سلام.

چند روز پیش با مطهره رفته بودیم سینمای آزادی. خیلی وقت بود که دلش می خواست بریم سینما و من قول داده بودم ببرمش. بانو زودتر پیاده شد تا بره بلیط های اینترنتی خریداری شده رو تحویل بگیره و من و مطهره رفتیم و ماشین رو چند تا خیابون بالاتر پارک کردیم. مطهره از خونه گفته بود که می خواد چادر مشکی ش رو بیاره و سرش کنه. بهش گفتم توی سینما تاریک ه و نیازی نیست. می خواستم اذیت نشه چون دست و پاش رو می گیره و توی ورجه وورجه کردناش که تمومی هم نداره، همش می ترسم بخوره زمین. ولی نهایتا قبول نکرد و چادرش رو اتفاقا همون توی ماشین محکم سرش کرد و بعد پیاده شد و با هم توی پیاده رو راه افتادیم سمت سینما.

IMAG0320

توی راه از دور دیدم گعده های دوستانه مختلطانه صمیمانه بی حجابانه زیادی اطراف سینما هست. چه کسانی که فیلم رو دیده بودند و اومده بودن بیرون و چه کسانی که منتظر شروع سانس بودند. یک لحظه توی ذهنم گذشت عجب کاری کردیم ها. الان من ریشو رو با مطهره ی چادر چاقچوری می بینن همه و با خودشون کلی فکر می کنن که این مذهبی ها ببین چطوری بچه هاشون رو عذاب می دن و اذیت می کنن. بعد گفتم نه، احتمالا برق شادی رو تو چشماش می بینن و حدس می زنن که خودش خواسته چادر سر کنه و ما مجبورش نکردیم جلو جلو توی سن ۳ سالگی این سختی رو متحمل بشه. بعد گفتم نه، احتمال هم داره با خودشون بگن این بچه الگوش مامانش ه دیگه و چون اونو میبینه نفهمیده و نسنجیده فقط دوست داره شکل مامانش بشه و طفلکی داره اذیت میشه. بعد گفتم خوب چی کار کنیم؟! نمیشه که مامانش و خانم های اطرافیان نزدیک همه چادر سر نکنن که این الگو نگیره و اذیت نشه که. بعد گفتم نه، اصلا باید الگو بگیره خوب. درستش همینه که کم کم یاد بگیره از همون ها. بعد گفتم ……

خلاصه یه مسیر دو سه دقیقه ای رو تو این افکار با هم رفتیم  و چند تا نکته برای من و شما داشت:

یک – به حرف و فکر مردم چه کار داریم ما. زن هامون دین خدا رو تمام و کمال باید رعایت کنن و می کنن و کوتاه نمی آیم و بچه هامون الگو می گیرن و حتی زودتر از موعد گاهی به خواست و اصرار خودشون، خودشون رو به سختی ِ با حجاب بودن میندازن. خوب بندازن. مثل خیلی از لجبازی ها و کارهای دیگه شون. فقط سر این یکی باید مدافع حقوق بچه بشیم حتی با درآوردن گریه ش؟!

دو- اکثر قریب به اتفاق خانم های جوان و کم حجابی که مطهره و من رو دیدند نه تنها اعتراضی و اخم و تخم و اینها نکردند بلکه کلی قربون صدقه ش رفتند و گفتن وای وای وای این وروجک نیم وجبی رو نگاه کن. آفرین چه دختری به به به … فتامل!

سه – بچه ها در امر به معروف عملی و زبانی استاد هستند و با اعمال و رفتار و شیرین زبونی هاشون خیلی خوب امر به معروف و نهی از منکر می کنند. ما چه کاره ایم که با توجیه اینکه اطرافیان از ما و بچه مون ناراحت می شن جلوشونو بگیریم. مطهره وقتی قضیه حجاب رو براش توضیح دادیم توی مهمونی و ختم و مسجد و پارک و خیابون و رستوران و هرجایی که خانم های کم حجاب رو میدید سریع و بلند بلند می گفت وای وای وای چه خانوم بدی، حرف خدا رو گوش نداده، موهاش بیرون ه ، لاک زده جلوی بابایی و … و خودمون از ترس آبرو متاسفانه این موضوع رو در او به تعطیلی کشوندیم! به نظرم میاد نباید این کار رو می کردیم…

سه و نیم – مطهره یه بار به یکی از آشنایان که توی خونه جوراب نمی پوشید گفت چرا جوراب نمی پوشی و اون بنده خدا هم گفت بعدا بهت می گم. چند بار دیگه هم بهش گیر داد و پرسید. تا نهایتا رفتن با مطهره تو اتاق و ما شنیدیم که مطهره می گه «همه شون؟!» به بانو گفتم نکنه برای خلاص شدن از دست مطهره چیز غلطی یادش داده باشند. بعدا از مطهره پرسیدیم فلانی چی بهت گفت؟ گفت فلانی بهم گفت: «من جورابام سوراخ بود و برای همین نپوشیدم» مطهره هم پرسیده همه شون؟! :)) یعنی که خلاصه از دست بچه ها نمیشه در رفت.

چهار – یه بار که من و بانو با هم بگو مگو می کردیم مطهره شونصد بار بین ما رفت و آمد کرد و همش می گفت: «پیامبر فرمودند نباید داد زد» (“پیامبر فرمودند” رو از روی یه برنامه تلویزیونی یاد گرفته) یا به شیوه ارسطوی نقی معمولی اینا می گفت «آیا داد زدن کار خوبی ست؟!» و البته ما داد نمی زدیم ولی همون بحث جدی و محکم ما رو بر نمی تافت و دوست نداشت ادامه پیدا کنه و اینقدر این کار رو تکرار کرد تا ما رو به خودمون آورد و متوجه مون کرد و ما بعدا یه بار که مشغول بازی بود توی اتاق بحث نیمه کاره مون رو (با آرامش بیشتر)  تموم کردیم.

پنج- نقش فرزندان در تربیت پدر و مادرها مهم و حیاتی است. خدایا ممنون

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious