بایگانی برای ‘ اجتماعی ’

«آجیل شب عید» با رویکرد اقتصاد مقاومتی

این روزها هر جا که می رویم و سر صحبت که باز می شود، حرف از گرانی و بالا رفتن بی حساب و کتاب قیمت ها به میان می آید و با توجه به نزدیک شدن عید نوروز، صحبت بر سر قیمت پسته نیز بسیار داغ است.

مطمئنا گرانی های این روزها دلایلی دارند که هر یک در جای خود قابل بحث و بررسی می باشند. اما فراموش نکنیم که از قدیم گفته اند: «سزای گران فروشی، نخریدن است.» شاید خود ما هم در بالا رفتن قیمت ها سهمی هرچند اندک داشته باشیم. زمانی که قیمت پسته، همین طور به سرعت بالا می رود، قطعا بهترین راه کار این نیست که به سمت آجیل فروشی ها هجوم ببریم و پسته ی بیشتری خریداری کنیم. شاید شیر و نان و برنج و گوشت، جزو موارد ضروری مصرفی هر خانواده ای باشند. اما مطمئنا پسته، نمی تواند در سبد خرید ضروری و حتی نیمه ضروری خانواده ها قرار گیرد. چه بسا بهتر باشد در اوضاع نابسامان گرانی ها، وقتی قیمت یک جنس بی رویه بالا می رود، مدتی سراغ آن محصول نرویم و خرید نکنیم و اجازه دهیم قیمت ها، به تدریج پایین بیاید.

n00009632-b

احتمالا شما هم در مورد خریدن یا نخریدن آجیل شب عید ایمیل ها یا پیامک هایی دریافت کرده اید. حتما خیلی ها این روزها هستند که توان خرید پسته و بادام هندی را ندارند و خیلی های دیگر، هیچ منعی در خرید ندارند. بعضی هم شاید در این میان، امکان خرید پسته را دارند اما ترجیح می دهند دل به دلِ خانواده های آبرومند بی بضاعت بدهند و شب عیدشان را بدون پسته سپری کنند.

در این راستا، برای شما یک پیشنهاد دارم:

حتما لازم نیست ظرف آجیل ما، همان اقلامی را داشته باشد که سال های قبل به دنبالش بودیم. تنقلات و خشکبار متنوعی هستند که می توانند جای پسته و بادام را بگیرند، اما در عین حال، خواص بسیار زیادی داشته باشند. مطمئن باشید کودکان تان نیز از این موارد لذت خواهند برد.

***

برگه:

برگه ی انواع میوه ها، مانند برگه زرد آلو، برگه سیب و برگه آلو، خشکباری بسیار خوش طعم هستند که بسیاری از خواص میوه ی غیر خشک را دارا می باشند.

apricot[1]-nut

برگه ی زرد آلو خواصی دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

- مصرف برگه زردآلو سبب هضم غذا مى‌شود و از یبوست جلوگیرى مى‌کند. براى مصرف برگه، ابتدا آن را با آب بشویید. سپس آن را در آب خیس کنید و بگذارید یک شب بماند. سپس یک دانه لیموترش در آن بیندازید و صبح ناشتا، برگه خیس خورده را همراه با آب آن میل کنید که براى رفع یبوست بسیار مفید است.

- حرارت درونى بدن را پایین مى‌آورد.

- برگه زردآلو باعث هضم غذا مى‌شود.

***

سنجد:

یک نکته ی بسیار قابل توجه در مورد سنجد این است که پوست سنجد برای تقویت پوست بدن، گوشت آن برای عضلات و ماهیچه ها و هسته ی آن برای بهبود مشکلات مفاصل و استخوان بسیار مفید است. به همین جهت توصیه می شود سنجد را به طور کامل پودر کنید و میل نمایید تا تمام خواص آن، به بدن شما برسد. البته پودر سنجد در عطاری ها موجود می باشد و می توانید آن را در وعده ی صبحانه، در شیر مخلوط نمایید و به همراه عسل میل نمایید.

thumb.ashx

بعضی از خواص سنجد از این قرارند:

- رفع کننده سموم معده و روده می‌باشد.

- سردرد را تسکین می‌دهد.

- سنجد برای کسانی که نرمی استخوان و پوکی استخوان دارند مفید است. روش استفاده: پودر سنجد ۲ قسمت و پودر سویای بوداده ۱ قسمت را با عسل مخلوط کرده روزی یک قاشق یا ۲ قاشق غذاخوری با یک لیوان شیر میل شود. این صبحانه برای آقایان و خانمها بسیار مفید می‌باشد.

- کسانی که تکرر ادرار دارند سنجد بخورند.

- مصرف سنجد درمان‌گر ورم کیسة صفراست.

- باعث قوی شدن ساق‌ها می‌گردد به کودکان خود روزی ۲۰ تا ۵۰ دانه بدهید.

- سنجد برای اشخاصی که یبوست دارند مضر است.

- تب بر است.

- کلیه‌ها را گرم می‌کند و معده را تمیز می‌کند.

- جوشانده پوست سنجد اگر مزمزه شود ریشه دندان را محکم می‌کند و از خونریزی جلوگیری می‌کند بدین صورت که پوست سنجد را بجوشانید و صاف کنید سپس آن را مزمزه کنید.

***

لَب لَبو:

لب لبو یک خوراکی بسیار خوشمزه و کمتر شناخته شده است که اگر یک بار آن را بخورید، حتما مشتری دائمی اش خواهید شد. معمولا کودکان هم این خوراکی لذیذ را دوست دارند.

لب لبو، همان مغزهای تلخ هسته ی زردآلو می باشد. مغز بعضی هسته ی زردآلو ها شیرین است که به راحتی قابل خوردن هستند. اما بعضی هسته های زردآلو بسیار تلخ و غیر قابل خوردن هستند. روستاییان زحمت کش، این هسته ها را مغز می کنند. مغز ها را چندین روز پیاپی در آب جوش یا آب رودخانه قرار می دهند تا به مرور، این هسته ها شیرین می شوند. سپس آن را نمک می زنند و بو می دهند که بسیار بسیار خوشمزه و خوش طعم می شود.

البته لازم به ذکر است چون شیرین کردن این مغز ها بسیار سخت و وقت گیر است، معمولا این خشکبار در مغازه ها و فروشگاه ها عرضه نمی شود و باید سراغ آن را از روستاییان شریفی که درخت زردآلو دارند گرفت.

***

عناب:

عناب هم خواص بسیار زیادی دارد و می تواند به عنوان یک خشکبار مفید، در ظرف آجیل ما مورد استفاده قرار گیرد.

72ba9ca61f

پودر میوه عناب برای آرامش اعصاب و اضطراب به کار برده می شود. میوه عناب خون را تصفیه وسموم را از سیستم بدن دفع می کند.عناب پوست را روشن میکند ، مانع مشکلات قلبی می شود و احساس آرامش می دهد.خواص آنتی اکسیدان عناب همچنین به جلوگیری از سرطان کمک می کند.

البته به یاد داشته باشید که این میوه علاوه بر اینکه خون را تصفیه میکند موجب ازدیاد ویتامین k میشود یعنی خون را سفت میکند و مصرف زیاد آن برای افرادی که دچاز غلظت خون هستند توصیه نمیشود.

 ***

در این نوشته تلاش کردیم جایگزین های مفید و پر خاصیتی را به شما معرفی کنیم که می توانند ظرف آجیل ما را پر کنند.

IMG_3444

مطمئنا قصد نداریم برای همه ی افراد با شرایط مختلف نسخه ای واحد بپیچیم. اما در اوضاع و احوال نابسامان اقتصادی و در حالیکه خانواده های زیادی توان مالی خرید آجیل متعارف را ندارند، استفاده از چنین خوراکی هایی به عنوان آجیل می تواند به ما یادآوری کند که قلب مان برای اطرافیان مان می تپد و حواسمان به آنها هست. ضمن اینکه شاید تلنگر خوبی باشد برای اینکه بدانیم همیشه هم لازم نیست سفره های رنگارنگ بیندازیم و از اجناس یا خوراکی های گران قیمت استفاده کنیم.

فراموش نکنیم بر اساس آیات و روایات*، بخشی از اموال نیازمندان، در دارایی های ثروتمندان و بی نیازان قرار داده شده است. مراقب باشیم اگر اموال نیازمندان در میان دارایی هایمان است، آن را به دست صاحبان اصلی اش برسانیم.

________________________________________

*وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (سوره ذاریات، آیه ۱۹)

و در اموالشان براى سائل و محروم حقى [معین] بود

_________

 

این مطلب در سایت مادربانو

 

دویدن روی لبه پرتگاه

یادداشتی نقدگونه بر «رسوایی» ده نمکی – محمدرضا موذن زاده

 همین که نام فیلم ده نمکی «رسوایی» بود و نه اخراجی های چهار، کافی بود تا همه انتقادهایی که به سریال اخراجی هایش داشتم و دارم را ندید بگیرم و تخته سفید ذهنم را پاک کنم و فرصت بدهم به خودم که درباره کارگردان شدن و فیلم ساختن وی تجدید نظر کنم و بعد از دیدن فیلم برای خودم بنویسم: ده نمکی، کارگردانی که از نو باید شناخت. اما انگار ایشان کلا همان تفکرات اخراجی اش را در همه فیلم هایش دارد و خواهد داشت. درونمایه ای کلی از این قرار که عده ای شبیه بقیه نیستند اما ذات شان خوب است. یک سری کاراکتر اخراجی که ظاهرشان معنویت ندارد و بقیه مردم آنها را در جمع شان نمی پذیرند و سردسته نپذیرندگان هم همیشه شریفی نیاست که اوضاع خودش از همه بدتر است، اما بقیه را کوک می کند که این کاراکترها را نپذیرند. این وسط جامعه روحانیت، صدیق شریف اخراجی ها باشد یا اکبر عبدی رسوایی یا حتی سیدجواد هاشمی ها، با دل پاک شان این کاراکترها را در آغوش اسلام می پذیرند و راه می دهند. آن کاراکترها هم آخر فیلم متحول می شوند.

از این تم تکراری که گاه در قالب جبهه و گاه در قالب انتخابات و این بار هم در قالب دختری فقیر که سفته های پدرش را نمی تواند پاس کند، ظهور و بروز می کند اگر بگذریم فیلم رسوایی به نظر نگارنده این سطور، از دو منظر بد است.

17059_979

یک منظر بحث تکنیک های سینما و داستان و گره و گره گشایی و دیالوگ و اینهاست که فیلم های ده نمکی انگار حداقل های آن را هم ندارند. یعنی واقعیت این است که وی دفترچه ای دارد که در طول سال تیکه کلام ها و لطیفه ها و نکاتی که در طول روز مطرح می شود در آن می نویسد. بعد از اینکه یک طرح کلی برای فیلمش نوشت می آید و در حین نوشتن فیلمنامه همه این تیکه کلام ها یا نکات تکراری را در فیلمش به اجبار جا می دهد. اینکه «شب چهارشنبه است برای غافلگیری اموات صلوات» یا «ماجرای روحانی ای که بالای منبر بود و کسی از انتهای مجلس گفت: جا نیست، لطفا همه یک قدم جلو بروند. و روحانی از منبر پایین آمد و گفت همه حرفی که من می خواستم امشب بزنم را ایشان گفتند. همه همت کنید و از جایی که هستید یک قدم جلو بروید» اینها را صدباره یا در تلویزیون شنیده ایم یا پیامک های مان بوده اند و یا به نوعی در بازه زمانی خاصی بین اکثریت جامعه رد و بدل شده است. آقای کارگردان می آید و حالا که فیلمش یک کاراکتر روحانی دارد این موضوع را در آن جا می دهد. و این کار را به کرات می کند. اینقدری که نگارنده جرات کند و بگوید وی بلد نیست نکته نغز و کلمه قصار و دیالوگ بدیع از خودش تولید کند. ناچارا همه آنچه مردم را قبلا خندانیده به هم می چسباند در اخراجی هایش و به زعم خود فیلم طنز می سازد و یا همه نکات عارفانه و اشعار حافظ و مولوی که بارها شنیده ایم را در فیلم رسوایی اش جا می دهد و دیالوگ های اکبر عبدی روحانی خود ساخته اش مهیا می گردد.

حتی آخر فیلم وقتی افسانه با بازی الناز شاکر دوست متحول شده و سراغ امام زاده محل آمده نوای دلنشین، معروف، آهنگ پیشواز انواع اپراتورها شده، صدبار شنیده شده و امام رضایی این روزها را موسیقی زمینه ی فیلمش می کند که «آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده. ای حرمت ملجا درماندگان. دور مران از در و راهم بده» او از همه ی چیزهای معروف و تماشاگرپسند استفاده می کند حتی اگر شعر درباره امام رضا و حرم شان باشد. (البته از حق نگذریم که برای اینکه بعدا بشود در برنامه هفت از همه چیز دفاع کرد در قسمتی از فیلم عنوان می کند که امامزاده ی محل از فرزندان امام رضا هستند!)

دیالوگ های فیلم هم اصلا خوب نیستند. دختری که برای تحول در آخر فیلم انتخابش کرده ایم باید به قول رضا مارمولک کمال تبریزی اند خلاف (End)، اند بی چاک و دهنی، اند بچه خلاف، اند قرتی بازی، اند ظاهر غیر مذهبی و اینها باشد که تحول ش بیشتر بهمان بچسبد و به مخاطبان مان با این تکنیک بفهمانیم که مردم بدانید که آدم هرچقدر هم که بد باشد باز هم جای امید برای تحول و خدایی شدن ش هست. این حرف خوبی است ولی ابزار بیان آن حتما خوب نیست. کاری شبیه به کار صدا و سیما در یوم الله ها. یوم الله ۲۲ بهمن، یوم الله انتخابات، یوم الله دفاع از انرژی هسته ای و … که حجاب برتر و حجاب کامل و معیارهای جمهوری اسلامی و اینها به یکباره کنار می روند تا معلوم شوند بدحجاب ترین ها هم آمده اند و رای داده اند. یا راهپیمایی شرکت کرده اند. آآآی مردم بدانید که دایره شرکت کنندگان خیلی وسیع است و اینها هم در دایره جاشده اند و حضور دارند. نکته ای که مدنظرم است این که بد دهن بودن و بچه خلاف و حاضر جواب بودن این دختر هم در نمیاید و دیالوگ هایش غیرواقعی اند. یعنی دخترهای بی ادب و حاضر جوابی که ما می بینیم این حرف ها را این شکلی نمی زنند. یا حاضر جوابی هایشان این شکلی نیست. واقعا نچسب بودن این دیالوگ ها و درنیامدن شخصیت های فیلم را بلد نیستم بیش از این توضیح بدهم. باید فیلم را ببینید. بر من واضح و مبرهن است که فیلنامه نویس ضعیف است که دیالوگ هایش برای من مخاطب، مصنوعی و بیرون زده جلوه می کند. شاید من نتوانم شعر بگویم ولی وقتی کسی شعر بی وزن بخواند متوجه می شوم. کاملا می فهمم که آهنگ شعر مشکل دارد. شاید بلد نباشم درستش هم بکنم ولی می فهمم که وزن و قافیه مشکل دارد و نمی نشیند.

اما منظر دوم بد بودن فیلم و مهم ترین نکته ای که می خواهم در این نوشته درباره این فیلم بگویم و انشاالله بتوانم حق مطلب ش را ادا کنم این است که ده نمکی متاسفانه از طیف کارگردان های ارزشی و قبل از کارگردان شدنش هم جزو آدم های ارزشی فعال در گروه های اسلامی و مذهبی و اصولگرا و اینهاست. همه هم می دانیم که او می خواهد فیلم مثبت و معناگرا بسازد و ارزش های دینی را زنده کند و به اسلام و مسلمین خدمت کند. آن وقت من واقعا نمی فهمم وقتی در فیلمش رژ لب از لب بازیگر زن می چکد و مژه های بلند مصنوعی اش گویی چند کیلو رنگ مشکی به آن زده شده و انواع و اقسام آرایش های صورت با شدتی قابل فهم حتی برای من که مرد بی دقت ی هستم، خودنمایی می کند و بازیگر مذکور شال قرمز و جیغی هم سر کرده و در کوچه و پس کوچه و بازارچه با کفش های قرمز و پاشنه بلند راه می رود، چرا کسی اعتراض نمی کند. راه می رود و عشوه می ریزد و دلبری می کند و نگاه های همه به او خیره می شود و او چشمک می زند، می خندد، خودش را لوس می کند، تاب می خورد.

فقط فریدون جیرانی با فیلم من مادر هستم ش دست در چاه توالت کرده و برای نشان دادن بدی های جامعه، آنها را به سر و صورت مان مالیده و فیلمش خوب نیست و باید سانسور شود و پایین کشیده شود و پایه های تحصن، تحصن کنند و رفقای سابق آقای ده نمکی سینما آتش بزنند و شیشه بشکنند و پوستر فیلم پاره کنند؟! و غلط کرده که از شراب و شرابخواری حرف زده و …

اما کارگردان «رسوایی» چون هدف نهایی اش از نشان دادن این تصاویر مثبت است و خیر است و خودش هم ظاهرش علیه السلام است و بسیجی وار دارد فیلم می سازد باید تشویق شود و سانسور نشود و پایین کشیده نشود بلکه بالا و بالاتر برده شود حتی به زور و ضرب؟ هرگز یادم نمی رود که دو تا از بهترین و مومن ترین دوستان م که طلبه هم هستند داشتند با همسران شان می رفتند سینما که اخراجی های سه را ببینند و آمار آن را بالا ببرند و حال آن یکی فیلم مقابل اسکاری را بگیرند. خودشان هم بعد از تماشا، از فیلم حالشان گرفته شده بود و می گفتند خیلی رقص و آواز و لودگی داشت اما چاره ای نبود، باید از سر وظیفه می رفتیم. و من را هم همچنان دعوت می کردند. تصمیم داشتم امشب وسط نمایش فیلم رسوایی، سالن سینما را ترک کنم. سالنی که بی اغراق جمعیت ایستاده اش از جمعیت نشسته بر صندلی اش کمتر نبود، و از برکت بلیطی که به ما داده شد، خیلی شان از نهادهای مختلف و وزارت ارشادی ها و سازمان تبلیغاتی ها و … بودند با همسران غالبا چادری شان. همین مذهبی هایی که باز هم از فیلم خوششان آمد و دست زدند و تشویق کردند.

حواسمان نیست که دین ما درباره حجاب و عفاف هم دستوراتی دارد؟! حواسمان نیست که حدود الهی خط قرمزهایی رد نشدنی و تعدی ناپذیرند و نباید از آنها عدول کرد؟ فقط صدا و سیمای ما اسلامی است و سینمای ما مربوط به جمهوری اسلامی نیست؟! به راستی که دهه فجر ما مزین است به جشنواره ای از فیلم هایی که یادآور این هستند که ما انقلاب کرده ایم. پدران ما سالها پیش انقلاب کرده اند. انقلاب اسلامی. دست دست اندرکاران برگزاری اش درد نکند. اصلا دست کل سینمایمان درد نکند. به به. چه چه. کی می شود اهدای جایزه به بازیگر نقش اول زن مان توسط امام زمان (عج) باشد. چه بشود. در طول همه این سالها برندگانی که انتخاب کرده ایم و روی سن برده ایم شایستگی برنده شدن در جشنواره فجر مملکت شیعه مان را که داشته اند. چرا شایسته نباشند جایزه شان را از دستان امام زمان بگیرند؟ گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، باران کوثری، میترا حجار، هدیه تهرانی. همین پارسال ویشکا آسایش. اصلا الناز شاکر دوست. چرا که نه. بگذارید جایزه ها را هم بازیگران ارزشی فیلم ارزشی آقای ارزشی ببرند. اصلا چرا به دیگران بدهیم شان؟ که اگر ندهیم هم ایشان بالای سن می آید و با داد و بیداد حق بازیگران ش را طلب خواهد کرد. که در جشنواره های قبل کرد.

63670

ماجرای فیلم رسوایی به زعم من ماجرای رسوایی سازنده ی آن است. به خودم حق می دهم از کارگردان سوال کنم که شما اجازه می دهید همسر یا دختر خودتان با این سر و وضع جلوی چشم بینندگان ظاهر شوند یا در خیابان راه بروند؟ اینکه زن گوهر است و حجاب صدف اوست فقط مال بیلبوردهاست؟ و کارگردان ما می تواند از مظاهر بی حجابی و بی حیایی و مروارید های بیرون از صدف در فیلمش استفاده کند؟ این یک رسوایی اعتقادی به همراه ندارد؟ از آن جنس رسوایی هایی که این روزها در مجلس شورای اسلامی مان هم دیدیم و غصه خوردیم. رسوایی رئیس جمهورمان و رئیس مجلس مان که بر سر خدمت بیشتر به ما مردم، کم مانده بود یقه همدیگر را بگیرند. آقای ده نمکی هم کارش از همان جنس است. برای اینکه با فیلم هایش ارزش های دینی را زنده کند، ارزش های دینی را زیر پا گذاشته است.

