شد. طوری که الان حسابی سوخته ایم.

۲- از همکاری صمیمانه ی کوثر خانم بسیار بسیار سپاسگزاریم که زمان زیادی را خوابید و کاری به کار ما نداشت و وقتی به خانه برگشتیم تلافی کرد!!!

____________

خودم تقریبا فرصت نکردم هیچ عکسی بگیرم. این عکس ها را داغِ داغ خواهرم فرستاد. اگر بعدا عکس مناسبی دیدم اضافه می کنم.

_MG_9563-20140412-052416

 

_MG_9552-20140412-052408

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious