بایگانی برای ‘ تلویزیون ’

قهوه تلخ یا چای قندپهلو؟!

سلام.

سریال «قهوه تلخ» مهران مدیری بالاخره بعد از کش و قوس های مختلف در شبکه خانگی از دو هفته قبل توزیع شد و این هفته (سه شنبه) سری سوم آن عرضه خواهد شد. این سریال نود قسمت است که در سی مجموعه سه قسمتی هر هفته عرضه خواهد شد. مهران مدیری شخصا در ابتدای قسمت اول (فکر می کردم فقط در ابتدای قسمت اول بوده ولی گویا در ابتدای همه ۳۰ سری هست) در حدود ۱۰ دقیقه صمیمانه با مخاطبان و مردم سخن می گوید و کل صحبت او درباره سریال به مساله کپی رایت بر می گردد و خواهش او نسبت به اینکه مخاطبان از روی مجموعه ها کپی نکنند و هر کس خودش پول بپردازد (هفته ای ۲۵۰۰ تومان) و مجموعه را بخرد و حتی به برادر و خواهر و آشنایان هم ندهند.

و اما چند نکته:

۱- آقای مهران مدیری که دم از رعایت کپی رایت می زند خود در تیتراژ ابتدای سریال ش از تصنیف “علی‌اکبر شیدا” استفاده می کند و آن را بازخوانی می کند ولی در تیتراژ هیچ نامی از او نمی بینیم. کپی رایت در خدمت جیب من است دیگر. هر جا دلم خواست رعایت می کنم! تازه این اولین بار نیست و قبلا هم در آهنگ تیتراژ سریال های قبلی اش هم همین نکته بوده است.

۲- سریال قرار بوده در تلویزیون پخش شود. از نوع ساخت و رعایت ظاهر و باطن (!) افراد و شوخی ها این کاملا پیداست. در خبر ها هم جسته گریخته معلوم شده که گویا مسئولین سیما پیشنهاد سه و نیم میلیارد بابت مجموعه را داده بودند اما تهیه کنندگان و کارگردان مجموعه نپذیرفتند و خواستند دیگر درآمدهای پخش تلویزیونی سریال یعنی تبلیغات میان برنامه را هم داشته باشند که سیما با این خواسته موافقت نکرده و نتیجه این شده. آقای مدیری، حداقل در همان ده دقیقه سخنرانی تان نگوئید «مردم عزیز دلم براتون خیلی تنگ شده بود» شاید بهتر بود می گفتید: «مردم پولدار عزیز» یا «پول دار های گرامی» «آنهایی که دست تان به دهن تان می رسد» «آنهایی که هفتاد و پنج هزار تومان برای تان کلی پول نیست و لنگ همین مقدار پول نیستید» و …

۳- در ادامه مورد قبل: در محله مان مغازه ای هست که هر بار با بانو از جلوی آن رد می شویم دل مان می سوزد. آه می کشیم. شکر می کنیم خدا را. غصه می خوریم برای مردم بیچاره. اینقدری پول دار نیستیم اما خدا رو شکر می توانیم یک مانتوی ۲۰ هزار تومانی بخریم و نرویم در آن مغازه از انبوه لباس های دست دوم روی هم ریخته یک مانتو جدا کنیم و بین ۲۰۰۰ تومان یا ۱۵۰۰ تومن خریدنش التماس کنیم. دلمان برای این مردم می سوزد. همان هایی که مدیری دلش برایشان تنگ نمی شود.

۴- در میان این بازی های بزرگان با رقم ها و پولهایی که برای ما شمارش صفرهایش خیلی سخت است، متضرر باز هم زیر خطی ها هستند. آنهایی که نمی توانند برای یک سریال نود قسمتی و خندیدن و شاد بودن بهای هفتاد و پنج هزار تومانی بپردازند. ایران هفتاد میلیون جمعیت دارد. اگر هر خانواده را حدودا ۵ نفری فرض کنیم می شود ۱۴ میلیون خانواده. فروش سری اول مجموعه گویا در حدود یک میلیون نسخه بوده. یعنی حدود ۸ تا ده درصد خانواده های ایرانی سریال را می خرند و می بینند. اصلا دو برابر. تو بگو بیست درصد. شاید آقای مدیری از این فروش خارق العاده خوشحال باشد و پول خوبی گیرش آمده باشد و شاید سایت ها نوشته باشند این فروش رقم بالایی است ولی من می گویم رقم پایینی است. هشتاد درصد مردم از دیدن سریال محرومند چون پولش را ندارند. به فرض که بیست درصد مردم هم اصلا در این فاز نیستند و کلا خوششان نمی آید. باز شصت درصد می ماند. آن پدر صاحب چند سر عائله ای که با بدبختی روزی بخور و نمیر خانواده اش را در می آورد وآخر شب با زن و بچه هایش لا اقل یک ساعت خوش بودند و می خندیند حالا دیگر زین پس همان را هم ندارند. چون سریال خوب دیدن مال بچه پولدارهاست.

۵- کم بضاعت ها سریال خنده دار نبینند چون آقای مدیری و آقا ضرغامی با هم دعواشان شده. مهران مدیری پول بیشتری می خواهد و او پول بیشتر نمی دهد. البته بچه های جفت شان امشب قسمت سوم را می بینند. بچه کثیف و دماغ آویزان این خانه قدیمی ته کوچه ماست که امشب سرش بی کلاه است و با تو سری می خوابد. پول نداری بمیر. آقای مدیری، مردم مردم نکن لطفا، اسکناس بشمار. بعد در همایش تقدیر از برترین ها نرو بالای سن بگو این مردم همه چیز من هستند و من خودم را فدای ایشان کرده ام و از همه چیزم گذشته ام.

۶- مدیری در رعایت کپی رایت از اف بی آی هم پیشی گرفته. کپی رایت یعنی اینکه من سی دی را خودم بخرم. بعد هم از رویش ده تا کپی نکنم بروم بفروشم. چون سود باید مال مدیری باشد نه مال من. این درست. ده تا و یکی هم ندارد نباید برای کسی کپی کنم. درست. ولی دوست دارم سی دی هایم را بنشینم با خواهرم تماشا کنم. دوست دارم با فامیل نگاه کنم. دوست دارم بدهم برادرم هم ببیند. این چه ربطی به کپی رایت دارد. من باید کپی نکنم. باید دانلود نکنم. ولی سی دی خودم را که پولش را داده ام نمی توانم بدهم داداشم ببیند؟! چه کسی این را گفته؟ از کجا درآمده؟ public show نباید بکنم و در محل عمومی نباید نمایش بدهم. ولی در خانه چه اشکالی دارد؟! همسر من با خواهرم چه فرقی دارد مثلا؟ بعد اگر با هم زندگی کنیم چه؟ این چه مسخره بازی است که می گوید خواهر برادر ها هم حتی به هم بگویند برو خودت بخر؟ توصیه های دینی و اسلامی از ما این گونه رفتاری را می خواهد و خدا هم همین را می پسندد که آقای مدیری و جیب مبارک شان می پسندد؟!

۷- خانواده ای را می شناسم که پدر خانواده مجموعه را می خرد. سه دختر ازدواج کرده اش هم هر کدام می خرند و با شوهرها و بچه هایشان می بینند. پسر خانواده که مجرد هست هم می خرد تا به مدیری کمک کند و خودش هم در قرعه کشی شرکت کند. آن یکی پسر ازدواج کرده خانواده نمی خرد. خواهر برادرهایش هم به او نمی دهند طبق توصیه مهران مدیری. سرش بی کلاه می ماند. اما نکته اینجاست که همین پسر، وقتی مشکل مالی دارد همین جماعت، همین قدر پولشان جمع نمی شود برای کمک به او. زورمان می آید همت کنیم و در خانواده خودمان به ضعیف تر ها کمک کنیم و دست شان را بگیریم. ولی این جور وقت ها خوب پول خرج می کنیم. ملت جالبی هستیم. الکی یک هو جو کپی رایت می گیردمان و پول خرج می کنیم.

۸- به گمانم «قهوه تلخ» بهترین نام برای این مجموعه بود. قهوه معمولا نوشیدنی بالای خطی هاست. زیر خطی ها کمتر قهوه می نوشند. مگر گهگاهی به جهت تغییر ذائقه. بالای خط فقری ها هستند که قهوه می نوشند آن هم تلخ و به به و چه چه می کنند و چیز تلخ و بدمزه خوردن نوعی با کلاسی به حساب می آید. کلاس دارد. سریال مهران مدیری هم برای همان ها ساخته شده پس نامش درست است. اگر از تلویزیون پخش می شد باید می شد چای دیشمله قند پهلو. که همه بخورند و کیف کنند و خستگی شان در رود. ایرانی هم باشد. اصالت داشته باشد. فرنگی نباشد.

۹- در همان ده دقیقه سخنرانی مدیری درباره آپارتمان ها و صدها هزار جایزه نقدی اش می گوید که قرار است به کسانی که اصل سی دی ها را می خرند اهدا شود. بعد هم توضیح می دهد که «من که اهل کارهای تجاری و تبلیغاتی نیستم و بلد نیستم درباره آپارتمان و جایزه حرف بزنم. ولی حالا چون این بسته یک کار فرهنگی است به خودم جرات و اجازه این رو دادم که اینها رو بگم» آقای مدیری عزیز یادمان هست که جنابعالی وسط سریال یک وانت سیمان می آوردی وسط لوکیشن خالی می کردی و بعد می گفتی که این سیمان ها هیچ ربطی به قصه سریال نداره ولی چون می خواستیم سیمان تبلیغ کنیم این قسمت رو اضافه کردیم. یا آن پیام های تبلیغاتی کاملا بیرون زده در باغ مظفر. یا عکس بزرگ جنابعالی در کنار چای عرفان _اگر اشتباه نکنم_ در بزرگراه ها. پس لطفا برای ما افه ی فرهنگی بودن و من اهل پول و اهل تبلیغات نیستم نگذارید. بیایید بگویید این جایزه ها را گذاشته ایم که همه به هول و ولا بیفتند و چهار تا ساختمان و ماشین ببینند سی دی های اصلی مان را بخرند که پول بیشتری کاسب شویم. بگویید دو دو تا چهار تا کرده ایم که اگر این جایزه ها را بگذاریم ده برابر پول جایزه ها در جیب مبارک مان می رود. پس می ارزد که آپارتمان بدهیم با همه وسایل کامل. قر نیایید لطفا. چای کیسه ای و سیمان هم محصول فرهنگی اند؟!

۱۰- مهران مدیری همچنان شوخی های ضایعی در سریال اش دارد اما قطعا این مجموعه برای تلویزون آماده شده بوده چون در سریال های تلویزیونی قبلی اش هم از این ها داشت. این نکته را بیش از این نمی توان اینجا باز کرد ولی همین قدر بگویم که او سربسته در بطن دیالوگ ها چیزهایی می گنجاند که خیلی ها معنی آن را می گیرند و متوجه می شوند. قسمتی از یک جوک +۱۸ یا چیزهایی از این دست. نمی دانم چه اصراری بر این کار دارد؟! قراءة المزید

ماه رمضان و رسانه ملی

سلام.

۱- بس است هر چه در نکوهش سریال های ماه رمضان گفتند و گفتیم. سال های گذشته در همین جا نقد کردیم و از مسئولان درخواست کردیم که لااقل تعداد سریال هاشان را کمتر کنند و جلوی این مسابقه شبکه ها با هم را بگیرند و اجازه دهند مردم جرأت کنند افطاری بدهند و افطاری بروند منزل همدیگر و نترسند از اینکه نکند قسمتی از سریال هاشان قضا شود. اما کو گوش شنوا؟ کو بصیرت؟ کو جهت دادن به مسیر از هم گسیخته و پریشانی که فرهنگ این کشور پیش گرفته؟

خواهش کردیم از مردم که در میهمانی های افطار سفره هاتان را جلوی تلویزیون پهن نکنید و او را گوشه ای از سفره نشانید و صدای آن را به سرتان نکشید و ساعاتی را دور هم باشید نه دور تلویزیون. کمی از احوال هم، از احوال فامیل، از مشکلات یکدیگر با خبر شوید نه از احوال کاراکترهای ساخته ذهن نویسنده ها و کارگردان ها. اما نشد که نشد.

همچنان سریال ها می تازند تا روابط ما را کمرنگ و کمرنگ تر کنند و ما به خودمان رحم نمی کنیم پای این خزعبلات که در غیر ماه رمضان هم ارزش تماشا کردن ندارند چه برسد به ماه مبارک. کسی به حرف ما گوش نمی کند. فامیل به ما توجه نمی کنند. ما ماندیم و خانواده کوچک خودمان و خاموش کردن تلویزیون درست بعد از آخرین لا اله الا الله اذان مغرب. همین قدرش خدا را شکر. (بگذریم که در خانه خودمان هم آسایش نداریم و میهمانان مان در به در یافتن کنترل تلویزیون و کلید بلند کردن صدای آن اند. مطهره را باید تا حد ممکن دور کنیم از تلویزیون که این داد و هوارها و فحاشی ها و «جراحت» ها و مزخرفات به گوشش نخورد)

۲- روز اول ماه رمضان است. گزارشگر مثلا مبتکر خواسته گزارشی متفاوت و هیجان انگیز بگیرد در باب ماه مبارک رمضان. گزارشش شروع می شود: «امروز روز اول ماه رمضان است. اذان صبح امروز چه ساعتی بود؟ ساعت فلان. اذان مغرب هم ساعت فلان. یعنی مدت روزه داری مان می شود این قدر ساعت و اینقدر دقیقه» همین جور می گوید و روی صفحه دارند با پاورپوینت اعداد و ارقام را نمایش می دهند که حواسمان خوب تر جمع شود. ادامه: «اما درست سی روز بعد در روز آخر ماه رمضان چه؟. با هم ببینیم. اذان صبح ساعت فلان و اذان مغرب ساعت فلان. یعنی مقدار زمان روزه داری در روز آخر ماه رمضان امسال می شود این قدر ساعت و این قدر دقیقه. که اگر آن را از میزان روز اول کم کنیم چیزی در حدود یک ساعت و تقریبا سی دقیقه می شود. یعنی تا روز آخر ماه رمضان کم کم یک ساعت و نیم از زمان روزه داری کم می شود»

این یعنی چه؟ ما مخاطبان چه بگیریم از این گزارش تو؟ خوشحال باشیم؟ ترغیب شویم که روزه بگیریم ولو که اولین روزهایش سخت باشد؟ و خودمان را نوید دهیم که کم کم یک ساعت و نیم کم می شود؟ اوعه چقدر زیاد! آخ جون! بریم روزه بگیریم پس بچه ها! از کل چیزهایی که می شود در باب شروع ماه رمضان گفت و به آنها پرداخت، بهترین چیزی که در چنته داشتید همین بود؟

۳- آخرین لحظات مغرب است و داریم به اذان نزدیک می شویم. شبکه ها را می چرخانم تا ببینم چه خبر است. گوشه سمت چپ و پایین شبکه سه (فکر کنم سه بود) چیزی توجه ام را جلب می کند. مثل این فیلم ها مثلا چشم هایم را می مالم که ببینم دارم درست می بینم! بانو می پرسد چی شده؟ «هیچی داریم به لحظه انفجار مغرب نزدیک می شیم. داره شمارش معکوس نشون می ده. ترغیب می کنه همه رو به حمله. به اینکه درون شون در لحظات غروب آفتاب آروم نباشه و به فکر فرو نرن و مشغول راز و نیاز نباشن. داره یاد می ده به مردم که اگر اذان مغرب گفته بشه و یک لحظه هم درنگ کنی در خوردن، قافیه رو باختی ها. دست به خرما باش تا صفر شد خودت رو بترکون. اینقدر همه با گارد حمله اند، می خواد کسی اشتباه نکنه»

باز اگر در مورد اذان صبح بود می گفتیم لبه ی تیغ است و اگر یک ثانیه آن ور تر چیزی بخورد روزه اش باطل می شود. لذا با شمارش معکوس هی گوشزد می کنند که چند دقیقه مانده به اذان صبح و بعد در لحظات آخر هم شمارش راه می اندازند که حواس ها جمع شود. ولی اذان مغرب چه؟ می میرم اگر کمی دیرتر افطار کنم؟!

۴- سردار است و رئیس تیم فوتبال. از گزارشگر برنامه نود می خواهد که سخنان او را سانسور نشده پخش کنند. درباره اخراج یک بازیکن فوتبال دارد حرف می زند. یک آدم. یک مسلمان. می گوید جرمش این است که روزه خواری کرده. عیب نداشت اگر می رفت در رختکن. ولی او گوش نکرده و گفته که می خواهد همین جا در زمین و جلوی همه بخورد. وگرنه داخل رختکن که همه چیز برای بازیکنان ما مهیاست. در بخشنامه و دستور العمل فدراسیون هم آمده که نباید جلوی بقیه بخورند.

۵- گزارش تلویزیونی: – شما روزه می گیری؟ از چند سالگی گرفتی؟

- راستشو بگم یا دروغ؟ از ۱۸ سالگی، – از بیست سالگی، – ورزشکارم نمی تونم بگیرم، – از هفده سالگی، – از همون موقع که بقیه می گیرن دیگه، …

دستت درد نکنه گزارشگر، خیلی چیز بهم اضافه شد. مخصوصا فهمیدم که روزه نگرفتن برخی را که گناه است و تخطی از دستور خدا چقدر راحت می شه برگزار کرد و خندید و مردم را خنداند.

۶- تلویزیون دارد تبلیغات نشان می دهد. بین دو نیمه فوتبال ها نه بین سریال! از کل تلویزیون همین فوتبالش را لااقل ببینیم که تلویزیون مان خمس بر ندارد سر سال. تبلیغ انیمیشنی و کم کیفیتی دارد پخش می شود. پدر خانواده دارد رژه می رود و همش نگران سلامتی اش است. مادربزرگ می گوید «نگران نباش پسرم. چیزیت نمی شه.» – «آخه می ترسم ضعف کنم. خیلی گشنه م شده. می خوام روزه نگیرم. برای سلامتیم ضرر داره گمونم.» بعد تلویزیون خانواده ناگهان اجی مجی می شود و شروع می کند با حضرت آقا دیالوگ گفتن که: «نه عزیز من. روزه نه تنها برای سلامتی ضرر ندارد بلکه برای بدن شما مفید هم هست.» پدر خانواده هم مثل یک ابله به تمام معنا که هدایت شده، سر تکان می دهد و متنبه می شود.

فکر نمی کردم به این زودی به جایی برسیم که برای روزه گرفتن و نماز خواندن تبلیغ بسازند و از فواید بهداشتی و سلامتی افزای روزه و نماز بگویند که نماز ورزش است و کش و قوس اش بدن را حال می آورد.

حالم را به هم می زنی تلویزیون!

تأملی در «هوش سیاه»

در چند ماه اخیر شاهد پخش مجموعه تلویزیونی با نام «هوش سیاه» از شبکه سوم شیما بودیم. این سریال به تهیه کنندگی سید عباس فاطمی نویسی و کارگردانی مسعود آب پرور در ۱۵ قسمت ۵۰ دقیقه ای ساخته شده و روی آنتن رفت. هوش سیاه با درون مایه ای نو که به جرایم حوزه فناوری اطلاعات و شبکه های رایانه ای خصوصا اینترنت می پرداخت توانست مخاطبان خوبی پیدا کند که به سبب نوع موضوعات، عموم آنها را نوجوانان و جوانان تشکیل می داد که با اینترنت و کارهای رایانه ای سر و کار و آشنایی بیشتری دارند.

سرگرد احمدی معاون دایره پیشگیری و مبارزه با جرایم رایانه ای پلیس با نقش آفرینی «حسین یاری»، همراه با دستیاران خود حسام، امید و خانم عزیزی در طول مجموعه با پرونده پیچیده یک هکر نابغه در حوزه رایانه و الکترونیک با بازی «کیکاووس یاکیده» درگیر شده و به موازات آن پرونده های دیگری را هم رسیدگی می‌ کردند. در هر قسمت از این مجموعه پلیس ضمن پیگیری مستمر این پرونده بعضا پرونده های دیگری را رسیدگی و این پرونده ها در همان قسمت به سرانجام رسیده و بسته می شد. موضوعاتی که در قسمت‌های گوناگون این سریال به آن اشاره شد عبارت بودند از بلوتوث، سرقت نرم افزار، تلاش برای هک بانک و بیمه، شرکت‌های هرمی، دوستی‌های مخرب اینترنتی، مزاحمت و شوخی از طریق اینترنت، حریم شخصی و …

سریال های پلیسی عموما مخاطبان زیادی دارد و این اولا به ماهیت کار پلیس برمی گردد که هیجان ها و تعقیب و گریزها جزء جدا نشدنی آن است. از سوی دیگر تعلیق داستان های پلیسی و جنایی در کشف رازهای موجود و پرده برداری از آنها توسط پلیس کشش خاصی به این دسته از سریال ها می بخشد و بیننده را در جای خود میخکوب می کند. سوژه بکر و جالب هوش سیاه یعنی جرایم حوزه اینترنت و سایبر کشش و جذابیت این مجموعه پلیسی را دو چندان کرده است. شاید بتوان گفت قراءة المزید

زندگی سخت می شود!

سلام.

با بانو داشتیم قسمتی از سریال مشروطه را می دیدیم. همین اول کاری اشاره کنم که این بار طبق معمول مان که نسبت به صدا و سیما انتقاد داریم و دقایقی بعد از اینکه تلویزیون را روشن می کنیم و کانال ها را می چرخانیم دوباره ترجیح می دهیم خاموشش کنیم، نیست. این بار جرقه مطلب را این قسمت از سریال زد و به خود سریال و صدا و سیما کاری نداریم. این را هم بگویم که به نظرمان انصافا این مجموعه خوش ساخت و زیباست.

 

    

اما نکته این قسمت این بود که ناصر الدین شاه نمی خواست حکم قتل امیر کبیر را صادر کند و مادر او پس از حیله و مکر بسیار به این نتیجه رسید که تنها در یک حالت می توان امضای او را پای حکم قتل امیر کبیر نشاند و آن این که باید شاه در حال خوشگذرانی در حرم سرا و مست از باده باشد تا درست و درمان نفهمد دارد چه می کند. این اتفاق افتاد و شاه در حال مستی حکم را امضا کرد و آنها هم سریعا قاتل را سوی کاشان روانه کردند تا امیر را به قتل برساند. شاه بعد از اینکه مستی از سرش پرید نادم شد و حتی به آغاخان پرخاش کرد که چرا این کار را کرده اند و خواست که تندرو ترین اسب ها را برایش آماده کنند تا برود و جلوی کار را بگیرد اما با اینکه هنوز امیر را نکشته بودن دیر شده بود و به قاتل نمی رسید. نه خودش نه قاصدش که جلوی اجرای حکم قبلی را بگیرد.

نکته دقیقا همین جاست. تکنولوژی های امروز را با آن زمان که خیلی هم دور نیست و در صده قبلی است مقایسه کنید. اگر تلفن بود همه چیز حل می شد. اگر فاکس بود دستور کتبی هم می فرستاد. اصلا ایمیل می زد. با ویدئو کنفرانس دستور می داد. اصلا قبل ترش را ببینید. لازم نبود ین همه برنامه و دسیسه بچینند. با فتوشاپ مهر انگشتری شاه را پای حکم می نشاندند. اصلا با بازی تبلیغاتی رسوایش می کردند.

همه این تکنولوژی هایی که ما امروز داریم و به آنها می بالیم زندگی مان و زندگی ها را کلی پیشرفته کرده ولی به میزان خیلی خیلی زیادتری زندگی ها پیچیده شده. کلک ها پیچیده تر. انتخاباتی برگزار می شود. یک طرف یک چیز می گوید. ان طرف چیز دیگر. به آمار بانک مرکزی ارجاع می دهند. بانک ده تا آمار می دهد. وزارت کشور صدها فایل اکسل می دهد. از آن ده ها اشکال می گیرند. بعد معلوم می شود اشکالی نبوده و ودروغ بوده. بعضی هایش خطای انسانی بوده. هر انسانی از اپراتور وزارت کشور گرفته تا رقبای انتخاباتی جریان را پیچیده تر می کنند. هر انسانی که وارد ماجرا می شود خودش کلی راز و رمز و جناح بندی و پیشینه و پسینه دارد. معیار حال افراد است یا گذشته اش. روزنامه با فتوشاپ جمعیت می سازد. خبرگزاری خبر دروغ می گوید. راست و دروغ قاتی می شود. امتیاز یک روزنامه آن وری یک دفعه ای برای آرمان های این وری خرج می شود (همت، موج اندیشه).  هزاران هزار پیچیدگی مخ همه مان را می ریزد در کاسه زمان و تیلیت می کند. آن وقت کمی پیش از این برای یک مهر ساده پای یک حکم ساده دست به دامان مستی شاه می شدند.

چقدر ساده بوده همه چیز. تازه این مال صد سال پیش بوده. زمان رسول الله چطور؟ فکر کنم این طوری کمی می شود فهمید که چرا امت آخرالزمان خیلی محبوب ترند نزد خدا و رسول. ما خیلی مردیم. خودمان را دست کم نگیریم. ما داریم در عرض چند ماه پیر می شویم و مخ مان دارد می ترکد و فراری نیست.

چقدر زندگی سخت شده. کاش برگردیم عقب. نه؟

پ.ن: سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و اولین سالگرد پیروزی انقلاب ولایی را به شما تبریک می گویم.

پ.ن ۲: آمریکا که آمریکاست هیچ غلطی نمی تواند بکند چه برسد به چهار تا کروبی و مثل او و طرف داران و اعوان و انصار جبهه نفاق.

پ.ن ٣: منظور از انقلاب ولایی چیزی نبود که دوستان بعضا تصور کرده اند. من قصد جداسازی یا هیچ قصد دیگه ای نداشتم. خیلی دلی بود این حرف و شاید نباید زده می شد. خلاصه سو برداشت ها رو به جان می خرم و عذر می خوام.