بایگانی برای ‘ خانوادگي ’

چند بار؟!

تا به حال چند بار پیش آمده با کسی قرار بگذارید و او دیر سر قرار حاضر شود؟ یا حتی خودتان!

چند بار شده قراری، جلسه ای بگذارید و سر قرار که حاضر شدید و مدتی هم منتظر ماندید، طرف مقابل با شما تماس بگیرد و بگوید نمی تواند بیاید؟

چند بار به یک مهمانی یا عروسی دعوت شده اید و دعوت را لبیک گفته اید، اما نرفته اید؟ شاید از این طرف، خیلی عادی به نظر برسد. اما وقتی خودتان ولیمه ای می دهید و برای تک تک مهمان ها تدارک می بینید و خرج می کنید، بعد سی نفر از مهمان ها نمی آیند در حالی که گفته بودند خدمت می رسند! چه حس و حالی به شما دست می دهد؟!

چند بار پیش آمده؟

شاید بگویید خیلی.

خیلی پیش آمده که دیر سر قرار برسیم.

خیلی پیش آمده که به عروسی نرویم و بگوییم من یک نفر که تاثیری در زیاد آمدن غذاها ندارم.

01

انگار میان ما، دیر رسیدن سر قرار یک عادت است. اصلا اگر به موقع برسیم عجیب است. اتفاق نادریست. طوری که اگر کسی به موقع برسد، اغلب سایرین تعجب می کنند.

فقط دیر رسیدن نیست. بی توجهی ما به قول و قرار هایمان، آن قدری در نظرمان بد نیست که واقعا بد است. یک جوری آن را توجیه می کنیم. چرا؟ چون خودمان را می بینیم. اگر طرف مقابل را هم کمی در نظر بگیریم، شاید کمی شرمنده شویم. اگر فکر کنیم طرف مقابل، شاید چند قرار دیگر را کنسل کرده باشد تا ما را ببیند، به راحتی خودمان را راضی نمی کنیم با یک تلفن جلسه را کنسل کنیم.

فکر کنیم وقتی ما و تعداد دیگری، قصد نداریم به یک مهمانی برویم، اگر به میزبان اطلاع دهیم، او می تواند چند نفر دیگر را دعوت کند، یا هزینه ی کمتری صرف کند، یا دو پیمانه کمتر برنج بردارد و کمتر اسراف شود!! اصلا تا به حال اینقدر طرف مقابل برایمان اهمیت داشته است؟ فکر و تلاش و احساسش!

و وقتی یک مهمانی را در لحظات آخر، کنسل می کنیم، به این فکر کنیم که شاید تک تک مهمان ها برنامه های دیگری را به خاطر ما و قرار ما کنسل کرده باشند. شاید به خاطر ما قدم هایی برداشته اند که غیر قابل جبران باشد. پس بیشتر از آنکه مشکل کوچک خودمان برایمان مهم باشد، مشکلات بزرگ و کوچک اطرافیان را در نظر بگیریم.

این ها همه مصادیق پیمان شکنی است و متاسفانه، با اینکه توصیه های زیادی در کلام ائمه مبنی بر توجه به وفای به عهد وجود دارد، اغلب اوقات، ما در مواجهه با قول و قرار هایمان، پیمان شکنان قهاری هستیم.

________________

پی نوشت:

حضرت رسول (ص):
مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّه  وَالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛
هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده مى دهد باید وفا کند.
(کافى، ج۲، ص۳۶۴، ح۲)

امام علی (علیه السلام):
وَإیّاکَ … اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَکَ بِخُلفِکَ… فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه  وَالنّاسِ؛
بپرهیز از خلف وعده که آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.
(نهج البلاغه، نامه ۵۳)

حضرت رسول (ص):
لادین لمن لا عهد له
آنکس که وفای به عهد و پیمان نکند، دین ندارد.
(بحارالانوار،ج٧۵،ص٩۶)

امام رضا (علیه‌السلام):
انا اهل بیت نری ما وعدنا علینا دینا کما صنع رسول الله
ما خاندانی هستیم که وعده‌های خود را قرضی بر گردن خود می‌بینیم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود.
(بحارالانوار،ج٧۵،ص٩٧)

«آجیل شب عید» با رویکرد اقتصاد مقاومتی

این روزها هر جا که می رویم و سر صحبت که باز می شود، حرف از گرانی و بالا رفتن بی حساب و کتاب قیمت ها به میان می آید و با توجه به نزدیک شدن عید نوروز، صحبت بر سر قیمت پسته نیز بسیار داغ است.

مطمئنا گرانی های این روزها دلایلی دارند که هر یک در جای خود قابل بحث و بررسی می باشند. اما فراموش نکنیم که از قدیم گفته اند: «سزای گران فروشی، نخریدن است.» شاید خود ما هم در بالا رفتن قیمت ها سهمی هرچند اندک داشته باشیم. زمانی که قیمت پسته، همین طور به سرعت بالا می رود، قطعا بهترین راه کار این نیست که به سمت آجیل فروشی ها هجوم ببریم و پسته ی بیشتری خریداری کنیم. شاید شیر و نان و برنج و گوشت، جزو موارد ضروری مصرفی هر خانواده ای باشند. اما مطمئنا پسته، نمی تواند در سبد خرید ضروری و حتی نیمه ضروری خانواده ها قرار گیرد. چه بسا بهتر باشد در اوضاع نابسامان گرانی ها، وقتی قیمت یک جنس بی رویه بالا می رود، مدتی سراغ آن محصول نرویم و خرید نکنیم و اجازه دهیم قیمت ها، به تدریج پایین بیاید.

n00009632-b

احتمالا شما هم در مورد خریدن یا نخریدن آجیل شب عید ایمیل ها یا پیامک هایی دریافت کرده اید. حتما خیلی ها این روزها هستند که توان خرید پسته و بادام هندی را ندارند و خیلی های دیگر، هیچ منعی در خرید ندارند. بعضی هم شاید در این میان، امکان خرید پسته را دارند اما ترجیح می دهند دل به دلِ خانواده های آبرومند بی بضاعت بدهند و شب عیدشان را بدون پسته سپری کنند.

در این راستا، برای شما یک پیشنهاد دارم:

حتما لازم نیست ظرف آجیل ما، همان اقلامی را داشته باشد که سال های قبل به دنبالش بودیم. تنقلات و خشکبار متنوعی هستند که می توانند جای پسته و بادام را بگیرند، اما در عین حال، خواص بسیار زیادی داشته باشند. مطمئن باشید کودکان تان نیز از این موارد لذت خواهند برد.

***

برگه:

برگه ی انواع میوه ها، مانند برگه زرد آلو، برگه سیب و برگه آلو، خشکباری بسیار خوش طعم هستند که بسیاری از خواص میوه ی غیر خشک را دارا می باشند.

apricot[1]-nut

برگه ی زرد آلو خواصی دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

- مصرف برگه زردآلو سبب هضم غذا مى‌شود و از یبوست جلوگیرى مى‌کند. براى مصرف برگه، ابتدا آن را با آب بشویید. سپس آن را در آب خیس کنید و بگذارید یک شب بماند. سپس یک دانه لیموترش در آن بیندازید و صبح ناشتا، برگه خیس خورده را همراه با آب آن میل کنید که براى رفع یبوست بسیار مفید است.

- حرارت درونى بدن را پایین مى‌آورد.

- برگه زردآلو باعث هضم غذا مى‌شود.

***

سنجد:

یک نکته ی بسیار قابل توجه در مورد سنجد این است که پوست سنجد برای تقویت پوست بدن، گوشت آن برای عضلات و ماهیچه ها و هسته ی آن برای بهبود مشکلات مفاصل و استخوان بسیار مفید است. به همین جهت توصیه می شود سنجد را به طور کامل پودر کنید و میل نمایید تا تمام خواص آن، به بدن شما برسد. البته پودر سنجد در عطاری ها موجود می باشد و می توانید آن را در وعده ی صبحانه، در شیر مخلوط نمایید و به همراه عسل میل نمایید.

thumb.ashx

بعضی از خواص سنجد از این قرارند:

- رفع کننده سموم معده و روده می‌باشد.

- سردرد را تسکین می‌دهد.

- سنجد برای کسانی که نرمی استخوان و پوکی استخوان دارند مفید است. روش استفاده: پودر سنجد ۲ قسمت و پودر سویای بوداده ۱ قسمت را با عسل مخلوط کرده روزی یک قاشق یا ۲ قاشق غذاخوری با یک لیوان شیر میل شود. این صبحانه برای آقایان و خانمها بسیار مفید می‌باشد.

- کسانی که تکرر ادرار دارند سنجد بخورند.

- مصرف سنجد درمان‌گر ورم کیسة صفراست.

- باعث قوی شدن ساق‌ها می‌گردد به کودکان خود روزی ۲۰ تا ۵۰ دانه بدهید.

- سنجد برای اشخاصی که یبوست دارند مضر است.

- تب بر است.

- کلیه‌ها را گرم می‌کند و معده را تمیز می‌کند.

- جوشانده پوست سنجد اگر مزمزه شود ریشه دندان را محکم می‌کند و از خونریزی جلوگیری می‌کند بدین صورت که پوست سنجد را بجوشانید و صاف کنید سپس آن را مزمزه کنید.

***

لَب لَبو:

لب لبو یک خوراکی بسیار خوشمزه و کمتر شناخته شده است که اگر یک بار آن را بخورید، حتما مشتری دائمی اش خواهید شد. معمولا کودکان هم این خوراکی لذیذ را دوست دارند.

لب لبو، همان مغزهای تلخ هسته ی زردآلو می باشد. مغز بعضی هسته ی زردآلو ها شیرین است که به راحتی قابل خوردن هستند. اما بعضی هسته های زردآلو بسیار تلخ و غیر قابل خوردن هستند. روستاییان زحمت کش، این هسته ها را مغز می کنند. مغز ها را چندین روز پیاپی در آب جوش یا آب رودخانه قرار می دهند تا به مرور، این هسته ها شیرین می شوند. سپس آن را نمک می زنند و بو می دهند که بسیار بسیار خوشمزه و خوش طعم می شود.

البته لازم به ذکر است چون شیرین کردن این مغز ها بسیار سخت و وقت گیر است، معمولا این خشکبار در مغازه ها و فروشگاه ها عرضه نمی شود و باید سراغ آن را از روستاییان شریفی که درخت زردآلو دارند گرفت.

***

عناب:

عناب هم خواص بسیار زیادی دارد و می تواند به عنوان یک خشکبار مفید، در ظرف آجیل ما مورد استفاده قرار گیرد.

72ba9ca61f

پودر میوه عناب برای آرامش اعصاب و اضطراب به کار برده می شود. میوه عناب خون را تصفیه وسموم را از سیستم بدن دفع می کند.عناب پوست را روشن میکند ، مانع مشکلات قلبی می شود و احساس آرامش می دهد.خواص آنتی اکسیدان عناب همچنین به جلوگیری از سرطان کمک می کند.

البته به یاد داشته باشید که این میوه علاوه بر اینکه خون را تصفیه میکند موجب ازدیاد ویتامین k میشود یعنی خون را سفت میکند و مصرف زیاد آن برای افرادی که دچاز غلظت خون هستند توصیه نمیشود.

 ***

در این نوشته تلاش کردیم جایگزین های مفید و پر خاصیتی را به شما معرفی کنیم که می توانند ظرف آجیل ما را پر کنند.

IMG_3444

مطمئنا قصد نداریم برای همه ی افراد با شرایط مختلف نسخه ای واحد بپیچیم. اما در اوضاع و احوال نابسامان اقتصادی و در حالیکه خانواده های زیادی توان مالی خرید آجیل متعارف را ندارند، استفاده از چنین خوراکی هایی به عنوان آجیل می تواند به ما یادآوری کند که قلب مان برای اطرافیان مان می تپد و حواسمان به آنها هست. ضمن اینکه شاید تلنگر خوبی باشد برای اینکه بدانیم همیشه هم لازم نیست سفره های رنگارنگ بیندازیم و از اجناس یا خوراکی های گران قیمت استفاده کنیم.

