دختر کوچولویم خانه نیست.

تا من بتوانم داستان بنویسم و می نویسم البته. کتاب هایی را که نیاز به تمرکز دارند و در حضورش یا بیداری اش نمی توانم یک صفحه هم بخوانم، گذاشته ام کنارم. وقت را غنیمت می شمرم و با سرعت می خوانم و با سرعت می نویسم.

اما… اما یک چیزی کم است دیگر. یک چیز نه چندان کوچولو در این خانه کم است امروز، مثل بعضی روزهای دیگر.

و من تلاش می کنم این لوس بازی ها را کنار بگذارم و از وقت، به نحو احسن استفاده کنم و مدام به این فکر نکنم که یک چیزی کم است، اما کم است!!

005

_____

با ربط نوشت: برای تمام بچه های مریض از ته دل دعا کنیم. مخصوصا آن هایی که جایشان در خانه خالیست و مادرشان چشم انتظار… اللهم اشف کل مریض

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious