نگاهی به فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی زنند»

«هیس! دخترها فریاد نمی زنند» به کارگردانی پوران درخشنده، در ابتدا، عروسی را با لباس خونین به تصویر می کشد و ازدواجی را که بی هیچ حرف و توضیحی به هم می خورد. همین کافی است تا بیننده از همان ابتدا، میخکوب شود و به دنبال جواب برای سؤال هایی باشد که یکی پس از دیگری در ذهنش شکل می گیرند و این جریان، تا آخرین لحظات فیلم ادامه دارد. به گونه ای که دقایق پایانی فیلم، سالن سینما در سکوتی نفس گیر فرو رفته است و نفس ها در سینه حبس شده اند تا مخاطب جان به لب آمده ببیند سرانجام اساسی ترین سؤالش با یک پایان باز، بی جواب می ماند یا به نتیجه ای مشخص می رسد. سرانجام، شیرین را دار می زنند یا نه؟!

3844_722 (1)

پوران درخشنده که فیلم های اجتماعی دیگری مثل «شمعی در باد»، «پرنده کوچک خوشبختی» و «بچه های ابدی»را در کارنامه خود دارد، که هر کدام به جنبه هایی از مشکلات کودکان و نوجوانان می پردازد. این بار هم به خوبی توانسته است آزار و اذیت دختران از سوی مردان را نشان دهد و چالش ها و حواشی آن را از جنبه های مختلف به تصویر بکشد. این که دختران و خانواده هایشان به دلیل بدنام نشدن، حاضر نیستند حتی به مراجع قضایی شکایت کنند و در دادگاه، شهادت دهند. اینکه به زعم کارگردان دختری که به وی تجاوز شده روحش به قتل رسیده، اما کسی پرونده این قاتل های زنجیره ای را پیگیری نمی کند. نام فیلم هم به همین جهت «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» انتخاب شده است تا نشان دهد گاهی چنین سکوتی باعث می شود یک مجرم، سال های سال بتواند با خیال آسوده به آزار و اذیت جنسی دختران بپردازد و تحت تعقیب قانون نباشد.

این فیلم، دختر جوانی به نام شیرین را نشان می دهد که تا به حال سه بار تا پای ازدواج پیش رفته، اما هر بار به دلیلی، ازدواج به هم خورده و حتی مدتی در آسایشگاه روانی بستری بوده است. هر بار که زنان پلیس به او دست می زنند، ناگهان از جا می پرد و با هر بار نور فلش که در چشمانش می خورد، اذیت می شود. این دست اتفاقات، همچنان مخاطب را در تعلیق نگه می دارد که چه اتفاقی افتاده است که شیرین، اینطور رفتار می کند؟
در ابتدای فیلم، با این معما روبرو هستیم که چه می شود که دختری روز عروسی اش، سرایدار ساختمانی را که هرگز او را ندیده و نمی شناخته به قتل می رساند؟ چه اتفاقی افتاده که نامزدی های قبلی اش به هم خورده و مردی که به شدت عاشقش بوده و شب عروسی چنین اتفاقی برایش می افتد، از همه چیز بی اطلاع است؟

اما کم کم شیرین به حرف می آید و از راز سر به مهری که سال ها در سینه حبس کرده و از آن حرف نزده، سخن می گوید و معلوم می شود او در کودکی مورد آزار جنسی مردی قرار گرفته و از ترس آبرو و به دلیل عکس هایی که مرد از او گرفته است، تا سنین جوانی سکوت اختیار می کند. ناگفته نماند که دخترک هشت ساله که مورد آزار قرار گرفته است، چند باری تلاش می کند مشکلش را با مادر یا معلمش مطرح کند، اما به محض اینکه مادر متوجه می شود موضوع صحبت دخترش در چه مورد است، او را از حرف زدن باز می دارد و تأکید می کند که هرگز نباید در مورد این مسائل حرف بزند.
شاید یکی از تلنگرهای اصلی فیلم، به مادران باشد که به بهانه مشغله و کار، به سادگی به هر مردی اعتماد نکنند و دختر خود را به او نسپارند و نکته مهمتر اینکه هر چقدر مشغولیت ها و دغدغه هایشان برای خودشان اهمیت دارد، از فرزندانشان غافل نشوند و فرصتی را به حرف زدن و شنیدن حرف های کودکان شان اختصاص دهند.

files_blogSystem_blogs_babak__1076362[w730xhmresizeByMaxSize]

البته این مطلب صرفاً اختصاص به مادران شاغل ندارد. شاید مادری در منزل باشد و حوصله شنیدن حرف های کودکش را نداشته باشد. این فیلم نشان می دهد که اگر شیرین در دوران کودکی، این فرصت را پیدا می کرد تا با مادرش از مشکل به وجود آمده حرف بزند و مادر صبورانه حرف های او را می شنید، مجدداً از آن مرد برای نگهداری دخترش کمک نمی گرفت و در بزرگسالی هم مشکلات بعدی پیش نمی آمد.
رابطه شیرین و مادرش در این فیلم، خیلی سرد نشان داده شده است. حتی بعد از قتل و مدت زیادی که شیرین حاضر به سخن گفتن نمی شود، مادرش نمی تواند او را به حرف بیاورد و مستأصل و منفعل، از یک خانم وکیل متبحر کمک می گیرد و ادعا می کند که تنها او می تواند دخترش را به حرف بیاورد. چنین رابطه سردی می تواند هشداری به مادران جامعه باشد، تا با حفظ گرمای کانون خانواده، همچون دوستی مهربان برای فرزندان شان، همیشه آماده شنیدن مشکلات آنها باشند و از عواقب خطرناک این ارتباط سرد، جلوگیری کنند.

دخترانی که در سنین کودکی مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند، معمولاً درک درستی از این اتفاق ندارند. خیلی از آنها، از سوی یکی از آشنایان قابل اعتماد مورد تجاوز قرار می گیرند و احساس می کنند به جهت همین اعتماد سایرین نسبت به آن فرد، کسی حرف آنها را باور نخواهد کرد. در فیلم هم به خوبی نشان داده شد که یک مرد هر چقدر مورد اعتماد باشد، ممکن است نتواند در مقابل جنبه های زنانه یک دختر هفت هشت ساله مقاومت کند و از سن کم دختر، سوءاستفاده خواهد کرد. تمام این موارد که به درستی و دقیق در فیلم به تصویر کشیده شده است، هشداری است به مادران و پدران، تا نسبت به مراقبت از دخترانشان، حساس تر برخورد کنند و دخترشان را به راحتی به مردان آشنا و حتی قابل اعتماد، نسپارند و آنها را با هم تنها نگذارند.

بخش های زیادی از این فیلم در محاکم قضایی و دادسرا اتفاق می افتد. از نظر قاضی، همه چیز بر علیه دختر جوانی است که سرایدار ساختمانی را به قتل رسانده است، اما نکته قابل تحسین این است که پوران درخشنده نخواسته همه چیز و همه کس از جمله قضات و حتی دادستان را سیاه نشان بدهد و آنها را مقصر جلوه دهد. به همین جهت، گاه گاهی در فیلم، با احساسات قاضی پرونده یا رئیس زندان هم مواجه می شویم و دلسوزی آنها را نسبت به پرونده در می یابیم. این مسئله نشان می دهد با اینکه فیلم، قصد دارد معضلات و مشکلات اجتماعی را نشان بدهد و به همین جهت شاید خیلی تلخ و سیاه باشد، اما این تلخی و سیاهی، دامن قاضی فیلم، پلیس و رئیس زندان را نمی گیرد. آنها هم شبی که قرار است دختر داستان اعدام شود، خواب به چشمانشان نمی آید و همچنان آرزو می کنند ولی دم مقتول پیدا شود و رضایت بدهد.
به نظر می رسد این فیلم به مثابه یک مقاله تحلیلی اما در قاب تصویر، به آسیب شناسی سکوت دختران در مقابل آزار و اذیت های جنسی می پردازد و جنبه های مختلف این مشکل را بررسی می کند.

مخاطب فیلم، در پایان با بغضی عمیق سالن سینما را ترک می کند و ذهنش درگیر این مطلب است که او برای حل چنین معضلی، چه می تواند بکند؟

______________________

 

این یادداشت در سایت مهرخانه منتشر شده است.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious