سلام.

امشب داشتیم در مسیر اتوبان امام علی (ع) با اتومبیل می آمدیم خانه. یک پراید با نور لامپ های جلویی اش داشت همه راننده های دیگر را اذیت می کرد. از این لامپ های سفید پر نور که به زنون معروف هستند روی ماشین ش بسته بود و مدام چراغ می زد و پشت سر ماشین های دیگر با فاصله خیلی نزدیک قرار می گرفت و هی چراغ هایش را تند تند خاموش و روشن می کرد و به این شکل از آنها راه می گرفت. قبلا هم این قضیه بارها برایمان پیش آمده. خیلی از شما هم حتما تجربه برخورد با اینگونه اتومبیل ها و یا موتورسواران را داشته اید.

جالب اینکه وقتی یک بار کنارمان آمد دیدیم اتفاقا سرنشین های آن یک خانم و آقا هستند که ظاهرشان هم مذهبی نشان می داد. یعنی آقا محاسنی داشت و خانم هم چادری بود و خیلی معمولی نشسته بودند. انگار که همه چیز کاملا عادی است و کار بدی هم نمی کنند و خلاصه خیلی ریلکس. (البته چندبار که جلوشان ترمز کردم از ریلکسی درآمدند و حواس شان جمع شد!)

تازه من خودم به واسطه اینکه چراغ موتور سیکلت م یک بار شکست و رفتم و از بازار نویش را خریدم در جریان انواع لامپ ها قرار گرفتم. لامپ معمولی موتور مثلا ۲ هزار تومن است. ولی این زنون ها ۳۰ هزار تومن بود. همچنین فقط لامپ خالی نبود که باید می خریدید و جایگزین می کردید. باید برای استفاده از آن نور وحشتناکِ لامپ های زنون، اولا تغییراتی در سیستم برقی موتور داده می شد و تقویت می شد تا توان الکتریکی لازم برای آن نور را تامین کند. ثانیا کاسه حاوی لامپ نمی توانست پلاستیکی باشد چون از گرما آب می شد و باید فلزی می بود. واقعا چرا بعضی این کار را می کنند؟ این همه خرج می کنند برای چه؟ آزار و اذیت مردم به این شکل واقعا چه علتی می تواند داشته باشد؟ چرا برای خیلی ها اذیت کردن دیگران تبدیل به تفریح و سرگرمی عادی شده است؟

یک نمونه دیگر چند وقت قبل در گشت و گذار در برنامه های ویژه موبایل های اندروید بود. یک برنامه ایرانی ارائه شده بود به اسم «میس کال» بعد کلا این برنامه کاری که انجام می داد چه بود؟ اینکه یک شماره تلفن به آن می دادی و تعداد میس کال مورد نظر را هم می دادی بعد خودش اتوماتیک به آن تعداد زنگ می زد و سریع قطع می کرد. میس کال می انداخت.

در ورژن های بعدی برنامه _که به دلیل پیگیری که کردم در جریان آن بودم_ کارایی آن بهتر و بهتر هم شد و به امکاناتش اضافه شد. مثلا امکان اینکه ساعت به آن بدهی و خودش کار را انجام بدهد. مثلا شماره رفیق ت را بدهی، ساعت دو و نیم نصفه شب به تعداد ده بار هی زنگ بزند قطع کند! خیلی ببخشید این آخر چه مرضی است دیگر؟! بعد شما بیایید و ببینید چقدر لایک و عیوالله و باریکلا و ایده برای بهتر شدن برنامه ذیل آن در کامنت ها بود. خوب که چی آخه؟ به صورت دستی یک بار یکی از نزدیکانم با من این کار را کرد همچین تشری بهش زدم که حساب کار دستش آمد. شب موقع استراحت و آرامش است. چرا نسل ما فکر می کند هر چیزی را می تواند دست مایه شوخی و مسخره بازی و خنده خود قرار دهد؟ چرا اینقدر کول شده ایم؟

یک نظریه ای که فقط در حد نظریه است و طبیعتا اثبات نشده، چندی پیش در مطلب مشابهی در وبلاگ دخترم مطهره نوشتم. آنجا گفتم که نسل ما و نسلهای بعد ما مدام تام و جری را دیده اند که یکدیگر را اذیت می کنند. و این شده مایه ی خنده ما. گرگ و پرنده سریع را دیده ایم. گربه و سه تا سوسک آزاردهنده ی او را دیده ایم و غش غش خندیده ایم. خانواده سیمپسون، باب اسفنجی و خیلی کارتون های دیگر واقعا ترویج بی ادبی، آزار و اذیت و مسخره کردن و خندیدن هستند. خوب ما با اینها بزرگ شده ایم چه توقعی ازما می رود؟

یا در حوزه بازی های کامپیوتری، یادم می آید زمانی به یک بازی به نام «همسایه آزاری» اقبال زیادی شد. درست همان موقع که من در تیم تحریریه مجله بازی نما بودم. ورژن های مختلفی هم از بازی وارد بازار شد. کل جریان و هدف بازی این بود که دو تا همسایه بودند، و شما در نقش یکی از آنها باید دیگری را به وسایل و روشهای مختلف طی چندین مرحله آزار می دادید و برایش نقشه می کشیدید و منهدمش(!) می کردید. من هیچ وقت آن بازی را خودم تجربه نکردم ولی یادم هست که دوستان تحریریه (که باز هم متاسفانه تعدای شان به ظاهر مذهبی بودند) چقدر از ایده بازی لذت برده بودند و برای هم تعریف می کردند و در مجله هم راجع به آن مطلب کار کردند.

خوب، شما این را بگذارید کنار اهمیت همسایه و سفارشاتی که به ما در دین اسلام شده است. می گویند پیامبر اینقدر سفارش کرده اند که اصحاب گمان کردند شاید همسایه هم از همسایه ش ارث می برد. همسایه باید تا این حد نزدیک و پیگیر و دلسوز باشد و توجه داشته باشد. بعد ما این بازی را می آوریم در کشور پخش می کنیم و می دهیم دست کودکان و نوجوانان و جوانان مان. از نسل های بعد چه انتظاری داریم؟ انتظارات مان بیجا نیست واقعا؟

سخن آخر- ای ماشینی که امروز جلویت ترمز کردم تا حالت جا بیاید و به خود بیایی و متنبه شوی، از شما عذر می خواهم. واقعا شما خیلی خوبی. همین که نارنجک ننداختی داخل ماشین ما و _مثل کارتون هایی که دیدی و بازی های رایانه ای_ منفجرمان نکردی خیلی حال دادی بهمان! به قولی «داداش، دمت گرم»

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious