از همان لحظه های اول که کوثر را در آغوشم گذاشتند و خواست شیر بخورد، به یاد همان لحظات مطهره افتادم و ذهنم شروع کرد به پیدا کردن شباهت ها و تفاوت ها.

مثلا کوثر به شکل بامزه ای عادت دارد وقتی شیر می خورد، دستش را می زند زیر سرش. هر چه هم بخواهم دستش را پایین بدهم که به صورتش فشار نیاورد، فایده ای ندارد. انگار از همان روزهای جنینی چنین عادتی داشته. چون حتی شب اول بیمارستان هم دستش را زیر چانه اش می زد…

IMAG1175

اما مطهره هیچ وقت اینطور نبود.

مثلا مطهره خیلی تند و با ولع و طولانی مدت شیر می خورد، اما کوثر، خیلی آرام و کوتاه.

مطهره خیلی کم می خوابید و کوثر بیشتر… لااقل مثل نوزادهای دیگر.

این مقایسه ها، همیشه هستند. مخصوصا در ذهن یک مادر که تمام لحظه های بودن با فرزندانش در خاطرش می ماند.

اما همیشه هم به خودم نهیب می زنم که این مقایسه ها منشا اثر نباشند و همان جا در ذهنم بمانند. دلیلش هم واضح است. هر انسانی شرایط خاص خودش را دارد و عادت ها و خلقیات خاصش را. و مقایسه ی آدم ها با هم، به همین جهت، معمولا اشتباه است. می خواهد دو خواهر باشند، یا همسرمان با همسر دوست مان، یا مادرمان با مادر دختر همسایه، یا هر دو نفر دیگری که شاید هزار و یک وجه تفاوت با هم دارند و به هزار و یک دلیل نباید آن ها را با هم مقایسه کرد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious