بایگانی برای ۱۳۹۲

این روزها به روایت تصویر

قبلا به اجبار عکسی از مطهره توی مطالب می گذاشتیم. اما این روزها، اینقدر که فرصت مطلب نوشتن نیست، به چند عکس بسنده می کنم.

البته اعتراف می کنم اینستاگرام هم در این عکسی شدنم بی تاثیر نیست.

مدیونید اگه فکر کنید من ازش می خوام ظرف ها یا لباس های کوثر رو بشوره!!

IMAG1211

IMAG1239

اینجا کوثر چشم گذاشته تا مطهره بره قایم بشه!!

IMAG1396

کوثر و پسر عموش (سمت چپی) که پنجاه روز با هم اختلاف سنی دارن.

IMAG1533

نقاشی مطهره؛ خودش و خواهرش رو کشیده. لازمه توضیح بدم کدومشون کوثره؟ اونی که موهاش سیخ سیخه!!

IMAG1544_1

IMAG1554

اینم خلاصه ای از مشغولیت های این روزام

IMAG1567

مقایسه

از همان لحظه های اول که کوثر را در آغوشم گذاشتند و خواست شیر بخورد، به یاد همان لحظات مطهره افتادم و ذهنم شروع کرد به پیدا کردن شباهت ها و تفاوت ها.

مثلا کوثر به شکل بامزه ای عادت دارد وقتی شیر می خورد، دستش را می زند زیر سرش. هر چه هم بخواهم دستش را پایین بدهم که به صورتش فشار نیاورد، فایده ای ندارد. انگار از همان روزهای جنینی چنین عادتی داشته. چون حتی شب اول بیمارستان هم دستش را زیر چانه اش می زد…

IMAG1175

اما مطهره هیچ وقت اینطور نبود.

مثلا مطهره خیلی تند و با ولع و طولانی مدت شیر می خورد، اما کوثر، خیلی آرام و کوتاه.

مطهره خیلی کم می خوابید و کوثر بیشتر… لااقل مثل نوزادهای دیگر.

این مقایسه ها، همیشه هستند. مخصوصا در ذهن یک مادر که تمام لحظه های بودن با فرزندانش در خاطرش می ماند.

اما همیشه هم به خودم نهیب می زنم که این مقایسه ها منشا اثر نباشند و همان جا در ذهنم بمانند. دلیلش هم واضح است. هر انسانی شرایط خاص خودش را دارد و عادت ها و خلقیات خاصش را. و مقایسه ی آدم ها با هم، به همین جهت، معمولا اشتباه است. می خواهد دو خواهر باشند، یا همسرمان با همسر دوست مان، یا مادرمان با مادر دختر همسایه، یا هر دو نفر دیگری که شاید هزار و یک وجه تفاوت با هم دارند و به هزار و یک دلیل نباید آن ها را با هم مقایسه کرد.

حسادت وارونه

IMAG1324_1

مطهره: من کوثرو از شماها بیشتر دوست دارم.

مامان: ئه! یعنی حتی از منم بیشتر؟! قبول نیست.

بابا: نو که اومد به بازار، کهنه می شه دل آزار…

مطهره؛ خوشحال.

مامان و بابا؛ دو نفر که حسابی حسودی شون گل کرده!

شب عاشقان

Screenshot_2014-02-07-22-32-50_1

شب عاشقان* بی دل چه شبی دراز باشد…

سعدی

_________________

* بخوانید «مادران»!!

IMAG1284_1

مادر نازنینم شب های زیادی به خاطر من خوابش زخمی و لت و پار شد؛ به دستان پر مهرش بوسه می زنم.