بایگانی برای ‘ تلویزیون ’

دوست عزیز، ممنون که منفجرمان نمی کنی!

سلام.

امشب داشتیم در مسیر اتوبان امام علی (ع) با اتومبیل می آمدیم خانه. یک پراید با نور لامپ های جلویی اش داشت همه راننده های دیگر را اذیت می کرد. از این لامپ های سفید پر نور که به زنون معروف هستند روی ماشین ش بسته بود و مدام چراغ می زد و پشت سر ماشین های دیگر با فاصله خیلی نزدیک قرار می گرفت و هی چراغ هایش را تند تند خاموش و روشن می کرد و به این شکل از آنها راه می گرفت. قبلا هم این قضیه بارها برایمان پیش آمده. خیلی از شما هم حتما تجربه برخورد با اینگونه اتومبیل ها و یا موتورسواران را داشته اید.

جالب اینکه وقتی یک بار کنارمان آمد دیدیم اتفاقا سرنشین های آن یک خانم و آقا هستند که ظاهرشان هم مذهبی نشان می داد. یعنی آقا محاسنی داشت و خانم هم چادری بود و خیلی معمولی نشسته بودند. انگار که همه چیز کاملا عادی است و کار بدی هم نمی کنند و خلاصه خیلی ریلکس. (البته چندبار که جلوشان ترمز کردم از ریلکسی درآمدند و حواس شان جمع شد!)

تازه من خودم به واسطه اینکه چراغ موتور سیکلت م یک بار شکست و رفتم و از بازار نویش را خریدم در جریان انواع لامپ ها قرار گرفتم. لامپ معمولی موتور مثلا ۲ هزار تومن است. ولی این زنون ها ۳۰ هزار تومن بود. همچنین فقط لامپ خالی نبود که باید می خریدید و جایگزین می کردید. باید برای استفاده از آن نور وحشتناکِ لامپ های زنون، اولا تغییراتی در سیستم برقی موتور داده می شد و تقویت می شد تا توان الکتریکی لازم برای آن نور را تامین کند. ثانیا کاسه حاوی لامپ نمی توانست پلاستیکی باشد چون از گرما آب می شد و باید فلزی می بود. واقعا چرا بعضی این کار را می کنند؟ این همه خرج می کنند برای چه؟ آزار و اذیت مردم به این شکل واقعا چه علتی می تواند داشته باشد؟ چرا برای خیلی ها اذیت کردن دیگران تبدیل به تفریح و سرگرمی عادی شده است؟

یک نمونه دیگر چند وقت قبل در گشت و گذار در برنامه های ویژه موبایل های اندروید بود. یک برنامه ایرانی ارائه شده بود به اسم «میس کال» بعد کلا این برنامه کاری که انجام می داد چه بود؟ اینکه یک شماره تلفن به آن می دادی و تعداد میس کال مورد نظر را هم می دادی بعد خودش اتوماتیک به آن تعداد زنگ می زد و سریع قطع می کرد. میس کال می انداخت.

در ورژن های بعدی برنامه _که به دلیل پیگیری که کردم در جریان آن بودم_ کارایی آن بهتر و بهتر هم شد و به امکاناتش اضافه شد. مثلا امکان اینکه ساعت به آن بدهی و خودش کار را انجام بدهد. مثلا شماره رفیق ت را بدهی، ساعت دو و نیم نصفه شب به تعداد ده بار هی زنگ بزند قطع کند! خیلی ببخشید این آخر چه مرضی است دیگر؟! بعد شما بیایید و ببینید چقدر لایک و عیوالله و باریکلا و ایده برای بهتر شدن برنامه ذیل آن در کامنت ها بود. خوب که چی آخه؟ به صورت دستی یک بار یکی از نزدیکانم با من این کار را کرد همچین تشری بهش زدم که حساب کار دستش آمد. شب موقع استراحت و آرامش است. چرا نسل ما فکر می کند هر چیزی را می تواند دست مایه شوخی و مسخره بازی و خنده خود قرار دهد؟ چرا اینقدر کول شده ایم؟

یک نظریه ای که فقط در حد نظریه است و طبیعتا اثبات نشده، چندی پیش در مطلب مشابهی در وبلاگ دخترم مطهره نوشتم. آنجا گفتم که نسل ما و نسلهای بعد ما مدام تام و جری را دیده اند که یکدیگر را اذیت می کنند. و این شده مایه ی خنده ما. گرگ و پرنده سریع را دیده ایم. گربه و سه تا سوسک آزاردهنده ی او را دیده ایم و غش غش خندیده ایم. خانواده سیمپسون، باب اسفنجی و خیلی کارتون های دیگر واقعا ترویج بی ادبی، آزار و اذیت و مسخره کردن و خندیدن هستند. خوب ما با اینها بزرگ شده ایم چه توقعی ازما می رود؟

یا در حوزه بازی های کامپیوتری، یادم می آید زمانی به یک بازی به نام «همسایه آزاری» اقبال زیادی شد. درست همان موقع که من در تیم تحریریه مجله بازی نما بودم. ورژن های مختلفی هم از بازی وارد بازار شد. کل جریان و هدف بازی این بود که دو تا همسایه بودند، و شما در نقش یکی از آنها باید دیگری را به وسایل و روشهای مختلف طی چندین مرحله آزار می دادید و برایش نقشه می کشیدید و منهدمش(!) می کردید. من هیچ وقت آن بازی را خودم تجربه نکردم ولی یادم هست که دوستان تحریریه (که باز هم متاسفانه تعدای شان به ظاهر مذهبی بودند) چقدر از ایده بازی لذت برده بودند و برای هم تعریف می کردند و در مجله هم راجع به آن مطلب کار کردند.

خوب، شما این را بگذارید کنار اهمیت همسایه و سفارشاتی که به ما در دین اسلام شده است. می گویند پیامبر اینقدر سفارش کرده اند که اصحاب گمان کردند شاید همسایه هم از همسایه ش ارث می برد. همسایه باید تا این حد نزدیک و پیگیر و دلسوز باشد و توجه داشته باشد. بعد ما این بازی را می آوریم در کشور پخش می کنیم و می دهیم دست کودکان و نوجوانان و جوانان مان. از نسل های بعد چه انتظاری داریم؟ انتظارات مان بیجا نیست واقعا؟

سخن آخر- ای ماشینی که امروز جلویت ترمز کردم تا حالت جا بیاید و به خود بیایی و متنبه شوی، از شما عذر می خواهم. واقعا شما خیلی خوبی. همین که نارنجک ننداختی داخل ماشین ما و _مثل کارتون هایی که دیدی و بازی های رایانه ای_ منفجرمان نکردی خیلی حال دادی بهمان! به قولی «داداش، دمت گرم»

فیتیله، تلویزیون کلا تعطیله!

سلام

متاسفانه برنامه های کودک تلویزیون بسیار برنامه های فکر نشده ای است و الحق والانصاف تاثیر زیادی هم دارد. کودکان ایرانی خیلی هاشان ساعات زیادی از اوقات خود را به تماشای تلویزیون می پردازند و از آن الگو و تاثیر می گیرند و آموزش می بینند. باز حداقل زمان ما، برنامه کودک یکی دو ساعت محدود در روز بود و از یک یا دو شبکه خاص پخش می شد اما الان با افتتاح شبکه پویا کودکان صبح تا شب پای تلویزیون هستند.

بسیاری از کارتون های خارجی مثل محصولات والت دیزنی که صاحبان آن همه صهیونیست هستند در لایه های پنهان خود آموزشهایی مطابق با معیارها و خواسته های شان را به صورت مخفی به خورد کودکان ما می دهند. نمی خواهم درباره این قضیه مبسوط صحبت کنم چرا که مقالات و گزارش های فراوانی وجود دارد و قابل پیگیری و تحقیق است.

اما مثلا همین کارتون تام و جری چه چیزی به کودکان آموزش می دهد؟ پلنگ صورتی چطور؟ این کارتون گربه و سه حشره که مدام او را اذیت می کنند چه؟

انصافا غیر از مسخره کردن دیگران، لج در آوردن، اذیت کردن، (عذر می خواهم) کرم ریختن، آزار و اذیت چیز دیگری دارند؟ گربه و موشی که مدام دارند همدیگر را اذیت می کنند در ذهن کودک ما چه چیزهایی حک خواهند کرد؟ آن سه حشره بی تربیت که مدام گربه را آزار می دهند و اشک او را در می آوردند و می خندند. همه ی بازی و سرگرمی و کارشان این است که بنشینند و برای هم نقشه بکشند و حال همدیگر را بگیرند. کودکان ما از اینها الگو نمی گیرند برای لجبازی؟ برای اذیت؟ برای سرکشی به جای محبت به هم نوع؟ کدام یک از این شخصیت ها متانت و آرامش را یاد می دهد و منطقی عمل کردن را. و اینکه رفتار مناسب و منطقی همه مشکلات را حل می کند..

کارتون گرگ و پرنده ی سریع را حتما دیده اید. گرگ بیچاره مثلا الاکلنگی درست می کند و یک طرف آن سنگ بزرگی می گذارد تا خودش روی طرف دیگر بپرد و سنگ پرتاب شود روی سر پرنده ی دونده. جدای از نفس جنگ و درگیری که در این داستان هست و خودش به تنهای قابل نقد است، متاسفانه آیتم ها اصلا منطقی هم نیستند. صرفا برای اینکه بیننده بخندد و دلش خنک شود همه منطق های ریاضی و فیزیک زیر پا گذاشته می شود. گرگ این طرف می ایستد سنگ توی سر خودش می خورد. آن طرف می ایستد باز هم می افتد روی خودش. بالا می رود همین. زیر می آید همین. دور می ایستد همین. نزدیک می شود همین. خوب بچه این همه بی منطقی را چگونه برای خود حل و فصل می کند؟! بعدا چگونه منطق درست را می پذیرد؟

شاید گفته شود تا یک روال منطقی شکسته نشود چیز خنده داری پیش نمی آید. سوال من این است که چقدر باید بخندیم؟ و خنده به چه قیمتی؟ بچه ما یاد بگیرد بخندد به زمین خوردن بقیه، به ضایع شدن شان؟ شاید گفته شود طبیعت سگ و گربه دنبال هم کردن است و طبیعت گرگ منفی است و اتفاقا ضایع شدن ش خوب است چون بدجنس است و می خواهد پرنده را بخورد. اما مگر ما مجبوریم کارتون هایمان را با شخصیت حیوان درست کنیم؟ ما برای آموزش کودکان مان باید از حیوانات استفاده کنیم؟ نتیجه چه می شود؟

خیلی عذر می خواهم اما نتیجه می شود همین حیوانات به ظاهر انسان که در سطح جامعه هستند. آدم هایی که مثل سگ پاچه دیگران را می گیرند. گرگ صفت هستند و از هیچ تلاشی برای نابودی رقیب فروگذار نمی کنند. مثل مار نیش می زنند. و و و  … یا اینکه اگر کسی زمین بخورد یا تصادف کند یا از پله بیفتد، اول همه خنده شان می گیرد بعد هم موبایل هایشان را در می آورند فیلم می گیرند. رفتارهای انسانی رخت بربسته و تبدیل به عجایب شده اند!

یک مساله دیگر هم عدم رده بندی کارتون ها و فیلم های تلویزیون است. دیگر در تمام شبکه های دنیا نوشتن +۱۸ و +۱۶ و رده بندی های اینچنین مرسوم شده است اما صدا و سیمای ما ساعت چهار بعد از ظهر روز تعطیل، فیلم فوق العاده عالی اما فوق العاده خشن شکارچی شنبه پخش می کند و دریغ از یک علامت هشدار دهنده. آن وقت فعالان و دلسوزان وب از چند روز قبلش خبرش را در شبکه های اجتماعی دست به دست می کنند و اخطار می دهند که حواستان به بچه های کوچک باشد. بانو می گوید من همین الان هم که کارتون هاچ زنبور عسل را می بینم وحشت می کنم از قیافه های ترسناک زنبورهای مهاجم. خوب اینها رده بندی می خواهد. شبکه ی پویا همین طور درهم و بی قاعده، هر چیزی را دست شان می آید پخش می کنند.

گاهی وقت ها واقعا خجالت می کشم و تاسف می خورم از این همه عقب ماندگی صدا و سیمای کشورم. در همه مسائل عقب و صرفا تقلیدکننده است. حتما باید bbc Persian ی راه اندازی شود تا اخبار ما بعد از سالها متحول شود. مسابقه ها اکثرا کپی هستند. فیلم سینمایی های هالیوودی را می گیریم و دوبله می کنیم و پخش می کنیم. همه ی حساسیت ما این است که یقه ی خانمی باز نباشد و ساق پایش پیدا نشود. کلا درباره مفهوم فیلم و کارتون و چیزی که در ذهن نقش بندی می شود تعطیل تعطیل تعطیل یم.

پی نوشت: البته از حق نگذریم. در زمینه آموزش رقص و آواز و آموزش شاد بودن به صورت کاذب انصافا کارهای خیلی خوبی انجام شده است که نباید از آنها چشم پوشید!

پی نوشت دو: توصیه شده کودکان بیشتر از نیم ساعت در روز تلویزیون نبینند چون جلوی رشد خلاقیت های ذهنی شون رو می گیره. خودم دکتر چشم هم رفته بودم پرسیدم ازش که اینکه تو مقاله نوشته در طول روز بیشتر از دو ساعت نباید به صفحا ال سی دی نگاه کرد درسته؟ گفت کاملا همین طوره. گفتم خوب من همش پای لپ تاپ هستم به واسطه کارم. خسته می شم تلویزیون ال سی دی نگاه می کنم. وسطای روزم همش چشمم به موبایل ال سی دی هست برای پیامک و ایمیل و غیره و ذلک. خندید و گفت خوش به حالت!

پنج کیلومتری بهشت چه خبر؟!

سلام

باز هم ماه رمضان با سریال های مناسبتی اش به خانه های ما ایرانیان آمد. و شاید باید برای کم شدن تعداد آنها در سالهای اخیر و کم رنگ شدن مسابقه بین شبکه های مختلف در این مقوله از صدا و سیما تشکر کرد. خدا پدر مادر آقای ضرغامی را بیامرزد که حداقل بین سریال ها یک فاصله ای گذاشته تا مردم در مجالس افطاری کمی هم، رو به یکدیگر بنشینند و با هم ارتباط برقرار کنند و از حال هم باخبر شوند. یا در خانه خودشان نماز مغرب عشا و دو خط قرآن شان را بخوانند و نماز به ساعت ۱۲ شب بعد از خوردن سه وعده افطار و شام و میوه و شیرینی تکمیلی و تماشای آخرین سریال موکول نشود!

امسال اولین سریالی که بلافاصله بعد از اذان و افطار از شبکه سوم سیما پخش شد «۵ کیلومتر تا بهشت» کاری از علیرضا افخمی بود که پیش از این در ماه رمضان سالهای گذشته هم سریال های اینچنینی نظیر «او یک فرشته بود»  را از وی شاهد بودیم.

متاسفانه باید گفت برخی از کارگردانان و فیلم نامه نویسان به شدت هر چه تمام تر سعی در پایین نگه داشتن سطح مخاطبان خود دارند و این امر موجبات تولید و پخش چنین سریال هایی با محتوایی سطحی را فراهم آورده است. سریال هایی که متاسفانه به دلیل مناسبت آنها با ماه رمضان به ناچار وارد فضاهای اعتقادی و باورهای دینی مردم می شوند بی آنکه از کارشناسان خبره در این زمینه استفاده نمایند. خروجی کار سریالی است آب دوغ خیاری که برای جذب مخاطب مجبور است همه کار بکند.

از وارد کردن روح و جن و پری (و جریان انحرافی) و اینها بگیرید تا انواع و اقسام ازدواج های بی پایه و یا دوستی های دختر و پسر و کافی شاپ و تکیه دادن به درخت و نگاه به دوردست ها و صحنه های عشقولانه. یعنی شما جوانی را در این سریال ها پیدا نمی کنید که عاشق کس دیگری نشده باشد و یا قصد ازدواج با او را نداشته باشد. اساسا جوانها همه فقط به جنس مخالف فکر می کنند و درس و کار و هیچ چیز دیگری در ذهن ندارند. حتی جوانی که به کما رفته و روح او سرگردان در عوالم دیگر شده باید در کنارش یک روح دختر هم قرار دهیم تا سریال جذاب شود. همه هم مدام به این فکر کنند که «آخرش یعنی به هم می رسن؟» «یعنی زنده می مونه؟» «آدم بدا یعنی دستگیر میشن؟» که یعنی اصلا ما ایرانیها نمی دانیم که آخر سریال هایمان چه می شود و هزاران مدل تعلیق ها و پایان سریال های متفاوت را تجربه کرده ایم!

ویژگی دیگر این نوع سریال ها وجود یک شخصیت برای بیان تمام چیزهایی است که سازندگان سریال، در بیان آنها در بطن ماجراها و لایه های زیرین داستان ناکام مانده اند و نیاز است وجود داشته باشد تا بلند بلند و گاهی حتی «خطبه ی نماز جمعه وار» دیالوگ بگوید و ما را متوجه کند. دقیقا وظیفه ای که بر دوش روح سرگردان دخترک با بازی پریناز ایزدیار گذاشته شده است. «باباهای این آقازاده ها در دنیای سیاست خطا و جرم فرزندانشون رو می بینن ولی حاضر نیستن از اونا دل بکنند»، «تو چقدر خوب قرآن می خونی، معلومه تقوای زیادی داری ها، کلک»، «آره، بهشت و جهنم وجود داره امیر حسین. باور کن. من این ور همه رو با چشم خودم دیدم»، «احسنت به تو که اینقدر چشم پاک هستی، کاش همه جوان ها مثل تو باشند» و موارد دیگر که فقط کم مانده است بگوید: «برادران عزیز و خواهران گرامی، خودم را و شما را توصیه می کنم به تقوای الهی(!)»

وقتی نویسنده و کارگردان دید درست و کاملی نسبت به مسائل اعتقادی که وارد آن شده اند ندارند آن وقت است که مثل شیر در گل گیر می کنند و مجبوریم مسائل مضحکی را در سریال پیش بکشیم و پاسخ دهیم که اصلا معلوم نیست وجود داشته باشند. مثل اینکه اگر این دو نفر روح هستند و از اجسام رد می شوند چرا وقتی در اتومبیل می نشینند یا سوار آسانسور می شوند با آن حرکت می کنند؟ اینها که با چیزی اصطکاک و درگیری ندارند. ماشین باید از آنها رد شود و آنها بمانند. اصلا اساس دویدن و راه رفتن بر مبنای اصطکاک پا یا کفش با زمین است. پس اینها چگونه حرکت می کنند؟ پسرک مگر روحش نفس می کشد که بعد از دویدن نفس نفس می زند و خسته می شود؟ یا اگر از همه چیز رد می شوی چرا به افرادی که سمتت می آیند جاخالی می دهی؟ یا خواب آدم ها مگر دقیقا در اتاق خواب خودشان تشکیل می شود که امیرحسین مجبور است هر شب به اتاق آیدا برود و دقیقا بالای سرش بایستد؟ یا مسائلی در باب طی الارض که هیچ ربطی به آنچه در سریال اتفاق می افتد ندارد (توضیح بیشتر)

پرداختن به مساله حجاب و عفاف در این سریال عفیفانه(!) واقعا انسان را به گسترش و ترویج این مساله در سطح جامعه امیدوار می کند. انسان خوشحال می شود وقتی می بیند صدا و سیما به این خوبی روی روابط دختر و پسر سرمایه گذاری می کند. سریال احتمالا می خواهد بگوید دوستی دختر و پسر در این دنیا بد و جیز است اما نگران نباشید. وعده الهی این است که در آن دنیا دیگر با هم راحت هستید. آن طرف روح ها با هم قرار می گذارند و صبح و شب با هم خوش می گذرانند. کنار هم روی کاناپه می نشینند و گپ می زنند و خلاصه بعد از یک زندگی مومنانه در این دنیا در عالم دیگر، کارهایی که این طرف انجام نداده اند را انجام داده دلی از عزا در می آورند. اینکه چه میزان از مشکلات کنونی جامعه ما به همین نوع فرهنگ سازی های سینما و تلویزیون خودمان برمی گردد را فقط خدا می داند.

سمت دیگر سکه ی این پرداختن به حجاب البته جالب تر است. روح پسرک مومن است و ابا دارد که وارد اتاق آیدا شود چون او در تخت خود بی حجاب خوابیده است. اما کلا نسبت به مادر آیدا انگار محرم است و روی او حساسیتی ندارد! یا در صحنه ای از فیلم وقتی از خواب آیدا بیرون می آید، رویش را بر می گرداند تا آیدا اتاق را ترک کند. اما بعد در طبقه پایین هنگام صبحانه خوردن، دقیقا چشم در چشم او ایستاده است. خوب این لابد طبیعی است، چون خانم های مومن فقط برای خواب است که بی حجاب هستند و در خانه ی خودشان موقع صبحانه با حجاب کامل حاضر می شوند! یا مثلا آدم وقتی خواب می بیند لزوما خود را با حجاب خواب می بیند! یا اینکه اساسا انسانها وقتی روح می شوند با مانتوی گشاد و بلند و حجاب کامل هستند حتی اگر در زندگی دنیایی اینگونه نبوده اند! اینجاست که باید از دست اندرکاران پرسید که به روح اعتقاد دارید؟! این نوع پرداختن به حجاب در این سریال فقط باعث خنده بود و تمسخر و لاغیر. حجابی که خود این بازیگران، که متاسفانه برای خیلی ها الگو هستند، در زندگی واقعی و شخصی اینقدرها به آن پایبند نیستند.

جا دارد ما ملت، در مقابل چنین سریال هایی که از سیمای ملی ما پخش می شود و متعلق به ماست احساس توهین کنیم. توهینی که به اعتقادات و شعور و درک و فهم مان می شود. و باید ابراز نارضایتی کنیم از سریالی که در بهترین ساعات پخش می شود و موهوماتی که به اسم دین و سریال دینی با پول بیت المال ساخته می شود و به خورد مخاطبان داده می شود. من تقریبا شک ندارم تا وقتی عوامل یک مجموعه به حجاب و دیگر مباحث اعتقادی که به آن می پردازند، اعتقاد راسخ نداشته باشند، اثر تولیدی شان تاثیر فرهنگی و دینی مورد نظر را نخواهد داشت. چه خوب است روزی شاهد باشیم مدیران شبکه ها به جوانان خوش فکر و مذهبی میدان دهند تا دوستان پای کار سینما و تلویزیون که دغدغه های مذهبی هم دارند، مثلا همین بچه های دانشگاه هنر که آقای پناهیان به شدت دنبال کشف و هدایت شان به این مسیر است، بیایند و کارهای مناسبتی را به دست بگیرند و آثار فاخر و شایسته ای تولید کنند که در سطح جامعه تحول ایجاد کند و تاثیرگذار باشد. نه اینکه چهار صباحی جماعتی را مشغول کند و دیگر هیچ.

خواهشی از میرباقری

بالاخره انتظارها به سر آمد و پس از هشت سال، پخش سریال زیبای «مختارنامه» به کارگردانی آقای میرباقری از شبکه یک سیما آغاز شد. هم اکنون هفت قسمت از این مجموعه چهل قسمتی از شبکه یک سیما پخش شده و بسیاری را مجذوب خود کرده است. خوش ساختی، انتخاب خوب و دقیق بازیگران، دیالوگ های بکر و بسیاری ویژگی های ممتاز دیگر در این سریال به چشم می خورد و همین امر باعث اقبال عمومی به آن در جامعه گردیده است.

اخیرا خبری در سطح رسانه ها پخش و از سوی مسئول روابط عمومی این سریال آقای رضا استادی تائید گردیده مبنی بر اینکه در قسمت های بعد که داستان به روایت حادثه عاشورا خواهد رسید، برخلاف حضرت زینب (س) و حضرت علی اکبر (ع)، چهره حضرت ابالفضل العباس (ع) نمایش داده خواهد شد. به گفته وی بازیگر این نقش آقای «کاوه فتوحی» چهره جدیدی هستند که تاکنون در عرصه بازیگری حضور نداشته اند و پس از گذراندن دوره های مختلف زیر نظر چند مربی، برای ایفای این نقش مهم و حساس آماده شده اند. گفته شده به دلیل اهمیت و حساسیت این نقش، تاکنون تصویر رسمی از چهره‏ی این بازیگر منتشر نگردیده و اساساً این موضوع رسانه ای نشده است.

وی همچنین گفته است: «داوود میرباقری کارگردان و نویسنده متن نهایی سریال مختارنامه، برای ساخت این سریال با کارشناسان، مورخان، روحانیون و افراد مطلع زیادی گفت‏وگو کرد؛ و در آخر نیز به همراه حجت‏الاسلام والمسلمین رسول جعفریان که در این پروژه به عنوان مشاور و محقق تاریخ اسلام حضور داشت، طی سفر به قم و دیدار با علماء، نظر آنها را درخصوص این اثر در مرحله نگارش جویا شدند. در نهایت، متن اصلی نیز برای مطالعه و تأیید در اختیار برخی از بزرگان قرار گرفت. با چنین سابقه ای بعید است که در سریال مختارنامه کارگردان بخواهد کاری خلاف شرع و عرف نمایش دهد. نمایش چهره‏‌ی حضرت ابوالفضل(ع) در این سریال با نظر و موافقت آقای عزت الله ضرغامی، رییس سازمان صدا و سیما صورت گرفت. به تصویر کشیدن این شخصیت نیز در زمانی صورت می‏گیرد که داستان به واقعه‏ی کربلا می‏پردازد که اساساً این بخش از داستان به درخواست رییس سازمان صدا و سیما به سریال اضافه شد که قطعا ایشان نیز ملاحظات فراوانی را لحاظ کرده‏اند و به عنوان رییس رسانه ملی، بر این مسأله نظارت داشته‏اند.»

با تعدادی از دوستان درباره این مساله گفتگوهایی داشتیم و ما حصل گفتگو ها این شد که سیاهه ای، بیانیه ای نامه ای چیزی بنویسیم و دلایلی شرح دهیم که ما حصل همه آنها همین یک جمله است که:

«آقای میرباقری عزیز، لطفا حضرت عباس را نشان نده برادر»

پی نوشت ۱: نشان دادن چهره حضرتش خلاف شرع نیست ولی شاید خلاف عرف باشد. یادم هست سال گذشته با همین دلایل تمام هیئت ها از حمل کردن و نصب کردن تمثال های ساختگی از ایشان ممنوع شدند و با آنها خیلی جدی برخورد شد. الان قضیه چه فرقی کرده است؟

پی نوشت ۲: با تمام احترامی که برای بازیگر این نقش و تمام بازیگران قائلم ولی قبلا هم دیده ایم که کسی جای شخصیتی معنوی بازی می کند و بعدتر نقش های دیگرش را کنار آن می گذارند و سو استفاده می کنند.

پی نوشت ۳: به هر حال کاملا واضح است که عده ای از مذهبیون با نمایش چهره حضرت در این سریال مخالف هستند و پس از نمایش آن مشکلاتی پیش خواهد آمد. پیش بینی بنده این است که دوستان مداح و هیئتی ها این مساله را بر نمی تابند. خیلی دیگر از مذهبی ها هم دوست ندارند چهره کسی به عنوان حضرت عباس در ذهن شان بنشیند و از همین الان روی علاقه ای که به سریال دارند گفته اند که فقط آن قسمت های خاص مربوط به کربلا را تماشا نمی کنند. خوب این چه کاری است که چنین اختلافی ایجاد کنیم، برادر؟ در نمایش دادن چهره ایشان چه چیز بزرگی کسب می کنیم و چقدر به اهداف سریال کمک می کند که حاضریم چنین ریسکی را بپذیریم؟

پی نوشت ۴: بعد از پخش این قسمت ها خیلی ها در مجالس روضه با شنیدن روضه حضرت اباالفضل یاد چهره این بازیگر می افتند که این خراب کننده ست. و اصلا خوب نیست. و کم سن و سال تر ها هم تا آخر عمر چهره حضرت را این چنین تصور می کنند و می شناسند. اتفاقی که درباره میرزا کوچک خان جنگلی، مالک اشتر، حضرت یوسف و دیگران پیش تر برای هم نسلان من افتاده است. این اتفاق درباره حضرت عباس به نظرم عواقب خوبی نداشته باشد.

پی نوشت ۵: بخواهیم یا نخواهیم، حضرت معصوم باشند یا نباشند برای مردم ایران شخصیتی فوق العاده مقدس و برجسته هستند. متاسفانه در این زمینه حتی باید گفت مقام ایشان نزد برخی از مردم به اشتباه از برخی امامان معصوم ما بالاتر تصور می شود. حتی این قضیه شامل شیعیان نیست و بارها درباره مسیحی ها و ارمنی های مرید حضرت شنیده ایم. بهتر نیست به احترام همین باورهای مردم هم که شده، چهره حضرت عباس را هم مثل معصومین در تلویزیون نشان ندهیم.

پی نوشت ۶: شاید خیلی بی ربط نباشد که همین جا انتقاد دیگری هم مطرح شود. در همه تیتراژهای سریال ها و فیلم ها کارگردان، نامش برجسته تر از دیگران است. ولی آیا باید نام کارگردان در دستان حضرت ابالفضل و با آب بالا بیاید و موج بخورد؟! به نظرتان کمی سخیف نیست که حضرتش نام جنابعالی را بالا می آورند! اگر آن دست ها متعلق به کس دیگری است عذرخواهی می کنم. در عین حال به گمانم آن صحنه، این را به ذهن همگان متبادر می کند.

* * *

برای امضای نامه ای با همین موضوع کلیک کنید

این یک خواهش دسته جمعی اهالی وب فارسی از آقای میرباقری است و از روی دلسوزی و ارادت نوشته شده و ارزش دیگری ندارد. از دوستان خوبم بسم الله ، بیا تا برویم ،  مرا به نام کوچکم صدا بزن ، میم ب مهاجر ، خونه ، خوانده شده ، خرده ، جان فدا ، طلبه بلاگ ، حسن الماسی دعوت می کنم در صورت تمایل آن را نشر دهند.

قراءة المزید