فراموش نکنیم بر اساس آیات و روایات*، بخشی از اموال نیازمندان، در دارایی های ثروتمندان و بی نیازان قرار داده شده است. مراقب باشیم اگر اموال نیازمندان در میان دارایی هایمان است، آن را به دست صاحبان اصلی اش برسانیم.

________________________________________

*وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (سوره ذاریات، آیه ۱۹)

و در اموالشان براى سائل و محروم حقى [معین] بود

_________

 

این مطلب در سایت مادربانو

 

مادربانو؛ سبک مادرانگی اسلامی

سه هفته‌ای بیشتر از تولد سایت «مادربانو» نمی‌گذرد. سایتی که بنا دارد فضا و پایگاهی تخصصی در حوزه‌های مختلف پرورش کودکان برای مادران باشد. هدف اصلی سایت، پرداختن به زوایای مختلف تربیت اسلامی در سنین مختلف رشد کودک است.

madarbanoo

بازگشت به وجوه مغفول‌مانده‌ی تربیت اسلامی

سارا عرفانی، نویسنده و وبلاگ‌نویس به عنوان مدیرمسئول سایت تخصصی «مادربانو» از انگیزه‌ی راه‌اندازی این پایگاه می‌گوید: «انگیزه‌ی ما از راه‌اندازی پایگاه تخصصی مادران، ایجاد فضایی است مختص مادران. فضایی که هر مادری بتواند از آن بهره بگیرد و نکات مفیدی برایش داشته باشد. مخصوصا در زمینه تربیت فرزند، در فضای مجازی مطالب زیادی نمی‌توان پیدا کرد. سایت‌های خبری، وبلاگ‌های احساسی و حتی پرسش و پاسخ پیرامون مسائل بارداری و تولد نوزاد شاید در اینترنت به سهولت قابل دسترسی باشند. اما در مورد تربیت فرزند، نمی‌توان مطالب دقیقی پیدا کرد. قصد ما بر این است که بتوانیم بر مبنای آیات و روایات، به وجوه مغفول مانده‌ی تربیت اسلامی بپردازیم و آن را قابل دسترسی برای تمام مادران، بر روی صفحات وب قرار دهیم. تلاش می‌کنیم به مرور زمان سایت را طوری مدیریت کنیم که هر مادری این نیاز را در خودش احساس کند که هر روز به سایت مادربانو سر بزند و نکات جدیدی در مورد تغذیه، سلامت، تربیت و… کسب کند و بتواند در مواجهه با فرزندانش به کار گیرد.»

اشتراک‌گذاری دغدغه‌های تربیت کودکان، ایده‌ی اولیه‌ی راه‌اندازی سایت

ایده‌ی راه‌اندازی این سایت از ابتدای تولد فرزند او شکل گرفته و به مرور زمان شکل دیگری به خود گرفته است. «بعد از به دنیا آمدن دخترم، از همسرم خواستم در وبلاگی با بیان پدرانه‌اش، برای دخترمان بنویسد. او هم مدتی می‌نوشت. اما کم کم سرش شلوغ شد و وبلاگ را تحویل من داد. به مرور، وبلاگ از خاطره نویسی‌های معمولی عبور کرد و شد فضایی برای پرداختن به مسائل تربیتی کودکان. همسرم که علاقه‌ی من را نسبت به این فضا دید، پیشنهاد کرد سایتی راه اندازی کنیم تا بتوانیم در ابعاد وسیع‌تر، دیدگاه‌هایمان را با سایرین به اشتراک بگذاریم. مدتی پیش که تعدادی از مادران و پدران وبلاگستان در یک نشست، دور هم جمع شده بودیم، این بحث پیش آمد که هر پدر و مادری برای خودش وبلاگی دارد و حرف‌های خودش را در آن می‌زند. اما بهتر بود پایگاهی وجود داشته باشد تا بتواند مجموعه‌ای از این دغدغه‌ها را در خود داشته باشد. در پایان نشست که صحبت در مورد ایجاد یک وبسایت مشترک جدی‌تر شد، ما در مورد مادربانو گفتیم که دامین آن را ثبت کرده‌ایم و منتظر پاسخ اسپانسر هستیم. حمایت معنوی دوستان در آن روز، باعث شد انگیزه‌ی مضاعفی بگیریم و حتی اگر حمایت کننده‌ی مالی برای سایت پیدا نکردیم، آن را راه اندازی کنیم.»

تلاش برای رسیدن به «سبک مادرانگی اسلامی»

سارا عرفانی معتقد است سایتی که فعالیت مشابهی با مادربانو و اهدافش داشته باشد وجود ندارد و ادامه می‌دهد: «قطعا سایت‌ها یا وبلاگ‌هایی هستند که کتاب کودک معرفی می‌کنند. سایت‌هایی هم هستند که در مورد سلامتی مادر و جنین مطلب کار می‌کنند، سایت‌هایی که غذای کودک آموزش می‌دهند، سایت‌هایی که در مورد روان‌شناسی کودک بحث می‌کنند. اما اینکه یک سایتِ اختصاصی برای مادران باشد که به تمام وجوه مختلف مادری اعم تغذیه و سلامت و بازی و تربیت و… بپردازد، تا به حال در فضای مجازی چنین سایتی ندیده‌ام. البته فروم‌هایی هستند که مادران دور هم جمع می‌شوند و به بحث و تبادل نظر در مورد مسائل مختلف می‌پردازند، اما در آن‌ها مباحث به صورت غیر کار‌شناسی و پاسخ‌ها از سوی سایر مادران داده می‌شود. ضمن اینکه تلاش ما در مادربانو این است که در عمل، به نوعی سبک زندگی اسلامی و در حقیقت «سبک مادرانگی اسلامی» برسیم.»

سایت پشتیبان مالی ندارد، اما از وجود حمایت‌های معنوی استفاده می‌کند

در مورد مخاطبین و بازخوردهای این سایت تخصصی از سارا عرفانی پرسیدیم. او در پاسخ یادآور شد که: «به نظرم برای اظهار نظر در مورد بازخورد سایت هنوز خیلی زود است. تقریبا دو سه هفته است که سایت، بالا رفته است و هنوز ابتدای راه است. اما در همین مدت زمان کم، به نسبت بازدید خوبی داشته که طبیعتا هر چه بیشتر شناخته شود، بازدید بیشتری خواهد داشت. اما شاید بد نباشد این نکته را بگویم که وقتی سایت را در وبلاگ به رنگ پدر معرفی کردم، دوستان زیادی که حتی بعضا از خوانندگان خاموش وبلاگ بودند، ابراز علاقه کردند که در سایت با ما همکاری کنند. من روی قول تک تک آن‌ها حساب کرده‌ام و قرار است از حضورشان در سایت بهره بگیرم. در حال حاضر هم سایت، هنوز هیچ پشتیبان مالی ندارد. قطعا اگر سایت، از حمایت مالی برخوردار باشد مطالب دقیق‌تر با حضور کار‌شناسان خبره کار خواهد شد. اما درست است که سایت هنوز پشتیبان مالی ندارد، اما مادرانی با تجربه‌های ارزشمند مادرانه هستند که بدون هیچ چشم‌داشت مالی، در اداره‌ی سایت کمک می‎کنند»

IMG_3734

پدرها هم برای مادربانو بنویسند

«گاهی پدرها هم در زمینه تربیت فرزند و سلامت روحی مادر و همسرشان دغدغه‌مند هستند، پدرها هم می‌توانند برای «مادربانو» بنویسند؟» سارا عرفانی در پاسخ به این سوال می‌گوید: پدر ها هم می‌توانند برای مادربانو بنویسید. حتی می‌توانند از مطالب سایت استفاده کنند. قطعا پدرانی که در مورد تربیت فرزند و رفتار با کودک حرفی برای گفتن دارند، می توانند با مادربانو همکاری کنند.

مادربانو برای تعالی انسان تلاش می‌کند

از این نویسنده وبلاگ‌نویس پرسیدیم که: «با اطلاعاتی که از مادران اطرافتان دارید دغدغه‌ی اصلی مادر امروزی را کجای تربیت و زندگی فرزند در زمینه‌های مختلف مثل خداشناسی، دین شناسی، تغذیه، نحوه صحبت کردن و … می‌بینید؟» او در پاسخ با اشاره به وجود تفاوت عملکرد در رفتار و گفتار در برخی مادران پیرامون تربیت فرزندان گفت: مادران امروز، همه مثل هم نیستند. برای بعضی مادران، تربیت صحیح حرف اول را می زند و تمام تلاششان را می کنند تا بتوانند فرزندانشان را بر اساس اصول صحیح و منطقی تربیت کنند. بعضی دیگر از مادران هم البته در گفتار، همین نظر را دارند. اما در عمل می‌بینیم که با فرزندشان متاسفانه مثل عروسک خیمه شب بازی برخورد می‌کنند و با آنها نمایش می‌دهند. البته متاسفم که این حرف را می‌زنم. اما وقتی برای کودک یک ساله شان جشن تولد می‌گیرند و چند میلیون هزینه می‌کنند، برای کودک یک ساله‌ای که شاید فقط و فقط از گرفتن اسباب بازی خوشحال شود و هیچ چیز دیگری در آن جشن برایش اهمیت نداشته باشد، بلکه به شدت هم خسته شود، آیا مادر چنین فرزندی، واقعا تربیت فرزندش حرف اول را برایش می‌زند؟ وقتی رنگ به رنگ لباس‌های مختلف و خوشگل برای فرزندش می‌گیرد و با دیدن لباس های نیم وجبی، با وجود اینکه می‌داند فرزندش برای این فصل، هفت هشت دست لباس نو و هنوز نپوشیده دارد، نمی‌تواند ذوق خودش را کنترل کند و باز هم برایش لباس می‌خرد، به نظر شما این مادر نگاه درستی نسبت به رشد و بالندگی فرزندش دارد؟  مادرانی که اطراف ما هستند، نگاه‌های مختلفی نسبت به فرزندشان دارند. تلاش ما در مادربانو این است که بر اساس الگوی صحیح تربیت فرزند بتوانیم داده‌های درستی به مادران ارائه دهیم تا بتواند برای تعالی یک انسان، مفید واقع شویم.

 

قصد داریم در مادربانو، نه یک مادر واقعی که «مادر آرمانی» را نشان دهیم

«چقدر میخواهید و در تلاشید که مادر واقعی امروز را در مادربانو به نمایش بگذارید؟ مادری که به دور از هرگونه شعارزدگی در رفتار و سلوکش با اعضای خانواده خواهد نوشت. مادری که از حرف تا عملش فاصله‌ی کمی وجود داشته باشد.» مدیر مسئول سایت مادربانو دراین‌باره می‌گوید: در مادربانو، بنا نداریم مادر واقعی امروز را به نمایش بگذاریم. شاید در پایگاه های خبری و در گزارش ها لازم باشد مادران واقعی نمایش داده شوند. اما اتفاقا ما در مادربانو قصد داریم «مادر آرمانی» را به تصویر بکشیم. مادری که بر اساس اصول دینی ما در مسیر حقیقت قدم بردارد و سیر الی الله داشته باشد. تا اگر مادران واقعی امروز ما، از این الگو فاصله دارند، تلاش کنند در حد توان و وسع خودشان به چنین الگویی نزدیک شوند.

هنوز هم مادران شاغلی هستند که گرمای کانون خانواده برایشان اولویت داشته باشد

«بچه‌های دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ دیگر دستپخت مادرانه رو نمی‌چشند و مادر را در آشپرخانه درگیر پخت و پز غذاهای مختلف نمی‌بینند. چقدر با این حرف موافقید؟» سارا عرفانی نگاه صفر و یکی به این قضیه ندارد و می‌گوید:«هنوز هم مادرانی هستند که گرمای کانون خانواده برایشان اولویت داشته باشد. یکی از دوستان جوان خودم که شاغل هم هست، تاکید می‌کرد همیشه قبل از فرزندانش یا با آنها، به خانه می‌آید تا فرزندانش هیچ‌گاه خانه را بدون او نبینند. و همیشه حتی اگر بیرون از منزل درگیری‌ها و مشغله‌ی زیادی داشته و بسیار خسته شده، اصرار دارد حتما غذای مناسبی تهیه کند تا برای فرزندان اینطور جا نیفتد که چون مادرمان شاغل است، هیچ وقت غذای درست و حسابی نداریم. ما چنین مادران شاغلی هم داریم که گرمای خانواده، برایشان در درجه ی اول اهمیت است. اما خوب حتما مادران زیادی هم هستند که اصرار دارند به شغل بیرون از منزل، تا جایی که حتی گاهی متاسفانه تربیت فرزندان و امنیت روانی آنها هم به خطر می‌افتد.»

مادربانو؛ تقدیم به تمام مادران ایران زمین

به عنوان سوال پایانی از خانم عرفانی پرسیدیم که دوست دارد «مادربانو» را به چه کسی تقدیم کند؟ که او گفت: به تمام مادران ایران زمین.

________________

این مصاحبه در سایت زنان پرس منتشر شده است.

گفتگو با مهرخانه

 

دوست عزیز، ممنون که منفجرمان نمی کنی!

سلام.

امشب داشتیم در مسیر اتوبان امام علی (ع) با اتومبیل می آمدیم خانه. یک پراید با نور لامپ های جلویی اش داشت همه راننده های دیگر را اذیت می کرد. از این لامپ های سفید پر نور که به زنون معروف هستند روی ماشین ش بسته بود و مدام چراغ می زد و پشت سر ماشین های دیگر با فاصله خیلی نزدیک قرار می گرفت و هی چراغ هایش را تند تند خاموش و روشن می کرد و به این شکل از آنها راه می گرفت. قبلا هم این قضیه بارها برایمان پیش آمده. خیلی از شما هم حتما تجربه برخورد با اینگونه اتومبیل ها و یا موتورسواران را داشته اید.

جالب اینکه وقتی یک بار کنارمان آمد دیدیم اتفاقا سرنشین های آن یک خانم و آقا هستند که ظاهرشان هم مذهبی نشان می داد. یعنی آقا محاسنی داشت و خانم هم چادری بود و خیلی معمولی نشسته بودند. انگار که همه چیز کاملا عادی است و کار بدی هم نمی کنند و خلاصه خیلی ریلکس. (البته چندبار که جلوشان ترمز کردم از ریلکسی درآمدند و حواس شان جمع شد!)

تازه من خودم به واسطه اینکه چراغ موتور سیکلت م یک بار شکست و رفتم و از بازار نویش را خریدم در جریان انواع لامپ ها قرار گرفتم. لامپ معمولی موتور مثلا ۲ هزار تومن است. ولی این زنون ها ۳۰ هزار تومن بود. همچنین فقط لامپ خالی نبود که باید می خریدید و جایگزین می کردید. باید برای استفاده از آن نور وحشتناکِ لامپ های زنون، اولا تغییراتی در سیستم برقی موتور داده می شد و تقویت می شد تا توان الکتریکی لازم برای آن نور را تامین کند. ثانیا کاسه حاوی لامپ نمی توانست پلاستیکی باشد چون از گرما آب می شد و باید فلزی می بود. واقعا چرا بعضی این کار را می کنند؟ این همه خرج می کنند برای چه؟ آزار و اذیت مردم به این شکل واقعا چه علتی می تواند داشته باشد؟ چرا برای خیلی ها اذیت کردن دیگران تبدیل به تفریح و سرگرمی عادی شده است؟

یک نمونه دیگر چند وقت قبل در گشت و گذار در برنامه های ویژه موبایل های اندروید بود. یک برنامه ایرانی ارائه شده بود به اسم «میس کال» بعد کلا این برنامه کاری که انجام می داد چه بود؟ اینکه یک شماره تلفن به آن می دادی و تعداد میس کال مورد نظر را هم می دادی بعد خودش اتوماتیک به آن تعداد زنگ می زد و سریع قطع می کرد. میس کال می انداخت.

در ورژن های بعدی برنامه _که به دلیل پیگیری که کردم در جریان آن بودم_ کارایی آن بهتر و بهتر هم شد و به امکاناتش اضافه شد. مثلا امکان اینکه ساعت به آن بدهی و خودش کار را انجام بدهد. مثلا شماره رفیق ت را بدهی، ساعت دو و نیم نصفه شب به تعداد ده بار هی زنگ بزند قطع کند! خیلی ببخشید این آخر چه مرضی است دیگر؟! بعد شما بیایید و ببینید چقدر لایک و عیوالله و باریکلا و ایده برای بهتر شدن برنامه ذیل آن در کامنت ها بود. خوب که چی آخه؟ به صورت دستی یک بار یکی از نزدیکانم با من این کار را کرد همچین تشری بهش زدم که حساب کار دستش آمد. شب موقع استراحت و آرامش است. چرا نسل ما فکر می کند هر چیزی را می تواند دست مایه شوخی و مسخره بازی و خنده خود قرار دهد؟ چرا اینقدر کول شده ایم؟

یک نظریه ای که فقط در حد نظریه است و طبیعتا اثبات نشده، چندی پیش در مطلب مشابهی در وبلاگ دخترم مطهره نوشتم. آنجا گفتم که نسل ما و نسلهای بعد ما مدام تام و جری را دیده اند که یکدیگر را اذیت می کنند. و این شده مایه ی خنده ما. گرگ و پرنده سریع را دیده ایم. گربه و سه تا سوسک آزاردهنده ی او را دیده ایم و غش غش خندیده ایم. خانواده سیمپسون، باب اسفنجی و خیلی کارتون های دیگر واقعا ترویج بی ادبی، آزار و اذیت و مسخره کردن و خندیدن هستند. خوب ما با اینها بزرگ شده ایم چه توقعی ازما می رود؟

یا در حوزه بازی های کامپیوتری، یادم می آید زمانی به یک بازی به نام «همسایه آزاری» اقبال زیادی شد. درست همان موقع که من در تیم تحریریه مجله بازی نما بودم. ورژن های مختلفی هم از بازی وارد بازار شد. کل جریان و هدف بازی این بود که دو تا همسایه بودند، و شما در نقش یکی از آنها باید دیگری را به وسایل و روشهای مختلف طی چندین مرحله آزار می دادید و برایش نقشه می کشیدید و منهدمش(!) می کردید. من هیچ وقت آن بازی را خودم تجربه نکردم ولی یادم هست که دوستان تحریریه (که باز هم متاسفانه تعدای شان به ظاهر مذهبی بودند) چقدر از ایده بازی لذت برده بودند و برای هم تعریف می کردند و در مجله هم راجع به آن مطلب کار کردند.

خوب، شما این را بگذارید کنار اهمیت همسایه و سفارشاتی که به ما در دین اسلام شده است. می گویند پیامبر اینقدر سفارش کرده اند که اصحاب گمان کردند شاید همسایه هم از همسایه ش ارث می برد. همسایه باید تا این حد نزدیک و پیگیر و دلسوز باشد و توجه داشته باشد. بعد ما این بازی را می آوریم در کشور پخش می کنیم و می دهیم دست کودکان و نوجوانان و جوانان مان. از نسل های بعد چه انتظاری داریم؟ انتظارات مان بیجا نیست واقعا؟

سخن آخر- ای ماشینی که امروز جلویت ترمز کردم تا حالت جا بیاید و به خود بیایی و متنبه شوی، از شما عذر می خواهم. واقعا شما خیلی خوبی. همین که نارنجک ننداختی داخل ماشین ما و _مثل کارتون هایی که دیدی و بازی های رایانه ای_ منفجرمان نکردی خیلی حال دادی بهمان! به قولی «داداش، دمت گرم»