بایگانی برای ‘ اعتقادی ’

غمت چه شیرینه

خیلی حرف دارم. از خیلی جنبه ها. عقلی، نقلی و روایی، قرآنی… اما اجازه می خوام این یادداشت رو، «دلی» بنویسم. دلیِ دلی…

سال ها پیش، که کمتر توی مجالس عزاداری شرکت می کردم، اشتیاقم هم کمتر بود. انگار، دو سه روز آخر (تاسوعا و عاشورا) به جهت رفع تکلیف، خودم رو به مجلسی می رسوندم تا فقط از احساس عذاب وجدان در امان باشم. اما زندگی مشترک با کسی که بیشتر توی این فضاها بوده، نگاهم رو تغییر داد. تا قبلش، نمی دونستم دلت لک بزنه برای محرم، یعنی چی. نمی دونستم اینکه اول محرم، با ذوق و شوق بری سراغ لباس مشکی هات، چه حسی داره. ذوق و شوقی نداشتم. دوست داشتم این روزا، تندی بیان و سپری بشن و بگذرن.

اما سال پیش، وقتی حاج آقا مومنی روز دهم، توی مجلس گفتن: «این روزا دیر میان و زود تموم می شن» منم مثل همه ی مستمعین، سوختم. حالا… یه چیزایی می فهمم.

حالا فهمیده ام که این غم، چقدر شیرینه، چون فقط غم و غصه نیست. اصلش محبته.

231

درسته، تمام طول سال می شه محب بود و محبت داشت. اما چه بخوایم و چه نخوایم، این ده دوازده روز اول محرمی، همه بی قرار می شن. دل ها به جوش و خروش در میاد. پای منبرها، حرف هایی زده می شه که قلب ها رو شعله ور می کنه. روضه هایی خونده می شه که زمان های دیگه خونده نمی شد.

درسته، هم باید شور داشت و هم شعور.

با تکیه بر اضافه کردن شعور، بعضی ها هستن که می گن ما ده روز محرم، توی خونه می نشینیم و لهوف و حماسه ی حسینی می خونیم و شعور مون رو اضافه می کنیم. خوراک فکری به خودمون می دیم. توی این مجالس پر شور، چیزی بهمون اضافه نمی شه. اما من فکر می کنم، ما تمام سال وقت داریم این کتاب ها و ده ها کتاب دیگه رو بخونیم و به شعور مون اضافه کنیم. این چند روز، وقت مناسبی برای «در کنج خزیدن» نیست. اگر این چند روز رو هم همه باید می رفتن توی عزلت مطالعه می کردن، امام نمی گفتن «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگهداشته» و بعد هم کلی در مورد دسته های عزاداری توی خیابان ها و بروز و ظهور این شور و شعور در سطح شهر ها بگن.

عارفی می گفت اگر می شد، روز عاشورا رو رقص و پایکوبی و شادی می گذروندم. اتفاق بزرگ و مبارکی که این روز افتاده و حسین علیه السلام به سمت پروردگارش رفته، شایسته ی گریستن نیست.

این حرف ها رو ما هم شنیدیم.

اما تا به اونجا برسیم، باید مشق کنیم. توی همین مجالس باید مشق کنیم. پای همین منبرها. پای صحبت همین علما. توی همین روضه ها. تا به اونجا نرسیدیم و واقعا درک نکردیم، قاعدتا به تمرین نیاز داریم.

مجالس عزاداری امام حسین، مجال خوبی به ما و بچه هامون می ده تا خیلی چیزا رو توش یاد بگیریم. یاد بگیریم خیلی خشک و منطقی به ماجرای امام حسین نگاه نکنیم. یاد بگیریم عاشق باشیم. محبت امام رو توی دل مون پررنگ تر کنیم. و به سبب این محبت، طرف خیلی گناه ها و اشتباهات نریم. و مطمئن باشیم که این محبت، خیلی جاها، مقابل خیلی پرتگاه ها، دست ما رو می گیره و ما رو حفظ می کنه. خیلی جاها حتی اگه خودمون بخوایم کار خطایی انجام بدیم، سد راهمون می شه. این محبت، یه محبت احساسی بی خاصیت نیست که فقط خوشمون بیاد لباس مشکی بپوشیم و الکی برای یه مصیبت تکراری گریه کنیم. درسته، این مصیبت شاید هر سال داره مثل سال قبل، با همون عبارات بیان می شه و تکرار می شه، اما، در حقیقت این ما هستیم که باید روح و قلبمون رو تازه کنیم و بیعتی دوباره با امام داشته باشیم و توسل و توکلی دوباره برای بهتر بودن. حالا اینکه چقدر توی احادیث در مورد اشک بر امام حسین توصیه داریم بماند. اینکه امامان معصوم، گفتن جزع و فزع فقط برای عزای امام حسین جایزه و خودشون مجلس عزاداری برپا می کردن بماند.

کسانی که خرده می گیرن که چقدر دین شما و مکتب شما توش غمه، و شماها دوست دارین همش گریه کنین، چون از بیرون به ماجرا نگاه می کنن اینطوری می بینن. اما حقیقت، اینه که خودشون رو از محبت و عشقی عمیق محروم کردن. این عزاداری ها، بیشتر از اون که غم و غصه توش باشه، محبت و عشق و سرمستی توشه و درس در مکتب حسین علیه السلام و انشاالله «آدم شدن».

گله هایی که تمام نمی شوند

یکی از عادت های رایج بین مردم ما، این است که در مواجهه با اتفاقات مختلف، از همدیگر گله و شکایت می کنند.

حتما برای شما هم پیش آمده است که مثلا چند ماه به یکی از دوستان یا اقوام تان تلفن نزده اید. او هم به شما تلفن نزده است. هر دو هم در یک سطح هستید (یعنی هم سن و سال) بعد، وقتی شما این بار تلفن را برداشته اید و با او تماس گرفته اید، او بعد از احوالپرسی می گوید: «اصلا به یاد ما نیستی! زنگی نمی زنی!!!» یا وقتی به خانه ی کسی می روید، با گله و شکایت می گوید: «خبری از شما نیست، سر نمی زنید.» در حالیکه چند بار تماس گرفته بودید بروید و آنها شرایطش را نداشتند.

این جور مباحث، به نظرم آن قدر چیپ و سطح پایین است که حتی در صدد پاسخ دادن به آنها برنمی آیم. یعنی حتی خودم را در موضع دفاع قرار نمی دهم که بگویم ما چند بار خواستیم بیاییم، شما نبودید. چون به نظرم آنها خودشان می دانند. اما این عادت گله کردن از دیگران و علاقه به اینکه همیشه از بقیه توقع داشته باشیم آن قدر بین ما رسوخ کرده است که به راحتی با یکی دو جمله نمی شود طرف مقابل را مجاب کرد.

اطرافیان را که نمی شود تغییر داد.

اما

در تربیت فرزندم، نهایت تلاشم را می کنم او را یک متوقع دائمی بار نیاورم.

105890_9c95f

به نظرم، این اتفاق، نشان می دهد با اینکه همه ی ما مسلمان هستیم و باید بر مدار خدا زندگی کنیم، اما احتمالا خیلی کارها را برای خدا انجام نداده ایم که حالا متوقع هستیم. مثلا برای کسی سوغاتی می آوریم. بعد، وقتی او در سفر بعدی اش برای ما سوغاتی ای ظاهرا ارزان تر می آورد، گله مند می شویم. اگر ما سوغاتی را به جهت توصیه ای که در کلام ائمه شده می بریم، دیگر نباید به ماجرا اینطوری نگاه کنیم. البته از آن طرف هم حدیث داریم که اگر کسی برایت هدیه ای آورد، تو بهتر از آن را برایش ببر. هر چند آنکه اول هدیه آورده، ارزش کارش بیشتر است!! (نقل به مضمون از حکمت ۶۲ نهج البلاغه) ولی این حدیث را باید در مورد خودمان پیاده کنیم. نه اینکه اگر کسی نتوانست هدیه ی بهتری به ما بدهد، از او متوقع باشیم.

احساسم این است: ما به جای اینکه این احادیث و این اصول و آداب و رسوم را در مورد خودمان رعایت کنیم، بیشتر از دیگران توقع داریم آن را رعایت کنند و احتمالا ریشه اش، خودخواهی زیاد ماست.

به سهم خودم، تلاش می کنم این آفت شایع را کمی تا قسمتی از بین ببرم. شما هم دریغ نکنید.

_______________________

خیلی بی ربط:

در صورت تمایل، دو لینک زیر را ببینید:

_ آموزش بافت پتوی نوزادی در مادربانو

_ سایت شخصی اینجانب که همسر زحمتش را کشیدند و البته هنوز کامل نشده

چند بار؟!

تا به حال چند بار پیش آمده با کسی قرار بگذارید و او دیر سر قرار حاضر شود؟ یا حتی خودتان!

چند بار شده قراری، جلسه ای بگذارید و سر قرار که حاضر شدید و مدتی هم منتظر ماندید، طرف مقابل با شما تماس بگیرد و بگوید نمی تواند بیاید؟

چند بار به یک مهمانی یا عروسی دعوت شده اید و دعوت را لبیک گفته اید، اما نرفته اید؟ شاید از این طرف، خیلی عادی به نظر برسد. اما وقتی خودتان ولیمه ای می دهید و برای تک تک مهمان ها تدارک می بینید و خرج می کنید، بعد سی نفر از مهمان ها نمی آیند در حالی که گفته بودند خدمت می رسند! چه حس و حالی به شما دست می دهد؟!

چند بار پیش آمده؟

شاید بگویید خیلی.

خیلی پیش آمده که دیر سر قرار برسیم.

خیلی پیش آمده که به عروسی نرویم و بگوییم من یک نفر که تاثیری در زیاد آمدن غذاها ندارم.

01

انگار میان ما، دیر رسیدن سر قرار یک عادت است. اصلا اگر به موقع برسیم عجیب است. اتفاق نادریست. طوری که اگر کسی به موقع برسد، اغلب سایرین تعجب می کنند.

فقط دیر رسیدن نیست. بی توجهی ما به قول و قرار هایمان، آن قدری در نظرمان بد نیست که واقعا بد است. یک جوری آن را توجیه می کنیم. چرا؟ چون خودمان را می بینیم. اگر طرف مقابل را هم کمی در نظر بگیریم، شاید کمی شرمنده شویم. اگر فکر کنیم طرف مقابل، شاید چند قرار دیگر را کنسل کرده باشد تا ما را ببیند، به راحتی خودمان را راضی نمی کنیم با یک تلفن جلسه را کنسل کنیم.

فکر کنیم وقتی ما و تعداد دیگری، قصد نداریم به یک مهمانی برویم، اگر به میزبان اطلاع دهیم، او می تواند چند نفر دیگر را دعوت کند، یا هزینه ی کمتری صرف کند، یا دو پیمانه کمتر برنج بردارد و کمتر اسراف شود!! اصلا تا به حال اینقدر طرف مقابل برایمان اهمیت داشته است؟ فکر و تلاش و احساسش!

و وقتی یک مهمانی را در لحظات آخر، کنسل می کنیم، به این فکر کنیم که شاید تک تک مهمان ها برنامه های دیگری را به خاطر ما و قرار ما کنسل کرده باشند. شاید به خاطر ما قدم هایی برداشته اند که غیر قابل جبران باشد. پس بیشتر از آنکه مشکل کوچک خودمان برایمان مهم باشد، مشکلات بزرگ و کوچک اطرافیان را در نظر بگیریم.

این ها همه مصادیق پیمان شکنی است و متاسفانه، با اینکه توصیه های زیادی در کلام ائمه مبنی بر توجه به وفای به عهد وجود دارد، اغلب اوقات، ما در مواجهه با قول و قرار هایمان، پیمان شکنان قهاری هستیم.

________________

پی نوشت:

حضرت رسول (ص):
مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّه  وَالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛
هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده مى دهد باید وفا کند.
(کافى، ج۲، ص۳۶۴، ح۲)

امام علی (علیه السلام):
وَإیّاکَ … اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَکَ بِخُلفِکَ… فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه  وَالنّاسِ؛
بپرهیز از خلف وعده که آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.
(نهج البلاغه، نامه ۵۳)

حضرت رسول (ص):
لادین لمن لا عهد له
آنکس که وفای به عهد و پیمان نکند، دین ندارد.
(بحارالانوار،ج٧۵،ص٩۶)

امام رضا (علیه‌السلام):
انا اهل بیت نری ما وعدنا علینا دینا کما صنع رسول الله
ما خاندانی هستیم که وعده‌های خود را قرضی بر گردن خود می‌بینیم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود.
(بحارالانوار،ج٧۵،ص٩٧)

این جملات حکیمانه

چند بار پیش آمد جملات تکان دهنده ای شنیدم که وقتی گوینده، منبع را گفت، متوجه شدم آن جمله متعلق است به کلمات قصار حضرت علی علیه السلام.

با خودم فکر کردم چه بد دوستداری هستم برای ایشان که این جملات سراسر حکمت، حتی یک بار هم به گوشم نخورده و بدتر آن که در شئون مختلف زندگی، از آن ها بی بهره بودم.

b_nahjolb

تصمیم گرفتم وقت بگذارم و لااقل حکمت ها را یک بار روخوانی کنم و در این روخوانی، چه جمله ها و عبارت هایی که واقعا توانستند درهای بزرگی به روی زندگی ام باز کنند. پیشنهاد می کنم حتما شما هم این حکمت را بخوانید و البته مهمتر از خواندن، عمل کردن است. معتقدم تک تک جمله های کلمات قصار حضرت امیر، به شدت در زندگی امروز ما کاربردی است و خیلی از مشکلات ما ناشی از عمل نکردن به این سخنان نغز است.

حکمت ۲۸۹ را نگاه کنید. امام (ع) بعضی رفتارهای یکی از یاران شان را توصیف می کنند و در پایان می گویند در کسب این رفتارها با هم رقابت کنید و اگر نتوانستید، بدانید به دست آوردن بعضی از آن ارزش های اخلاقی، بهتر از رها کردن همه است.

این چند سطر، رفتارهای همان فرد است، اگر دقت کنید احتمالا مثل بنده ی حقیر به این نتیجه می رسید که ما، تقریبا بیشتر این موارد را رعایت نمی کنیم.

«در گذشته برادری دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود. چون دنیای حرام در چشم او بی ارزش می نمود و از شکم بارگی دور بود. پس آنچه را نمی یافت آرزو نمی کرد و آنچه را می یافت زیاده روی نداشت. در بیشتر عمرش ساکت بود. اما گاهی که لب به سخن می گشود، بر دیگر سخنوران برتری داشت و تشنگی پرسش کنندگان را فرو می نشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف می نمود اما در برخورد جدی چونان شیر بیشه می خروشید، یا چون مار بیابانی به حرکت در می آمد.

تا پیش قاضی نمی رفت دلیلی مطرح نمی کرد و کسی را که عذری داشت سرزنش نمی کرد تا آن که عذر او را می شنید. از درد شکوه نمی کرد مگر پس از تندرستی و بهبودی.

آنچه عمل می کرد می گفت و بدانچه عمل نمی کرد چیزی نمی گفت. اگر در سخن گفتن بر او پیشی می گرفتند در سکوت مغلوب نمی گردید و بر شنیدن، بیشتر از سخن گفتن حریص بود. اگر بر سر دوراهی دو کار قرار می گرفت، می اندیشید که کدام با خواسته ی نفس نزدیک تر است، با آن مخالفت می کرد.

پس بر شما باد روی آوردن به اینگونه ارزش های اخلاقی، و با یکدیگر در کسب آنها رقابت کنید و اگر نتوانستید، بدانید به دست آوردن برخی از آن ارزش های اخلاقی، بهتر از رها کردن همه است.»

مدتی که به خواندن این جملات حکیمانه مشغول بودم، هر از گاهی بعضی از آنها را برای دوستانم اس ام اس می کردم. فکر می کنم به جای این همه پیامک جوک و لطیفه و هجو و جمله های بی فایده، می توانیم بعد از جاری کردن این حکمت ها در زندگی مان، آنها را برای دیگران هم بفرستیم تا شیرینی این مفاهیم را بچشند و بهره مند گردند.

حکمت۳۹۱: از حرام دنیا چشم بپوش، تا خدا زشتی های آن را به تو بنمایاند…

حکمت ۱۳۸: آن که پاداش الهی را باور دارد، در بخشش سخاوتمند است.

حکمت ۲۵۸: هر گاه تهی دست شدید، با صدقه دادن با خدا تجارت کنید.

حکمت ۱۷۸: بدی را از سینه ی دیگران، با کندن آن از سینه ی خود، ریشه کن نما.

حکمت ۲: … آنکه راز سختی های خود را آشکار سازد، خود را خوار کرده است.

حکمت ۶۲: چون تو را ستودند، بهتر از آنان ستایش کن و چون به تو احسان کردند، بیشتر از آن ببخش. به هر حال پاداش بیشتر از آنِ آغازکننده است.

حکمت ۳۸: … گرامی ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیکوست.