بایگانی برای ۱۳۸۷

پناهگاه

حاج آقای امجد رو تلویزیون نشون می داد. در حد ده دقیقه بیشتر نتونستم برنامه رو ببینم. فکر کنم ویژه برنامه ای درباره ایشون بود. قسمت هایی کلیپ و مراسم ها رو نشون می داد و در خلال اونها خود آقای امجد صحبت می فرمودند.

یک قسمتش عمیقا به دلم نشست و هنوز که یک هفته ده روزی ازش می گذره توی ذهنم دارم حلاجیش می کنم و لذتش رو می برم. گفتم بنویسمش اینجا:

«ما با جوان ها سر و کار داریم. ما رفتیم دنبال جوان. به جوان می گیم ای جوان! من نمی خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می زنم. تو اگه بمب بارون بشه چی کار می کنی؟ نمی ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا. اون جا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه توش هیچی نیست.»

خدا همه ی آدم ها رو حفظ کنه. بقیه رو هم آدم کنه.

خجالت

سلام.

 

خجالت می کشم از من

که نافرمانی اش بیش از توانم گشته و

با این همه

در مهر غلطانم

خجالت دارد این هستی

خجالت دارد این بودن

خجالت دارد این بسیاری و افزون شدن

در هر چه من دارم

به جز طاعت

که هیچم نیست در چنته

چه آوردم به دست اینک

که دارم می دهم از دست، این بسیار گوهرها

 

 

 

به مناسبت فرارسیدن این فرخنده روز، نوروز، نخستین جشنواره ادبی داستان کوتاه کوتاه تحت عنوان «هفت سین»  با هدف باروری و شکوفایی خلاقیت های ادبی و فراهم ساختن بستری مناسب برای رشد و ارائه آثار نویسندگان توانمند این مرز و بوم و حمایت از نوآوری در زمینه ادبیات داستانی، به ویژه «داستان کوتاه کوتاه» با اعلان این فراخوان ادبی، شروع به کار می کند.

 

 

* شرایط آثار ارسالی
- داستان ها باید در قالب داستان کوتاه کوتاه نوشته شده و فرستاده شوند.
- تعداد کلمات انتخاب شده برای هر داستان، حداکثر ۱۵۰ کلمه است.
- هر نویسنده می تواند حداکثر سه عنوان داستان کوتاه کوتاه خود را ارسال نماید.
- هر داستان کوتاه کوتاه باید براساس یکی از موضوعات زیر نوشته شده باشد:
لحظه تحویل سال نو و کلام خداوند
نوروز و مراسم و آیین های نوروزی (دید و بازدید، سفره هفت سین، چهارشنبه سوری، خرید های نوروزی، خانه تکانی، عیدی دادن و عیدی گرفتن، حاجی فیروز و …)
آغاز سال نو و پایان سال کهنه
 بهار و طبیعت

* تعریف داستان کوتاه کوتاه
داستان کوتاه کوتاه، داستانی است که بتوان آن را در یک مکالمه کوتاه تلفنی خواند و بتوان در یک نشست، ساعت ها درباره ی آن حرف زد.

* مهلت ارسال آثار
- آثار مکتوب باید تا تاریخ ۲۳ اسفند ۸۷  ارسال شوند.

* زمان اعلام نتایج داوری
- روز هفتم فروردین ماه ۱۳۸۸

* نحوه ارسال آثار
- داستان ها باید بر روی صفحه (word) با فونت (Tahoma) و با سایز ۱۴ تایپ شده و به همراه نام و نام خانوادگی، آدرس اینترنتی (ایمیل) و شماره تلفن نویسنده متقاضی شرکت در جشنواره به آدرس اینترنتی dastan@louh.com ارسال گردد.

بدیهی است از هفت اثر برگزیده در نخستین جشنواره ادبی داستان کوتاه کوتاه «هفت سین» از طرف سایت لوح تقدیر به عمل خواهد آمد.

جایزه ویژه جشنواره، برای بهترین داستان ارسالی، یک دستگاه لپ تاپ Hasee است که از سوی شرکت «پاسارگاد آریان قشم» نمایندگی انحصاری لپ تاپ های هسی در ایران، به نفر برگزیده اهدا خواهد شد.

اندر تاکسی با راننده تاکسی

دیشب در آخرین مرحله از مسیر بازگشت به خونه، یک مسیر کوتاه رو سوار تاکسی شدم که معمولا حدود ۳ ال ۴ دقیقه بیشتر طول نمی کشه. اما در همین مسیر کوتاه راننده که تنها مخاطبش من بودم تمام حرف هایی رو که در زیر می خونید زد. قضاوت با شما. نه ولش کن خودم قضاوتم رو آخرش می گم، می ترسم روی دلم بمونه و برم معتاد بشم!

 

بی شرف ها برای مردم آسایش نمی ذارن.

نگاه کن، این موقع شب وقت برق رفتنه آخه؟

پدرسگ می خوای برق مردم رو قطع کنی صبح قطع کن که نور هست. شب قطع می کنی یکی بخوره زمین چجوری می خوای جواب بدی؟ دختر بیچاره اومده بیرون یه چرخی بزنه چشمش جلوی پاشم نمی بینه. (قابل توجه که ساعت یک ربع به ده شبه)

هی پول مفت ما رو می دن برای غزه.

چه غلطی کردین مثلا برای این غزه این همه پول فرستادین محل سگم بهتون نذاشتن.

این پولا رو برا مردم خودت خرج کن خوب بدبخت که دختر مردم نخوره زمین تو شب.

حالا دیگه ما شدیم کافر این غزه ایا شدن مسلمون؟

امام حسین رو همین غزه ایا کشتن دیگه.

امام حسین بنده خدا از دست این عربای گاو خسته شده بود داشت میومد ایران(!!!) تو راه گرفتن کشتنش نذاشتن بیاد.

اون بنده خدا که امام بود فهمید که این ایرانیا از همه مسلمون ترن اینا نمی فهمن.

این دختر از نظر امام حسین مسلمون بود از نظر اینا شده خرابکار و خیابونی.

خاک تو سرتون کنن.

خاک تو سر ما کنن که …

- آقا ممنون من پیاده می شم.

 

 

    

بعضی از مردم واقعا خیلی کوته بین هستند. آدم خنده اش می گیره یا دلش می سوزه یا ترکیبی از این دو تا. امام حسین داشت می رفت کوفه می گه میومد ایران. ته خنده بود. با امام رضا اشتباه گرفته بود یا امام زاده داوود؟! یا مثلا این که نمی فهمه که یارو مرض نداره برق رو رندوم قطع کنه که مرام بذاره صبح ها قطع کنه. یه بار بعد اون قطع برق های منظم حالا به صورت معمولی برق رفته و حتما یه مشکلی پیش اومده که دارن درستش می کنن. و همینم شد. من رسیدم خونه برقا اومد و پرسیدم چقدر وقت بود رفته بود گفتن ۲۰ دقیقه.

یعنی اصلا ناف یه سری رو با غر زدن بستن. مهم نیست کی میاد کی میره. کی رئیس جمهور می شه و کی رهبر. اینا غرشونو می زنن.