بایگانی برای ‘ امام حسین (ع) ’

کلاه گشادی به نام بچه مثبت بودن

آسیب شناس های گرامی عزاداری اباعبدالله الحسین!
باید این شب ها دانشگاه هنر باشید و حرف ها و تحلیل های حاج آقا پناهیان را در مورد حماسه و صلابت داشتن و بچه مثبت نبودن و حمار نبودن گوش بدهید تا متوجه شوید در مقوله ی نایس بودن و با کلاس بودن، چه کلاه گشادی سرمان گذاشته اند.
ای کسانی که تا اسم عزاداری امام حسین می آید یادتان می آید حق الناسی هم هست و باید رعایت شود، این روزها اتفاقی دارد می افتد که تمام دنیا باید با خبر شوند از شکوه و عظمتش. اگر عزاداران در کنج خانه هایشان بنشینند و ساکت ترین عزاداری را داشته باشند که به قبای هیچ کس برنخورد، این می شود بهترین حالت عزاداری که دشمنان اسلام را دل شاد خواهد کرد!
لطفا اینقدر به ترافیک پشت دسته ها و صدای بلند طبل ها و شور سینه زنان و … گیر ندهید. این ها (حتی اگر ظاهری هم باشد) دارد نشان می دهد این روزها و شب ها خبری هست که جماعتی را بی تاب کرده است… و باید تمام عالم با خبر شوند.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!


(واقعا حرف های این شب های دانشگاه هنر حاج آقا پناهیان رو هر طور شده از دست ندید که حسابی متضرر می شید. قطعا پاسخ سوالات و شبهات خودتون رو در اون جلسه خواهید گرفت. اینجا در حد یکی دو کامنت حق مطلب ادا نخواهد شد. قرار است تا هشت شب دیگر در این مورد صحبت کنند.)

تحلیل می کنم پس هستم!

چرا محمود کریمی در هیئت ش طبل می زند

چرا فلان مداح فلان شعر را می خواند

چرا در فلان خطه از کشور به فلان سبک عزاداری می کنند

چرا فلان مداح فایل های صوتی اش را امسال روی سایت ش نمی گذارد. شنیده ایم می خواهد فقط خودش بفروشد.

فلان مداح شنیده ایم روزی یک سانتافه می گیرد تا بخواند

فلان مداح وقتی زنگ می زنی دعوت ش کنی اینقدر پول می گیرد

چرا در فلان هیئت برای عزاداری و سینه زنی لباس هایشان را در می آورند، خیلی کار زشتی است

هنوز امام حسین را نکشته اند اینها ده روز عزاداری می کنند. دهه محرم باید بعد از عاشورا باشد نه قبل آن. هنوز که امام را نکشته اند

فلان هیئت نروید. خوب نیست. مداح محور است. سخنران محور نیست.

آدم نباید سلامتی اش را به خطر بیندازد. چرا به سر و صورت خود می زنید. این کارها درست نیست.

علم و کتل دیگر چه صیغه ای است. کلی راه بندان ایجاد می کنید.

اینقدر بدم می آید از اینها که روی ماشین شان جمله می نویسند این روزها. ماشین که برای این کارها نیست

محمود کریمی پارسال خلوص ش بیشتر از امسال بود …

!!!

متاسفانه این روزها شیاطین انس فعال شده اند و از این حرف ها زیاد می زنند. سخنران چیذر حاج آقای ریاضت، امروز گوشه ای از این مطالب را باز کرد و توضیح داد. جمله آخر را فردی رفته به مادر حاج آقا محمود کریمی گفته..

آخر واقعا انسان چه می تواند بگوید؟ آقای محترم، خانم گرامی،  تو خدایی؟ تو خلوص سنج داری؟ مجبوری حرف بزنی و خلوص آدم ها را مشخص کنی؟ کسی به شما چنین وظیفه ای داده؟ حداقل شعور و درک را برای کسی که داری امر به معروف و نهی از منکرش می کنی قائل باش.

 * حضرت آقای بهجت در حاشیه درس خارج فقه شون نقل کردند که از مرجع بزرگواری پرسیدند که در جایی مردم برای عزاداری علمی درست می کنند و نوکش آتش روشن می کنند و ممکن است شراره های آتش به این سو و آن سو بپرد. این کار اشکال ندارد؟ حق الناس نمی شود؟ ایشان فرمودند: نه. به مردم بگویید مراعات عزاداران امام حسین را بکنند و عقب تر بایستند.

* آقای پناهیان در دانشگاه امام صادق می گفتند که این ماشین های شما که در کنار خیابان پارک می کنید و اینجا را نسبت به حالت معمول ش شلوغ می کند و هر کس رد می شود می فهمد اینجا خبری است و اقامه عزا شده است، حتی این ماشین پارک کردن تان دارد نهال دین را آبیاری می کند. دارد کار مثبت می کند. همه عالم باید بفهمند این روزها خبری است. از ماشین های تان هم مایه بگذارید برای امام حسین.

* اگر پدر شما فوت کند، سال بعدش صبر می کنید تا دقیقا روز فوت ش بگذرد بعد ناراحت و عزادار می شوید؟ مثلا دو روز قبل فوتش که کم کم دارد به سالگردش نزدیک می شود می پذیرید کسی بیاید به شما بگوید «جکع کن بابا، بابات که هنوز نمرده، تازه پس فردا می میره باید از اون به بعد ناراحتی کنی. الان که فعلن نمرده که»

* آقای قاسمیان امسال در دانشگاه علم و صنعت می گفتند که اگر ما خود را مقید کنیم که اخبار را با منابع شان نقل کنیم و و چیزهایی که همین طوری بی سند و مدرک می شنویم را نقل نکنیم به جرات ۹۹٫۹ درصد از اخباری که می دهیم را باید تعطیل کنیم. همین طوری اسمس میاید و فوروارد می کنید. اینها را باید بعدا جواب بدهید.

* لطمه زدن جزو سیره امامان ما در عزاداری برای جدشان امام حسین علیه السلام بوده است. احتمالا برای ایشان که الگوهای ما هستند دیگر این را قائل هستید که درباره سلامتی و ضرر نزدن به جسم و اینها اطلاع داشته اند!

* حاج آقای ریاضت شب دوم روایتی خواندند به این مضمون که شیطان مدتی قبل از محرم، نعره ای می زند و همه ی شیاطین را احضار می کند و دستور می دهد که کلیه فعالیت های خود را تعطیل کنند و همه وقت شان را بگذارند تا به هر نحو ممکن خیمه ها و پرچم ها و هیئت های امام حسین برپا نشود. بعد از شروع محرم که کارشان بی نتیجه می ماند باز نعره می زند و به همه شیاطین انس و جن دستور می دهد که بیرون هیئت ها و مجالس بایستند و هرچه مردم کسب کرده اند را ازشان بگیرند. با تهمت، با غیبت، با خبر کذب، با شبهه ها و با سایر وسایل
….
این روزها حالم را می گیرند اینهایی که تحلیل گر و آسیب شناس عزاداری ها می شوند.

آقا جان، اهل عزاداری اگر هستی برو هر طوری که خودت می پسندی عزاداری کن

اگر نیستی هم بنشین کنار و موج به راه افتاده را نظاره گر باش، سکوت را کمی تمرین کن، ضرر ندارد!

انسان اگر حرف نزند، اگر درباره همه چیز نظر ندهد بقیه فکر نمی کنند که قدرت تکلم ندارد!

بقیه فکر می کنند او آدم عاقلی است که به خود اجازه نمی دهد در همه حوزه های تخصصی صحبت کند…

آتش و دود چه غوغا می کرد

سلام

فاطمیه و محرم از هفت سال پیش در ذهن من پیوند عجیبی با هم خوردند و روابط پیچیده ای پیدا کردند. این باعث می شود در هر دوی این ایام حال متفاوتی داشته باشم و کس دیگری شوم و محرم های هر سال، نوروزهایم باشند. محرم، ماه اول سال های هجری قمری است و سال تحویل قمری محسوب می شود ولی کسی این نوروز را جشن نمی گیرد. همیشه هم نباید نوروز را جشن گرفت. آدم باید در نوروز، نو شود و متحول شود و بازگردد به سمت خدا و علت اصلی خلقتش را یادش بیاید و …

در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) هستیم و نوشته ام قرار بوده بیشتر فاطمیه ای باشد، ولی همین الان هم دیدید چه شد؟ محرمی شد. اصلا این دو برای من حسابی در هم آمیخته شده اند. در هم آمیختگی ای از جنس مادر و فرزندی. فرزندی به نام حسین (ع) و مادری به نام فاطمه (س). و از آن طرف هم (بدون هیچ قصد مقایسه یا مشابه سازی) مادری که مادر من باشد و فرزندش که من باشم.

در محرم حسین (ع) من مادر از دست داده ام. در روزهایی که ذکر «غریب مادر، حسین» می گویند. طبیعی هم هست که هر بار مسجد ارک می روم یاد مادرم بیفتم. سرم را برگردانم و به چادر برزنتی قسمت خانم ها نگاه کنم و یاد آتش سوزی بیفتم و یادم بیاید که در مشهد مادرم نشسته ام. حتی در محرم هم روضه ها بیشتر از آنکه روضه ی «پسر سر از بدن جدا» باشد، روضه مادر باشند برای من. فاطمیه باشد برایم وسط محرم. بیشتر حواسم به مادری باشد که سر اباالفضلش را به دامن می گیرد یا عطر یاسی که در گودی قتلگاه پیچیده است.

در محرم حسین (ع) من مادر از دست داده ام. مادرم هم در آتش سوزی مانده است. چشم باز کرده دیده همه جا آتش است. پشت دری مانده یا نمانده را نمی دانم. بچه هایش دور و برش در آتش نبوده اند. ولی مطمئنم او نمی دانسته من و خواهرم الان داخل مسجد ایم یا بیرون. چون جدا جدا رفتیم و معلوم نیست کی رسیده ایم. ولی اصولا فکر هم نمی کرده اینقدر دیر رسیده باشیم. پس حتما در وسط آتش نگران فرزندانش هم بوده. عاقبت هم انگار توی راه پله پیدایش کرده اند. همان جا که همه ی خانم ها زیر دست و پا مانده اند. چهل نفر مرد جنگی از روی ش رد نشده اند البته. فقط ازدحام بوده و خانم هایی که هجوم آورده اند و راه تنگی که بسته شده و …

وقتی راه تنگ باشد همین طوری اش هم گذشتن از آن سخت می شود چه برسد به راه تنگی که چند مرد بر خانمی ببندندش. اگر مادرم باردار بود حتما خیلی بیشتر اذیت می شد. یا اگر بچه کوچک داشت هم همین طور. خودمان الان بچه کوچک داریم. خانم م سختش است تا سر کوچه با او برود. تازه کوچه ما تنگ نیست. ولی جمع کردن چادر و بچه و چیزهای دیگر سخت است. خصوصا برای خانم های جوان تر. که ترس از چشم های گرگ های خیابان هم دارند. البته خانم من چون دست درد دارد برایش مشکل است بچه را بغل کند. دست درد …

از خانم م هم که حرف می زنم روضه ی مادر می شود. می بینید تو رو خدا؟ چه انتظاری دارید از من در فاطمیه؟ مادرم دست درد نداشت ولی اواخر نمازش را نشسته می خواند انگار. پا درد داشت لابد…

در محرم حسین (ع) من مادر از دست داده ام. در سالی که در مراسم هر شب ش قبل از روضه امام حسین و ذکر او، منصور ارضی (مداح) شعری از مادرش حضرت زهرا (س) می خواند. فردا شبش هم خودش همین مطلب را گفت و گفت «که انگار به دلم افتاده بوده».

داشتم می گفتم در محرم حسین (ع) من مادر از دست داده ام. توی بیمارستان، در تلاش های برای برگرداندن او به زندگی، توسط تیم پزشکان هم خودم شاهد ماجرا بودم. و بالای سرش. البته پرستارها فکر می کردند امدادگر هستم وگرنه حتما می انداختن م بیرون. پمپ هوا را نمی دادند دستم که با شمارش یک تا پنج محکم فشارش دهم. چشم در چشم بسته ی مادرم باشم. نمی گذاشتند باشم و ببینم که مادرم برای اولین بار حجابش نصفه نیمه شده و آقای دکتر دارد موهایش را می بیند. دکتر می گوید «چاره ای نمونده، آدرنالین بیار خانوم پرستار. مستقیم بزن توی قلبش.» تحملش برای پسر سخت است که ببیند سوزن وارد سینه ی مادر می شود و خون می آید از کنارش. سوزن که خیلی نازک تر از میخ در است حتما… حسین (ع) هم دید یعنی؟! خواهرش هم؟

من ولی اول از همه خواهرم را به زور رد کردم رفت خانه. به پدرم هم وقتی زنگ زدم که گره های بالا و پایین پارچه ی سفید کفن مانند مادرم را بستند و خودم هم با خودکار رویش نوشتم: «فاطمه شیرازی» که بعدا راحت پیدایش کنیم. پیدایش کنیم که در قبر بگذاریم و از دست ش بدهیم.

فاطمه مان را، مادرمان را!

هفت سال بی مادری

سلام

هفت سال است که درد بی مادری را می فهمم. سال به سال غم و فراق نبودنت کمتر که نمی شود هیچ بیشتر هم می شود. باور کن این حرف درست نیست که «خاک سرد است و فراموشی می آورد. وقتی عزیزت را خاک می کنی کم کم نبودنش را یادت می رود» خاک سرد نیست و فراموشی هم نمی آورد. انسان از ریشه نسی به معنای فراموشی هست ولی یادم نمی رود نبودنت را مادرم.

سر سفره عقدم نبودی. نبودنت را یادم نرفت. لبخند به لب داشتم جلوی دیگران. اما صدای هق هق گریه های خواهرم و خاله ام و عمه هایم و مادربزرگ هایم را هم اگر نمی شنیدم، می فهمیدم که سر به زیر چادرها بردنشان علت دیگری نمی تواند داشته باشد. چشمان خیس شان را هنگام کادو دادن نمی شد ندیده گرفت.

این قصه سر مراسم ازدواج خواهرم هم تکرار شد. سر مراسم ازدواج برادرم هم تکرار شد. مادر عروس، غایب. مادر داماد، نداریم…

ما مادر نداریم. مطهره، دخترمان هم یک مادربزرگ ندارد. به دنیا که آمد، قصه تکرار شد. خواهرزاده ام هم که به دنیا آمد، قصه باز تکرار شد.

در این خانواده قصه ی نبودن یک مادر مهربان فراموش شدنی نیست و مدام تکرار خواهد شد. تا وقتی هستیم و محرم هست و امام حسین (ع) هست و روز پنجم محرم هست و مسجد ارک هست و گلزار شهدا هست و … یادمان نمی رود.

دروغ نمی گویم که هر روز نبودنت بیشتر از قبل حتی احساس می شود. چرایش، وجود مطهره است و مادرش. مادری کردن را با تمام سختی هایش از صفر دارم می بینم. در کنارم یک مادر هست که برایم تصویر کند لحظه های بی خوابی ات را و شب شیر دادن هایت را و برای هر بار شیر دادن وضو گرفتن هایت را و به مجلس امام حسین بردنم را که با چه سختی یک طفل شیرخواره را برده ای روضه تا الان سینه زن حسین (ع) باشد. الان که این همه سختی ها را می بینم و می فهمم، بیشتر نیازمند وجودت هستم تا به پایت بیفتم و تشکر کنم و گریه کنم و عذرخواهی کنم از دوران سرکشی نوجوانی و جوانی ام. حالا که غرور جوانی ام کنار رفته و سراپا خضوع شده ام در برابرت نیستی تا آن را ابراز کنم و این شکنجه ی سختی است، مادرم.

من بدبخت بی مادر چه کنم پس؟ به که خدمت کنم؟ به دست و پای که بیفتم و تشکر کنم؟ این همه آیات و روایات نیکی به پدر و مادر را که دیر درکشان کردم چگونه اجرا کنم؟ من حقیر را ببخش بر همه جفاهایی که به تو کرده ام. خدا می داند که پشیمانم.

دوستان، قصد دارم برای مادرم و همه شهدای ارک ختم قرآن بگیرم. امشب. اگر مایل هستید در ذیل همین مطلب در قسمت نظرات اعلام کنید و خواندن یک جزء را برای همین امشب تقبل بفرمایید. برای نظم دادن خودتان چک کنید که جزء انتخابی شما را کس دیگری تقبل نکرده باشد. اجرتان با حضرت سید الشهدا  که جانم به فدایش.