بایگانی برای ‘ ماه رمضان ’

ماهِ غریب

چند سال پیش، در کلاس دانشگاه، روزهای آخر ماه مبارک بود که حرف از تمام شدن این ماه، به میان آمد. خیلی از بچه ها با شور و شوق دعا کردند که ای کاش ماه، بیست و نه روزه باشد و زودتر تمام شود. دیگر خسته شده اند!

آن روز احساس کردم که ماه رمضان چقدر حتی در بین روزه داران، «غریب» است. حتی آنهایی که روزه می گیرند، خدا خدا می کنند که زودتر تمام شود. بیست و نه روز باشد که یک روز زودتر راحت شوند.

چند روز پیش کسی از من پرسید: «تو روزه می گیری؟» و بعد هم با کراهت خاصی گفت که علی رغم میل باطنی اش، امسال هم روزه می گیرد!

باز با خودم فکر کردم که چقدر این ماه، در میان «روزه داران»، غریب است. ماه مبارکی که در آن، مهمان خدا هستیم، یک مهمانی خاص، بر خلاف بقیه مهمانی ها. اینجا نباید بخوریم و بیاشامیم تا لایق چشیدن لقمه های راز شویم.

منکر گرمای شدید این روزها نیستم. گاهی حس می کنم از آسمان آتش می بارد. روزه داری سخت است. گرسنگی به کنار؛ عطش، توان باقی نمی گذارد. اما روزه داری فقط همین ها نیست. اگر ماه مهمانی خدا را صرفا گرسنگی و تشنگی نبینیم و به یقین باور کنیم که قرار است صاحبخانه، از ما به بهترین وجه پذیرایی کند، آیا باز هم از طولانی بودن روزها ناله می کنیم؟

اما واقعا میزبان این روزها و روزه ها، برای ما چه لقمه ای گرفته است؟

***

خدایا!

امسال به ما لیاقت بده که یک روزه ی متفاوت بگیریم، یک روزه ی خاص، نه! روزه ی «خاص الخاص».

 

قدر جوانی

ما همانیم که خود می دانیم، من ما نیست هنوز، آنچه او می خواهد

امروز روز جوان است. روز ولادت حضرت علی اکبر (ع). گل پسر جوان ارباب و مولایمان حضرت امام حسین (ع). این روز را به همه جوانان مسلمان تبریک می گویم. امیدوارم همه ما جوانان، قدر جوانی مان را بدانیم و از فرصت هایمان به بهترین نحو استفاده ببریم.

هر سال ماه رمضان که می آید، سحرها و افطارهایش یکی یکی که می گذرند، مناجات های کوتاه هر روزش یکی یکی که خوانده می شود، در میان هجمه سریال های مناسبتی تلویزیون اندک وقتی اگر بماند برای تفکر و تامل، تقریبا به شب های قدر که می رسیم تازه متوجه می شویم کجای کاریم. بی مقدمه خود را در میان شب هایی می بینیم که از هزار ماه بهترند. شب هایی که آغاز واقعی سال بعد ما هستند. هر چقدر هم که نوروز، روز اول از ماه اول سال باشد، اما ابتدای سال ما شب قدر است. مقدرات یک عمر ما در آن نوشته می شود و ما می مانیم که چه بخواهیم، چگونه بخواهیم، با چه رویی بخواهیم و…

امروز روز ما جوان هاست. باید آن را جشن بگیریم. باید آن را گرامی بداریم. در حقیقت باید خود را گرامی بداریم. امروز دارم با خودم فکر می کنم گرامی داشتن یعنی چه؟ وقتی چیزی را گرامی می داریم باید دقیقا چه کنیم؟ آن را بزرگ بدانیم، تکریم ش کنیم، برایش ارزش قائل شویم. قدرش را بدانیم.

شاید شب قدر، قدر شده تا ما قدرش را بدانیم. و از آنجا قدر خود را بدانیم. قدر زندگی مان را و قدر جوانی مان را و قدر عمر را، نفسی که فرو می رود و برمی آید را، جان را، روح از جنس خدا مان را و …

امروز روز جوان است. به طور اتفاقی داشتم تقویم را ورق می زدم؛ دیدم عجب! از ولادت حضرت علی اکبر تا شب عظیم قدر ۴۰ روز فاصله است. و ۴۰ هم نماد کمال. قرار گذاشتم امسال قبل از شب قدر خودی نشان دهم. نشان دهم که آماده ام تا در شب قدر برایم خیر رقم بزند، علم رقم بزند، انسان شدن رقم بزند. از آنجا که طی طریق با هم سفر شیرین تر و راحت تر است گفتم ایده ام را با دوستانم درمیان بگذارم.

این در حقیقت میثاقی است بین ما جوانان اهل وب، برای چهل روز تلاش و مراقبت. می خواهیم با کمک حضرت علی اکبر (ع)، برای چهل روز گناهان زبانی را که از بدترین مشکلات امروز ما شده ترک کنیم. هم زبان مان را آماده کنیم برای روزه گرفتن چرا که می دانیم روزه فقط سختی دادن به شکم نیست. هم سعی کنیم برای قدر خود را دانستن و آماده شویم برای شبی که بالاتر از هزار ماه است.

این میثاق با نام «قدر جوانی» با بضاعت اندکی راه اندازی شده است. لذا از تمام همکاران وبلاگ نویس دعوت می کنیم اگر حرکت ما را می پسندند اولا به جمع ما بپیوندند (ثبت حمایت، با خودتان در قسمت کامنت ها) ثانیا با نوشتن درباره این حرکت در پایگاه های خود مخاطبان شان را به آن فرا بخوانند و دوستان شان را دعوت کنند. بسم الله… قراءة المزید

ماه رمضان و رسانه ملی

سلام.

۱- بس است هر چه در نکوهش سریال های ماه رمضان گفتند و گفتیم. سال های گذشته در همین جا نقد کردیم و از مسئولان درخواست کردیم که لااقل تعداد سریال هاشان را کمتر کنند و جلوی این مسابقه شبکه ها با هم را بگیرند و اجازه دهند مردم جرأت کنند افطاری بدهند و افطاری بروند منزل همدیگر و نترسند از اینکه نکند قسمتی از سریال هاشان قضا شود. اما کو گوش شنوا؟ کو بصیرت؟ کو جهت دادن به مسیر از هم گسیخته و پریشانی که فرهنگ این کشور پیش گرفته؟

خواهش کردیم از مردم که در میهمانی های افطار سفره هاتان را جلوی تلویزیون پهن نکنید و او را گوشه ای از سفره نشانید و صدای آن را به سرتان نکشید و ساعاتی را دور هم باشید نه دور تلویزیون. کمی از احوال هم، از احوال فامیل، از مشکلات یکدیگر با خبر شوید نه از احوال کاراکترهای ساخته ذهن نویسنده ها و کارگردان ها. اما نشد که نشد.

همچنان سریال ها می تازند تا روابط ما را کمرنگ و کمرنگ تر کنند و ما به خودمان رحم نمی کنیم پای این خزعبلات که در غیر ماه رمضان هم ارزش تماشا کردن ندارند چه برسد به ماه مبارک. کسی به حرف ما گوش نمی کند. فامیل به ما توجه نمی کنند. ما ماندیم و خانواده کوچک خودمان و خاموش کردن تلویزیون درست بعد از آخرین لا اله الا الله اذان مغرب. همین قدرش خدا را شکر. (بگذریم که در خانه خودمان هم آسایش نداریم و میهمانان مان در به در یافتن کنترل تلویزیون و کلید بلند کردن صدای آن اند. مطهره را باید تا حد ممکن دور کنیم از تلویزیون که این داد و هوارها و فحاشی ها و «جراحت» ها و مزخرفات به گوشش نخورد)

۲- روز اول ماه رمضان است. گزارشگر مثلا مبتکر خواسته گزارشی متفاوت و هیجان انگیز بگیرد در باب ماه مبارک رمضان. گزارشش شروع می شود: «امروز روز اول ماه رمضان است. اذان صبح امروز چه ساعتی بود؟ ساعت فلان. اذان مغرب هم ساعت فلان. یعنی مدت روزه داری مان می شود این قدر ساعت و اینقدر دقیقه» همین جور می گوید و روی صفحه دارند با پاورپوینت اعداد و ارقام را نمایش می دهند که حواسمان خوب تر جمع شود. ادامه: «اما درست سی روز بعد در روز آخر ماه رمضان چه؟. با هم ببینیم. اذان صبح ساعت فلان و اذان مغرب ساعت فلان. یعنی مقدار زمان روزه داری در روز آخر ماه رمضان امسال می شود این قدر ساعت و این قدر دقیقه. که اگر آن را از میزان روز اول کم کنیم چیزی در حدود یک ساعت و تقریبا سی دقیقه می شود. یعنی تا روز آخر ماه رمضان کم کم یک ساعت و نیم از زمان روزه داری کم می شود»

این یعنی چه؟ ما مخاطبان چه بگیریم از این گزارش تو؟ خوشحال باشیم؟ ترغیب شویم که روزه بگیریم ولو که اولین روزهایش سخت باشد؟ و خودمان را نوید دهیم که کم کم یک ساعت و نیم کم می شود؟ اوعه چقدر زیاد! آخ جون! بریم روزه بگیریم پس بچه ها! از کل چیزهایی که می شود در باب شروع ماه رمضان گفت و به آنها پرداخت، بهترین چیزی که در چنته داشتید همین بود؟

۳- آخرین لحظات مغرب است و داریم به اذان نزدیک می شویم. شبکه ها را می چرخانم تا ببینم چه خبر است. گوشه سمت چپ و پایین شبکه سه (فکر کنم سه بود) چیزی توجه ام را جلب می کند. مثل این فیلم ها مثلا چشم هایم را می مالم که ببینم دارم درست می بینم! بانو می پرسد چی شده؟ «هیچی داریم به لحظه انفجار مغرب نزدیک می شیم. داره شمارش معکوس نشون می ده. ترغیب می کنه همه رو به حمله. به اینکه درون شون در لحظات غروب آفتاب آروم نباشه و به فکر فرو نرن و مشغول راز و نیاز نباشن. داره یاد می ده به مردم که اگر اذان مغرب گفته بشه و یک لحظه هم درنگ کنی در خوردن، قافیه رو باختی ها. دست به خرما باش تا صفر شد خودت رو بترکون. اینقدر همه با گارد حمله اند، می خواد کسی اشتباه نکنه»

باز اگر در مورد اذان صبح بود می گفتیم لبه ی تیغ است و اگر یک ثانیه آن ور تر چیزی بخورد روزه اش باطل می شود. لذا با شمارش معکوس هی گوشزد می کنند که چند دقیقه مانده به اذان صبح و بعد در لحظات آخر هم شمارش راه می اندازند که حواس ها جمع شود. ولی اذان مغرب چه؟ می میرم اگر کمی دیرتر افطار کنم؟!

۴- سردار است و رئیس تیم فوتبال. از گزارشگر برنامه نود می خواهد که سخنان او را سانسور نشده پخش کنند. درباره اخراج یک بازیکن فوتبال دارد حرف می زند. یک آدم. یک مسلمان. می گوید جرمش این است که روزه خواری کرده. عیب نداشت اگر می رفت در رختکن. ولی او گوش نکرده و گفته که می خواهد همین جا در زمین و جلوی همه بخورد. وگرنه داخل رختکن که همه چیز برای بازیکنان ما مهیاست. در بخشنامه و دستور العمل فدراسیون هم آمده که نباید جلوی بقیه بخورند.

۵- گزارش تلویزیونی: – شما روزه می گیری؟ از چند سالگی گرفتی؟

- راستشو بگم یا دروغ؟ از ۱۸ سالگی، – از بیست سالگی، – ورزشکارم نمی تونم بگیرم، – از هفده سالگی، – از همون موقع که بقیه می گیرن دیگه، …

دستت درد نکنه گزارشگر، خیلی چیز بهم اضافه شد. مخصوصا فهمیدم که روزه نگرفتن برخی را که گناه است و تخطی از دستور خدا چقدر راحت می شه برگزار کرد و خندید و مردم را خنداند.

۶- تلویزیون دارد تبلیغات نشان می دهد. بین دو نیمه فوتبال ها نه بین سریال! از کل تلویزیون همین فوتبالش را لااقل ببینیم که تلویزیون مان خمس بر ندارد سر سال. تبلیغ انیمیشنی و کم کیفیتی دارد پخش می شود. پدر خانواده دارد رژه می رود و همش نگران سلامتی اش است. مادربزرگ می گوید «نگران نباش پسرم. چیزیت نمی شه.» – «آخه می ترسم ضعف کنم. خیلی گشنه م شده. می خوام روزه نگیرم. برای سلامتیم ضرر داره گمونم.» بعد تلویزیون خانواده ناگهان اجی مجی می شود و شروع می کند با حضرت آقا دیالوگ گفتن که: «نه عزیز من. روزه نه تنها برای سلامتی ضرر ندارد بلکه برای بدن شما مفید هم هست.» پدر خانواده هم مثل یک ابله به تمام معنا که هدایت شده، سر تکان می دهد و متنبه می شود.

فکر نمی کردم به این زودی به جایی برسیم که برای روزه گرفتن و نماز خواندن تبلیغ بسازند و از فواید بهداشتی و سلامتی افزای روزه و نماز بگویند که نماز ورزش است و کش و قوس اش بدن را حال می آورد.

حالم را به هم می زنی تلویزیون!