شما از اون دست آدم هایی هستید که اندازه ی بالش یا متکا، براتون خیلی اهمیت داره؟

اگر جایی شب بمونید مدت زیادی با بالش درگیر هستید و خواب تون نمی بره؟

یا اصلا براتون مهم نیست؟!!

***

dddd

این چند وقته، توی ارتباط مطهره با بالش هاش دقیق شدم. یکی دو تا بالش نوزادی داره که خیلی کوچولو هستند و دیگه اصلا برای الانش قابل استفاده نیستند، و با اینکه همیشه جلوی دست هستند، از اونها فقط برای عروسک هاش استفاده می کنه. اما سه چهار تا کوسن و بالش دیگه توی خونه هست. مثلا یکیش رو خودم برای توی ماشین دوختم. یکی رو براش هدیه آوردن و… اندازه ی این بالش ها با هم فرق داره. حتی کوسن ها شاید خیلی تپل تر و بزرگ تر باشن. اما مطهره وقتی می خواد بخوابه، هیچ وقت مشکلی با ارتفاع یا سفتی و نرمی هیچ کدوم از اون ها نداره. ممکنه یه موقع بگه متکای خودم رو می خوام که به حس مالکیتش مربوط می شه. اما مواقع دیگه، توجهی به بلندی و کوتاهی و جزئیات دیگه نداره و روی همه ی اون ها حتی متکای ما هم خوابش می بره.

بر عکس خود من، که حتی وقتی می خوام چند دقیقه وسط اتاق دراز بکشم هم، می گردم کوسنی رو پیدا می کنم که دقیقا اندازه ی دلخواهم رو داره و اون لحظه، یادم می افته که استادمون می گفت حضرت عیسی توی بیابون وقتی سنگی گذاشت زیر سرش و خوابید، ازش خواسته شد که حتی اون سنگ رو هم زیر سرش نگذاره. البته، این معنا، مطمئنا خیلی لطیفه. به حال آدم ها ربط داره.

ولی انگار هر چی سن ما بالاتر می ره، بار مون سنگین تر می شه. کوله باری که پر شده از علایق، سلایق، دلبستگی ها، عادت ها… و امان از این عادت ها.

هر کدوم از ما مجموعه ای از عادت های خاص خودمون رو داریم. منظورم عادت های بی خاصیت و غیر مفید و غیر عادی ای هست که کم کم خودمون بهش رسیدیم و دیگه نمی تونیم ازش بگذریم و کنارش بذاریم و شده بخشی از وجود ما.

مثلا عادت کردیم فلان غذا رو با فلان ادویه ی خاص بخوریم و اگه جایی اون ادویه نباشه، اصلا غذا از گلومون پایین نمی ره. یا عادت داریم چای رو فلان جور خاص بخوریم. یا وقتی از خونه بیرون می ریم، حتما باید یه چیزای خاصی توی کیف مون باشه که تقریبا  صد در صد جاهایی که می ریم، حتی یه بار هم بهشون احتیاج پیدا نمی کنیم.

هر از گاهی، تلاش می کنم بعضی از این عادت ها رو زیر پا بگذارم تا کوله بار وابستگی هام هر روز سنگین و سنگین تر نشه. احساس می کنم اگر جایی جلوش گرفته نشه، سال به سال زیادتر خواهند شد و هم به خودم سخت خواهم گرفت و هم به دیگرانی که اطرافم هستند. قطعا همیشه هم موفق نیستم. نمونه ش همون بالش!!

انگار که هر کدوم از این عادت ها، طنابی هستند که با یک میخ، ما رو به زمین وصل می کنند و هر چه که این طناب ها زیادتر بشن، «پریدن» غیر ممکن تر می شه.

شما چقدر از این عادت های ویژه دارید؟ چند تا از این بند های نامرئی!

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious