این روزها یا بهتر است بگویم این سال ها، بحث پسر خواستن یا دختر خواستن خیلی باب شده است. خیلی ها، به شکل های مختلف تلاش می کنند یا در جنسیت فرزند خودشان، مطابق با سلیقه شان تاثیر گذار باشند، یا وقتی فرد دیگری در مورد بچه حرف می زند، سعی می کنند در مورد اینکه فرزندش دختر باشد بهتر است یا پسر، اظهار نظر کنند.

البته صرف اظهار نظر در این مورد، من را اصلا ناراحت نمی کند. نظر است دیگر. هر کسی نظری دارد.

کاری هم به پیشرفت علم و این چیزها ندارم. علم ممکن است آن قدر پیشرفت کند که به طور صد در صد هم بشود جنسیت تمام فرزندان را مطابق با خواست والدین تعیین کرد.

این نکته هم فراموشم نمی شود که به هر حال، هر کسی ممکن است ته دلش به دلیلی یکی از دختر یا پسر را بیشتر دوست داشته باشد. این ها به کنار…

1

اما آنچه به آن اشاره دارم، نوع نگاه افراد مختلف به این مساله است. دلیل هایی که برای نظراتشان می آورند.

دختر داشتن به خاطر پوشاندن لباس های خوشگل و گل گلی و لاک های رنگارنگ…

پسر داشتن به خاطر احساس مردانگی که در وجودش هست و به آن نیاز دارند…

یا هر دلیل دیگری که من و شما شنیده ایم برای هر یک از این جنسیت ها.

احساس می کنم پسر داشتن یا دختر داشتن، از آن دست چیزهاییست که شاید عقل ما نتواند درست به تمام جوانبش قد بدهد و الان چیزی بخواهیم که مثلا بیست سال بعد، از آن پشیمان شویم، یا در خواسته ی خودمان کم بیاوریم.

با اصرار و دعا و نذر و نیاز و رژیم های غذایی و… تلاش کنیم جنیست فرزندمان همان شود که دلمان می خواهد، اما سال ها بعد، اتفاقی بیفتد و یادمان بیاید که خودمان خواستیم و خودمان کردیم.

فکر می کنم دختر داشتن یا پسر داشتن، هر کدام قرار است یک جور ما را رشد دهد و به آزمایش بکشاند که قطعا خدا خیلی بهتر از ما می داند آدمِ کدام یک هستیم.

حتی وقتی حرف از بچه ی دوم می شود، ته دلم نمی توانم فکر کنم اگر مثلا هر دو بچه هم جنس باشند، چه فوایدی دارد و اگر غیر هم جنس باشند چه فوایدی. با خودم می گویم قطعا هر کدام دنیایی متفاوت خواهند داشت. اگر همجنس باشند احتمالا راحت تر است، چون می توانند اتاق مشترک داشته باشند. می توانیم هر دو را با هم تر و خشک کنیم. می توانیم برای هر دو شان برنامه ی واحد بریزیم. اگر همجنس نباشند هم فوایدی دارد مثل اینکه هر دو را تجربه می کنیم. هر کدام، در زمانی به کار و کمک ما می آیند. عشق و کیف هر کدام یک جوریست که از آن محروم نمی مانیم.

همه ی این ها درست است.

اما آن که تمام هستی من به دست اوست، حتما مسائل خیلی مهم تری را لحاظ کرده است. مسائلی خیلی مهمتر از اتاق مشترک، یا عشق و کیف های متفاوت یا حتی تجربه ی دو جنسیت متفاوت.

به همین جهت، نه وقتی می شنوم کسی هر چهار بچه ش پسر است دلم برایش می سوزد نه وقتی متوجه می شوم دوستم دو دختر دارد ذوق می کنم. خدا برای هر کدام از این ها برنامه های اختصاصی و ویژه ای در نظر دارد که با شرایط موجود، باید بتوانند از عهده اش برآیند. نه این، نقص است و نه آن کمال، نه این عیب است و نه آن یکی حُسن. هر کدام، مسئولیت های ویژه ای دارند و به اندازه ی وسع و توان شان، باید تلاش کنند و باید تلاش کنیم.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious