بایگانی برای ‘ ماه رمضان ’

خدا را دور نزنیم!

سلام

عید سعید فطر را با چند روز تاخیر تبریک عرض می کنم. انشاالله که واقعا برایمان مصداق «لایعصی الله فیه» بوده باشد و حقیقتا عید بوده باشد. که به نظرم شکوه و عظمت این عید، نه به شلوغ کاری های صدا و سیماست، نه به مهمانی و گردش رفتن و رستوران رفتن ما در روز عید، و نه هیچ چیز دیگری از این دست. بلکه فقط و فقط به درون مان برمی گردد.

اما بعد؛ هر یک از احکام خداوند به دلیل خاصی وضع شده اند و شاید ما آن دلیل خاص را ندانیم. اما گاهی اوقات سعی می کنیم بعضی احکام را دور بزنیم و به جای آنکه خود را در موقعیت انجام آن حکم قرار دهیم، از کنارش عبور می کنیم.

به عنوان مثال؛

۴ سوره ی قرآن هستند که سجده ی واجب دارند و در پایان آیه ای خاص، سجده بر ما واجب می شود. و ما معمولا دقت می کنیم که یا اصلا این سوره ها را نخوانیم یا اگر خواندیم، بیشتر دقت می کنیم که از روی آیه ی مربوطه بپَریم که مبادا با دست خودمان، به خودمان سجده ای واجب کرده باشیم، فقط یک سجده!

یا مثلا معمولا سعی می کنیم خمس را هر طور شده بپیچانیم. حتی خیلی بچه مذهبی ها را دیده ام که می گویند تا وقتی خانه و ماشین و… نداریم، خمس به ما واجب نیست. انگار قرار است حج برویم و باید مستطیع بشویم!! گفته اند از اضافی اموالت، یک پنجم بده. پول مان سر سال اضافه آمده، اما حاضر نیستیم به شکرانه ی این لطف، یک پنجمش را بدهیم. هر کاری می کنیم که سر سال نشده، آن پول را خرج کنیم تا مجبور نباشیم خمسش را بدهیم.

یکی دیگر از احکامی که معمولا از آن فرار می کنیم ماجرای همین افطار شب عید فطر است و افطاری ندادن!

معمولا شب های عید فطر، بازار مهمانی دادن و مهمانی رفتن کساد است، که مبادا فطریه ای به گردن دیگری بیفتد. اما بیایید کمی فکر کنیم. شاید پشت این حکم ظرافت هایی وجود دارد که تا به حال به آنها نیندیشیده ایم. البته من نمی گویم فلسفه ی این حکم را کشف کرده ام و این است و لا غیر. فقط چیزی که به ذهنم رسیده است می گویم.

شاید این حکم مناسب حال آن کارخانه داری باشد که ترجیح بدهد شب عید فطر یک محله ی فقیر نشین را افطاری بدهد، یا سفره ی افطارش را در خانه ی سالمندان بیندازد، یا بچه های بی سرپرست را مهمان کند.

راه دور نرویم. خیلی از ما کارخانه دار نیستیم!

شاید این حکم برای آن است که مثلا بزرگتر های فامیل، آنهایی که کسب و کاری به هم زده اند و شکر خدا رزق و روزی فراوانی دارند، در آن شب اقوام را دعوت کنند. افطاری ای بدهند و در نهایت، فطریه ای بپردازند.

کمی نزدیک تر!

شاید این حکم برای ماست که پولش را داریم، اما ترجیح می دهیم آنرا فقط برای خودمان خرج کنیم.

چرا ما همیشه به فکر راه های فرار از احکام می گردیم؟ شب عید فطر که می شود، همه متخصص می شوند در فتوای مراجع مختلف در مورد این حکم، که نه! فلان مرجع فتوا داده لازم نیست میزبان فطریه ی میهمان را بدهد.فلان مرجع دیگر، این تبصره را زده است. شما افطاری بخورید، بعد بیایید. اصلا چرا روزه ی شک دار بگیریم! نه ما می آییم خانه شما، نه شما بیایید خانه ی ما. خلاص!

چرا ما هیچ وقت آن روی سکه را نمی بینیم؟ چرا هیچ وقت برای پرداخت کمی فطریه ی بیشتر، کمی صدقه ی بیشتر، کمی تلاش بیشتر و حتی کمی سختی بیشتر داوطلب نمی شویم؟

______________

پی نوشت:

بحث فقهی این حکم به عهده ی خودتان. حرف بنده چیز دیگریست.

پنج کیلومتری بهشت چه خبر؟!

سلام

باز هم ماه رمضان با سریال های مناسبتی اش به خانه های ما ایرانیان آمد. و شاید باید برای کم شدن تعداد آنها در سالهای اخیر و کم رنگ شدن مسابقه بین شبکه های مختلف در این مقوله از صدا و سیما تشکر کرد. خدا پدر مادر آقای ضرغامی را بیامرزد که حداقل بین سریال ها یک فاصله ای گذاشته تا مردم در مجالس افطاری کمی هم، رو به یکدیگر بنشینند و با هم ارتباط برقرار کنند و از حال هم باخبر شوند. یا در خانه خودشان نماز مغرب عشا و دو خط قرآن شان را بخوانند و نماز به ساعت ۱۲ شب بعد از خوردن سه وعده افطار و شام و میوه و شیرینی تکمیلی و تماشای آخرین سریال موکول نشود!

امسال اولین سریالی که بلافاصله بعد از اذان و افطار از شبکه سوم سیما پخش شد «۵ کیلومتر تا بهشت» کاری از علیرضا افخمی بود که پیش از این در ماه رمضان سالهای گذشته هم سریال های اینچنینی نظیر «او یک فرشته بود»  را از وی شاهد بودیم.

متاسفانه باید گفت برخی از کارگردانان و فیلم نامه نویسان به شدت هر چه تمام تر سعی در پایین نگه داشتن سطح مخاطبان خود دارند و این امر موجبات تولید و پخش چنین سریال هایی با محتوایی سطحی را فراهم آورده است. سریال هایی که متاسفانه به دلیل مناسبت آنها با ماه رمضان به ناچار وارد فضاهای اعتقادی و باورهای دینی مردم می شوند بی آنکه از کارشناسان خبره در این زمینه استفاده نمایند. خروجی کار سریالی است آب دوغ خیاری که برای جذب مخاطب مجبور است همه کار بکند.

از وارد کردن روح و جن و پری (و جریان انحرافی) و اینها بگیرید تا انواع و اقسام ازدواج های بی پایه و یا دوستی های دختر و پسر و کافی شاپ و تکیه دادن به درخت و نگاه به دوردست ها و صحنه های عشقولانه. یعنی شما جوانی را در این سریال ها پیدا نمی کنید که عاشق کس دیگری نشده باشد و یا قصد ازدواج با او را نداشته باشد. اساسا جوانها همه فقط به جنس مخالف فکر می کنند و درس و کار و هیچ چیز دیگری در ذهن ندارند. حتی جوانی که به کما رفته و روح او سرگردان در عوالم دیگر شده باید در کنارش یک روح دختر هم قرار دهیم تا سریال جذاب شود. همه هم مدام به این فکر کنند که «آخرش یعنی به هم می رسن؟» «یعنی زنده می مونه؟» «آدم بدا یعنی دستگیر میشن؟» که یعنی اصلا ما ایرانیها نمی دانیم که آخر سریال هایمان چه می شود و هزاران مدل تعلیق ها و پایان سریال های متفاوت را تجربه کرده ایم!

ویژگی دیگر این نوع سریال ها وجود یک شخصیت برای بیان تمام چیزهایی است که سازندگان سریال، در بیان آنها در بطن ماجراها و لایه های زیرین داستان ناکام مانده اند و نیاز است وجود داشته باشد تا بلند بلند و گاهی حتی «خطبه ی نماز جمعه وار» دیالوگ بگوید و ما را متوجه کند. دقیقا وظیفه ای که بر دوش روح سرگردان دخترک با بازی پریناز ایزدیار گذاشته شده است. «باباهای این آقازاده ها در دنیای سیاست خطا و جرم فرزندانشون رو می بینن ولی حاضر نیستن از اونا دل بکنند»، «تو چقدر خوب قرآن می خونی، معلومه تقوای زیادی داری ها، کلک»، «آره، بهشت و جهنم وجود داره امیر حسین. باور کن. من این ور همه رو با چشم خودم دیدم»، «احسنت به تو که اینقدر چشم پاک هستی، کاش همه جوان ها مثل تو باشند» و موارد دیگر که فقط کم مانده است بگوید: «برادران عزیز و خواهران گرامی، خودم را و شما را توصیه می کنم به تقوای الهی(!)»

وقتی نویسنده و کارگردان دید درست و کاملی نسبت به مسائل اعتقادی که وارد آن شده اند ندارند آن وقت است که مثل شیر در گل گیر می کنند و مجبوریم مسائل مضحکی را در سریال پیش بکشیم و پاسخ دهیم که اصلا معلوم نیست وجود داشته باشند. مثل اینکه اگر این دو نفر روح هستند و از اجسام رد می شوند چرا وقتی در اتومبیل می نشینند یا سوار آسانسور می شوند با آن حرکت می کنند؟ اینها که با چیزی اصطکاک و درگیری ندارند. ماشین باید از آنها رد شود و آنها بمانند. اصلا اساس دویدن و راه رفتن بر مبنای اصطکاک پا یا کفش با زمین است. پس اینها چگونه حرکت می کنند؟ پسرک مگر روحش نفس می کشد که بعد از دویدن نفس نفس می زند و خسته می شود؟ یا اگر از همه چیز رد می شوی چرا به افرادی که سمتت می آیند جاخالی می دهی؟ یا خواب آدم ها مگر دقیقا در اتاق خواب خودشان تشکیل می شود که امیرحسین مجبور است هر شب به اتاق آیدا برود و دقیقا بالای سرش بایستد؟ یا مسائلی در باب طی الارض که هیچ ربطی به آنچه در سریال اتفاق می افتد ندارد (توضیح بیشتر)

پرداختن به مساله حجاب و عفاف در این سریال عفیفانه(!) واقعا انسان را به گسترش و ترویج این مساله در سطح جامعه امیدوار می کند. انسان خوشحال می شود وقتی می بیند صدا و سیما به این خوبی روی روابط دختر و پسر سرمایه گذاری می کند. سریال احتمالا می خواهد بگوید دوستی دختر و پسر در این دنیا بد و جیز است اما نگران نباشید. وعده الهی این است که در آن دنیا دیگر با هم راحت هستید. آن طرف روح ها با هم قرار می گذارند و صبح و شب با هم خوش می گذرانند. کنار هم روی کاناپه می نشینند و گپ می زنند و خلاصه بعد از یک زندگی مومنانه در این دنیا در عالم دیگر، کارهایی که این طرف انجام نداده اند را انجام داده دلی از عزا در می آورند. اینکه چه میزان از مشکلات کنونی جامعه ما به همین نوع فرهنگ سازی های سینما و تلویزیون خودمان برمی گردد را فقط خدا می داند.

سمت دیگر سکه ی این پرداختن به حجاب البته جالب تر است. روح پسرک مومن است و ابا دارد که وارد اتاق آیدا شود چون او در تخت خود بی حجاب خوابیده است. اما کلا نسبت به مادر آیدا انگار محرم است و روی او حساسیتی ندارد! یا در صحنه ای از فیلم وقتی از خواب آیدا بیرون می آید، رویش را بر می گرداند تا آیدا اتاق را ترک کند. اما بعد در طبقه پایین هنگام صبحانه خوردن، دقیقا چشم در چشم او ایستاده است. خوب این لابد طبیعی است، چون خانم های مومن فقط برای خواب است که بی حجاب هستند و در خانه ی خودشان موقع صبحانه با حجاب کامل حاضر می شوند! یا مثلا آدم وقتی خواب می بیند لزوما خود را با حجاب خواب می بیند! یا اینکه اساسا انسانها وقتی روح می شوند با مانتوی گشاد و بلند و حجاب کامل هستند حتی اگر در زندگی دنیایی اینگونه نبوده اند! اینجاست که باید از دست اندرکاران پرسید که به روح اعتقاد دارید؟! این نوع پرداختن به حجاب در این سریال فقط باعث خنده بود و تمسخر و لاغیر. حجابی که خود این بازیگران، که متاسفانه برای خیلی ها الگو هستند، در زندگی واقعی و شخصی اینقدرها به آن پایبند نیستند.

جا دارد ما ملت، در مقابل چنین سریال هایی که از سیمای ملی ما پخش می شود و متعلق به ماست احساس توهین کنیم. توهینی که به اعتقادات و شعور و درک و فهم مان می شود. و باید ابراز نارضایتی کنیم از سریالی که در بهترین ساعات پخش می شود و موهوماتی که به اسم دین و سریال دینی با پول بیت المال ساخته می شود و به خورد مخاطبان داده می شود. من تقریبا شک ندارم تا وقتی عوامل یک مجموعه به حجاب و دیگر مباحث اعتقادی که به آن می پردازند، اعتقاد راسخ نداشته باشند، اثر تولیدی شان تاثیر فرهنگی و دینی مورد نظر را نخواهد داشت. چه خوب است روزی شاهد باشیم مدیران شبکه ها به جوانان خوش فکر و مذهبی میدان دهند تا دوستان پای کار سینما و تلویزیون که دغدغه های مذهبی هم دارند، مثلا همین بچه های دانشگاه هنر که آقای پناهیان به شدت دنبال کشف و هدایت شان به این مسیر است، بیایند و کارهای مناسبتی را به دست بگیرند و آثار فاخر و شایسته ای تولید کنند که در سطح جامعه تحول ایجاد کند و تاثیرگذار باشد. نه اینکه چهار صباحی جماعتی را مشغول کند و دیگر هیچ.

سیرابِ مهر تو

زبانم از شدت خشکی مثل چوب شده بود. به طرف آب خوری رفتم. می خواستم آبی به دست و رویم بزنم تا شاید کمی از تشنگی ام کم کند. گرمای هوا بد جوری نفسم را گرفته بود.

کنار آب خوری ایستاده بودند. به نوبت آب می خوردند و می خندیدند. یکی شان گفت: «بچه ها من یادم نبود روزه ام، آآآآآخ! حالا چیکار کنم؟!»

آن یکی گفت: «باید شصت تا روزه بگیری، وگرنه خدا سنگت می کنه! حالا ببین کی بهت گفتم!» صدایشان در میان قهقهه ها گم می شد.

عرق صورتم را با پشت دست پاک کردم. چادرم را جلوتر کشیدم و از کنارشان رد شدم.

***

برای موج وبلاگی صبر ریحانه ها؛ با افتخار.

نزدیکی به خدا، به عشق امام رضا (ع)

سلام.

اللهم انی اتقرب الیک بحبهم و بولایتهم

امسال ماه رمضان برایمان رنگ و بویی دیگر داشت. تا آنجا که یادم می آید تا به حال ماه رمضان سفر نرفته بودم. امسال اما توفیق دست داد و به سبب یک ماموریت کاری، همراه خانواده بخشی از ماه مبارک را در کنار امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام نایب الزیاره همه دوستان بودیم. انصافا باصفا بود. خدا قسمت تان کند.

اگر در ۲۰:۳۰ دیدید که هر روز در حرم سفره های طویل و باصفای افطاری پهن می شود و ۱۲ هزار نفر افطاری می خورند و حسرت خوردید خیلی نگران نباشید. ما هم که آنجا بودیم فقط صحنه های آن را در خبرگزاری ها و همان بخش خبری دیدیم و نتوانستیم کارت پیدا کنیم. کارتی بودن آن را البته در بخش خبری نگفت!

بعد از مدتی گفتم یک پست معمولی بنویسم. یک پست کم حجم و کم کلمه. زیارت مشهد بیش از این مطلب ندارد بیشتر صفا دارد و حال خوش که قابل بیان نیستند.  اما از عکس ها کمک می گیرم برای بردن شما به آن حال و هوا و زائر شدن دل تان. پیشاپیش زیارت قبول…

قراءة المزید