البته ما می فهمیم که علاقه وی به جذب مخاطب و فروش بیشتر و رساندن حرفش به طیف گسترده تری از مردم او را وادار می کند که از همه پتانسیل های سینما و بازیگران آن حداکثر استفاده را ببرد. و همین امر موجب حضور سه بازیگر زن با آرایش حداکثری و تیپ و ظاهر و لباس های کاملا بالای میدان ونک ی، در خانه ی قدیمی افسانه است. خانه ای قدیمی را تصور کنید که چندین خانواده با فقر و بدبختی در اتاق هایش زندگی می کنند و حیاط و حوضی در وسط دارد که خانم های ماشین لباسشویی ندار در آن رخت می شویند. در عین حال افسانه و دو دوست دیگرش با هم مشغول شوخی و آب بازی و عشوه گری و برنامه ریزی برای تور کردن حاج آقای داستان هستند.

نامردی است اگر نگوییم نقش اکبر عبدی به عنوان روحانی عارف و از دنیا کنده شده، خیلی خوب درآمده و حق مطلب را ادا کرده است. صحبت ها و نکات خوبی هم در لابلای فیلم توسط او و پیرمرد دیگری که در بازار لحاف دوزی دارد گنجانده شده که عمیق و تاثیرگذار هستند. پیرمردی که عکس مرحوم حاج آقا دولابی را به دیوار حجره اش نصب کرده و منش ی شبیه به او دارد. البته شایان ذکر است که همه حرف های فیلم از زبان این دو نفر و مستقیما بیان می شود و عمق خاصی ندارد که درکش تقلای زیادی بخواهد.

یک نکته دیگر که درباره این فیلم و بسیاری از فیلم ها و داستان های دیگر مطرح است بحث خدای اجابت کننده ی دعاست. متاسفانه انگار عادت شده در فیلم ها و داستان ها امام رضا (ع) ها و خداها همیشه شفا دهند و همیشه دعای مردم به درگاهشان اجابت شود. و من به چشم خود دیده ام کسانی که با نگاه اینچنین و با ایمان و امید به سراغ امام رضا رفته اند و بچه شان شفا نگرفته و مشکل شان حل نشده و شده اند معاند دین و خدا و پیغمبر و امام رضا و کل دم و دستگاه دین را زیر سوال برده اند. روحانی فیلم برای شفای برادر دخترک دعا می کند و می گوید برو بیمارستان و ببین که شفا می گیرد و اگر گرفت از این به بعد آدم خوبی باش و خدا را دوست داشته باش. و همین اتفاق هم می افتد. سوال من این است که خدایی که از روی حکمت ش دعای ما را برآورده نکند دیگر خدا نیست؟! امام رضا و امامزاده محل قابل احترام اند و دخترک آخر فیلم در مقابل شان تعظیم می کند چون که شفا می دهند؟ دین داری ما هم کارکردمحور است و باید امور دنیای ما را راه بیندازد؟ می شناسم چند خواهر را که عهد کردند اگر سرطان پدرشان خوب شود با حجاب شوند و چادر سر کنند و پدرشان مرد. خیلی هم راحت. آدم های زیادی هستند که حاجت دارند و حاجات شان شب قدر هم برآورده نمی شود. پیش امام رضا هم برآورده نمی شود. کاملا بر خلاف آنچه این روزها در سریال های ماه رمضان و فیلم ها می بینیم. این نگاه مشکل دارد و شرک خفی است و رسوایی هم دارد همین را رواج می دهد.

و یک نکته پایانی. استادمان حاج آقای قاسمیان در بحث های مربوط به ازدواج، همیشه ما دبیرستانی های آماده ی ورود به دانشگاه را برحذر می داشتند از الگو گرفتن از شهید چمران ها در ازدواج. حتما می دانید که همسر شهید چمران اساسا محجبه نبوده اند و اولین کادوی ایشان به وی روسری بوده و ازدواج شان بسیار خاص بوده است. آقای قاسمیان توصیه می کردند که از هر چند میلیون نفر یک شهید چمران و یک امام خمینی و یک آقای بهجت پیدا می شوند. خودتان را با این بزرگان مقایسه نکنید. بروید دنبال دختری که شبیه شماست و شبیه شما فکر می کند و اعتقاداتی مثل خودتان دارد. نه کسی که اصلا مثل شما نیست را انتخاب کنید و بگویید مثل شهید چمران کم کم هدایت ش می کنم. این جریان را گفتم تا اشاره کنم به اینکه الگوبرداری از رفتارهای روحانی فیلم رسوایی اصلا درست نیست و کار همه کس نیست و معدودی از افراد بتوانند در مقابل اسب سرکش نفس، سر فرود نیاورند و یوسف گونه وقتی با دختری زیبا و فریبا یک شبی در اتاقی تنها بمانند دست از پا خطا نکنند. روحانی فیلم بر نفس خود چیره شد و به حیاط رفت و تا صبح کتاب و مناجات خواند. اما توصیه دینی به ما این است که اگر با جنس مخالفی در جایی بسته تنها بمانید نفر سوم شیطان است و هر دوی شما را به شدت می فریبد. پس از قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی باید برحذر بود.

روحانی فیلم تماما دختری را که با تیپ و قیافه و کارهای خود محله ای را به هم ریخته است زیر بال و پر خود می گیرد و از او حمایت می کند و از بی آبرو شدن هم نمی ترسد و با توکل به خدا به او کمک می کند و او را هدایت می کند. اما این کار نه در توان امثال من است و نه وظیفه ی چنین خطر کردن هایی را داریم.  این حرف کاملا غلط است که «هنر این نیست که در یک محیط مذهبی باشی و گناه نکنی، هنر آن است که وسط منجلاب باشی و دین خودت را حفظ کنی» از ما خواسته نشده بر روی لبه های پرتگاه حرکت کنیم و نیفتیم. ما باید مطمئن حرکت کنیم. کاملا مطمئن

این نوشته در خبر آنلاین – http://khabaronline.ir/detail/275514/culture/cinema

پایانی بر یک سکوت

نگاهی به فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی زنند»

«هیس! دخترها فریاد نمی زنند» به کارگردانی پوران درخشنده، در ابتدا، عروسی را با لباس خونین به تصویر می کشد و ازدواجی را که بی هیچ حرف و توضیحی به هم می خورد. همین کافی است تا بیننده از همان ابتدا، میخکوب شود و به دنبال جواب برای سؤال هایی باشد که یکی پس از دیگری در ذهنش شکل می گیرند و این جریان، تا آخرین لحظات فیلم ادامه دارد. به گونه ای که دقایق پایانی فیلم، سالن سینما در سکوتی نفس گیر فرو رفته است و نفس ها در سینه حبس شده اند تا مخاطب جان به لب آمده ببیند سرانجام اساسی ترین سؤالش با یک پایان باز، بی جواب می ماند یا به نتیجه ای مشخص می رسد. سرانجام، شیرین را دار می زنند یا نه؟!

3844_722 (1)

پوران درخشنده که فیلم های اجتماعی دیگری مثل «شمعی در باد»، «پرنده کوچک خوشبختی» و «بچه های ابدی»را در کارنامه خود دارد، که هر کدام به جنبه هایی از مشکلات کودکان و نوجوانان می پردازد. این بار هم به خوبی توانسته است آزار و اذیت دختران از سوی مردان را نشان دهد و چالش ها و حواشی آن را از جنبه های مختلف به تصویر بکشد. این که دختران و خانواده هایشان به دلیل بدنام نشدن، حاضر نیستند حتی به مراجع قضایی شکایت کنند و در دادگاه، شهادت دهند. اینکه به زعم کارگردان دختری که به وی تجاوز شده روحش به قتل رسیده، اما کسی پرونده این قاتل های زنجیره ای را پیگیری نمی کند. نام فیلم هم به همین جهت «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» انتخاب شده است تا نشان دهد گاهی چنین سکوتی باعث می شود یک مجرم، سال های سال بتواند با خیال آسوده به آزار و اذیت جنسی دختران بپردازد و تحت تعقیب قانون نباشد.

این فیلم، دختر جوانی به نام شیرین را نشان می دهد که تا به حال سه بار تا پای ازدواج پیش رفته، اما هر بار به دلیلی، ازدواج به هم خورده و حتی مدتی در آسایشگاه روانی بستری بوده است. هر بار که زنان پلیس به او دست می زنند، ناگهان از جا می پرد و با هر بار نور فلش که در چشمانش می خورد، اذیت می شود. این دست اتفاقات، همچنان مخاطب را در تعلیق نگه می دارد که چه اتفاقی افتاده است که شیرین، اینطور رفتار می کند؟
در ابتدای فیلم، با این معما روبرو هستیم که چه می شود که دختری روز عروسی اش، سرایدار ساختمانی را که هرگز او را ندیده و نمی شناخته به قتل می رساند؟ چه اتفاقی افتاده که نامزدی های قبلی اش به هم خورده و مردی که به شدت عاشقش بوده و شب عروسی چنین اتفاقی برایش می افتد، از همه چیز بی اطلاع است؟

اما کم کم شیرین به حرف می آید و از راز سر به مهری که سال ها در سینه حبس کرده و از آن حرف نزده، سخن می گوید و معلوم می شود او در کودکی مورد آزار جنسی مردی قرار گرفته و از ترس آبرو و به دلیل عکس هایی که مرد از او گرفته است، تا سنین جوانی سکوت اختیار می کند. ناگفته نماند که دخترک هشت ساله که مورد آزار قرار گرفته است، چند باری تلاش می کند مشکلش را با مادر یا معلمش مطرح کند، اما به محض اینکه مادر متوجه می شود موضوع صحبت دخترش در چه مورد است، او را از حرف زدن باز می دارد و تأکید می کند که هرگز نباید در مورد این مسائل حرف بزند.
شاید یکی از تلنگرهای اصلی فیلم، به مادران باشد که به بهانه مشغله و کار، به سادگی به هر مردی اعتماد نکنند و دختر خود را به او نسپارند و نکته مهمتر اینکه هر چقدر مشغولیت ها و دغدغه هایشان برای خودشان اهمیت دارد، از فرزندانشان غافل نشوند و فرصتی را به حرف زدن و شنیدن حرف های کودکان شان اختصاص دهند.

files_blogSystem_blogs_babak__1076362[w730xhmresizeByMaxSize]

البته این مطلب صرفاً اختصاص به مادران شاغل ندارد. شاید مادری در منزل باشد و حوصله شنیدن حرف های کودکش را نداشته باشد. این فیلم نشان می دهد که اگر شیرین در دوران کودکی، این فرصت را پیدا می کرد تا با مادرش از مشکل به وجود آمده حرف بزند و مادر صبورانه حرف های او را می شنید، مجدداً از آن مرد برای نگهداری دخترش کمک نمی گرفت و در بزرگسالی هم مشکلات بعدی پیش نمی آمد.
رابطه شیرین و مادرش در این فیلم، خیلی سرد نشان داده شده است. حتی بعد از قتل و مدت زیادی که شیرین حاضر به سخن گفتن نمی شود، مادرش نمی تواند او را به حرف بیاورد و مستأصل و منفعل، از یک خانم وکیل متبحر کمک می گیرد و ادعا می کند که تنها او می تواند دخترش را به حرف بیاورد. چنین رابطه سردی می تواند هشداری به مادران جامعه باشد، تا با حفظ گرمای کانون خانواده، همچون دوستی مهربان برای فرزندان شان، همیشه آماده شنیدن مشکلات آنها باشند و از عواقب خطرناک این ارتباط سرد، جلوگیری کنند.

دخترانی که در سنین کودکی مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند، معمولاً درک درستی از این اتفاق ندارند. خیلی از آنها، از سوی یکی از آشنایان قابل اعتماد مورد تجاوز قرار می گیرند و احساس می کنند به جهت همین اعتماد سایرین نسبت به آن فرد، کسی حرف آنها را باور نخواهد کرد. در فیلم هم به خوبی نشان داده شد که یک مرد هر چقدر مورد اعتماد باشد، ممکن است نتواند در مقابل جنبه های زنانه یک دختر هفت هشت ساله مقاومت کند و از سن کم دختر، سوءاستفاده خواهد کرد. تمام این موارد که به درستی و دقیق در فیلم به تصویر کشیده شده است، هشداری است به مادران و پدران، تا نسبت به مراقبت از دخترانشان، حساس تر برخورد کنند و دخترشان را به راحتی به مردان آشنا و حتی قابل اعتماد، نسپارند و آنها را با هم تنها نگذارند.

بخش های زیادی از این فیلم در محاکم قضایی و دادسرا اتفاق می افتد. از نظر قاضی، همه چیز بر علیه دختر جوانی است که سرایدار ساختمانی را به قتل رسانده است، اما نکته قابل تحسین این است که پوران درخشنده نخواسته همه چیز و همه کس از جمله قضات و حتی دادستان را سیاه نشان بدهد و آنها را مقصر جلوه دهد. به همین جهت، گاه گاهی در فیلم، با احساسات قاضی پرونده یا رئیس زندان هم مواجه می شویم و دلسوزی آنها را نسبت به پرونده در می یابیم. این مسئله نشان می دهد با اینکه فیلم، قصد دارد معضلات و مشکلات اجتماعی را نشان بدهد و به همین جهت شاید خیلی تلخ و سیاه باشد، اما این تلخی و سیاهی، دامن قاضی فیلم، پلیس و رئیس زندان را نمی گیرد. آنها هم شبی که قرار است دختر داستان اعدام شود، خواب به چشمانشان نمی آید و همچنان آرزو می کنند ولی دم مقتول پیدا شود و رضایت بدهد.
به نظر می رسد این فیلم به مثابه یک مقاله تحلیلی اما در قاب تصویر، به آسیب شناسی سکوت دختران در مقابل آزار و اذیت های جنسی می پردازد و جنبه های مختلف این مشکل را بررسی می کند.

مخاطب فیلم، در پایان با بغضی عمیق سالن سینما را ترک می کند و ذهنش درگیر این مطلب است که او برای حل چنین معضلی، چه می تواند بکند؟

______________________

 

این یادداشت در سایت مهرخانه منتشر شده است.

 

مادربانو؛ سبک مادرانگی اسلامی

سه هفته‌ای بیشتر از تولد سایت «مادربانو» نمی‌گذرد. سایتی که بنا دارد فضا و پایگاهی تخصصی در حوزه‌های مختلف پرورش کودکان برای مادران باشد. هدف اصلی سایت، پرداختن به زوایای مختلف تربیت اسلامی در سنین مختلف رشد کودک است.

madarbanoo

بازگشت به وجوه مغفول‌مانده‌ی تربیت اسلامی

سارا عرفانی، نویسنده و وبلاگ‌نویس به عنوان مدیرمسئول سایت تخصصی «مادربانو» از انگیزه‌ی راه‌اندازی این پایگاه می‌گوید: «انگیزه‌ی ما از راه‌اندازی پایگاه تخصصی مادران، ایجاد فضایی است مختص مادران. فضایی که هر مادری بتواند از آن بهره بگیرد و نکات مفیدی برایش داشته باشد. مخصوصا در زمینه تربیت فرزند، در فضای مجازی مطالب زیادی نمی‌توان پیدا کرد. سایت‌های خبری، وبلاگ‌های احساسی و حتی پرسش و پاسخ پیرامون مسائل بارداری و تولد نوزاد شاید در اینترنت به سهولت قابل دسترسی باشند. اما در مورد تربیت فرزند، نمی‌توان مطالب دقیقی پیدا کرد. قصد ما بر این است که بتوانیم بر مبنای آیات و روایات، به وجوه مغفول مانده‌ی تربیت اسلامی بپردازیم و آن را قابل دسترسی برای تمام مادران، بر روی صفحات وب قرار دهیم. تلاش می‌کنیم به مرور زمان سایت را طوری مدیریت کنیم که هر مادری این نیاز را در خودش احساس کند که هر روز به سایت مادربانو سر بزند و نکات جدیدی در مورد تغذیه، سلامت، تربیت و… کسب کند و بتواند در مواجهه با فرزندانش به کار گیرد.»

اشتراک‌گذاری دغدغه‌های تربیت کودکان، ایده‌ی اولیه‌ی راه‌اندازی سایت

ایده‌ی راه‌اندازی این سایت از ابتدای تولد فرزند او شکل گرفته و به مرور زمان شکل دیگری به خود گرفته است. «بعد از به دنیا آمدن دخترم، از همسرم خواستم در وبلاگی با بیان پدرانه‌اش، برای دخترمان بنویسد. او هم مدتی می‌نوشت. اما کم کم سرش شلوغ شد و وبلاگ را تحویل من داد. به مرور، وبلاگ از خاطره نویسی‌های معمولی عبور کرد و شد فضایی برای پرداختن به مسائل تربیتی کودکان. همسرم که علاقه‌ی من را نسبت به این فضا دید، پیشنهاد کرد سایتی راه اندازی کنیم تا بتوانیم در ابعاد وسیع‌تر، دیدگاه‌هایمان را با سایرین به اشتراک بگذاریم. مدتی پیش که تعدادی از مادران و پدران وبلاگستان در یک نشست، دور هم جمع شده بودیم، این بحث پیش آمد که هر پدر و مادری برای خودش وبلاگی دارد و حرف‌های خودش را در آن می‌زند. اما بهتر بود پایگاهی وجود داشته باشد تا بتواند مجموعه‌ای از این دغدغه‌ها را در خود داشته باشد. در پایان نشست که صحبت در مورد ایجاد یک وبسایت مشترک جدی‌تر شد، ما در مورد مادربانو گفتیم که دامین آن را ثبت کرده‌ایم و منتظر پاسخ اسپانسر هستیم. حمایت معنوی دوستان در آن روز، باعث شد انگیزه‌ی مضاعفی بگیریم و حتی اگر حمایت کننده‌ی مالی برای سایت پیدا نکردیم، آن را راه اندازی کنیم.»

تلاش برای رسیدن به «سبک مادرانگی اسلامی»

سارا عرفانی معتقد است سایتی که فعالیت مشابهی با مادربانو و اهدافش داشته باشد وجود ندارد و ادامه می‌دهد: «قطعا سایت‌ها یا وبلاگ‌هایی هستند که کتاب کودک معرفی می‌کنند. سایت‌هایی هم هستند که در مورد سلامتی مادر و جنین مطلب کار می‌کنند، سایت‌هایی که غذای کودک آموزش می‌دهند، سایت‌هایی که در مورد روان‌شناسی کودک بحث می‌کنند. اما اینکه یک سایتِ اختصاصی برای مادران باشد که به تمام وجوه مختلف مادری اعم تغذیه و سلامت و بازی و تربیت و… بپردازد، تا به حال در فضای مجازی چنین سایتی ندیده‌ام. البته فروم‌هایی هستند که مادران دور هم جمع می‌شوند و به بحث و تبادل نظر در مورد مسائل مختلف می‌پردازند، اما در آن‌ها مباحث به صورت غیر کار‌شناسی و پاسخ‌ها از سوی سایر مادران داده می‌شود. ضمن اینکه تلاش ما در مادربانو این است که در عمل، به نوعی سبک زندگی اسلامی و در حقیقت «سبک مادرانگی اسلامی» برسیم.»

سایت پشتیبان مالی ندارد، اما از وجود حمایت‌های معنوی استفاده می‌کند

در مورد مخاطبین و بازخوردهای این سایت تخصصی از سارا عرفانی پرسیدیم. او در پاسخ یادآور شد که: «به نظرم برای اظهار نظر در مورد بازخورد سایت هنوز خیلی زود است. تقریبا دو سه هفته است که سایت، بالا رفته است و هنوز ابتدای راه است. اما در همین مدت زمان کم، به نسبت بازدید خوبی داشته که طبیعتا هر چه بیشتر شناخته شود، بازدید بیشتری خواهد داشت. اما شاید بد نباشد این نکته را بگویم که وقتی سایت را در وبلاگ به رنگ پدر معرفی کردم، دوستان زیادی که حتی بعضا از خوانندگان خاموش وبلاگ بودند، ابراز علاقه کردند که در سایت با ما همکاری کنند. من روی قول تک تک آن‌ها حساب کرده‌ام و قرار است از حضورشان در سایت بهره بگیرم. در حال حاضر هم سایت، هنوز هیچ پشتیبان مالی ندارد. قطعا اگر سایت، از حمایت مالی برخوردار باشد مطالب دقیق‌تر با حضور کار‌شناسان خبره کار خواهد شد. اما درست است که سایت هنوز پشتیبان مالی ندارد، اما مادرانی با تجربه‌های ارزشمند مادرانه هستند که بدون هیچ چشم‌داشت مالی، در اداره‌ی سایت کمک می‎کنند»

IMG_3734

پدرها هم برای مادربانو بنویسند

«گاهی پدرها هم در زمینه تربیت فرزند و سلامت روحی مادر و همسرشان دغدغه‌مند هستند، پدرها هم می‌توانند برای «مادربانو» بنویسند؟» سارا عرفانی در پاسخ به این سوال می‌گوید: پدر ها هم می‌توانند برای مادربانو بنویسید. حتی می‌توانند از مطالب سایت استفاده کنند. قطعا پدرانی که در مورد تربیت فرزند و رفتار با کودک حرفی برای گفتن دارند، می توانند با مادربانو همکاری کنند.

مادربانو برای تعالی انسان تلاش می‌کند

از این نویسنده وبلاگ‌نویس پرسیدیم که: «با اطلاعاتی که از مادران اطرافتان دارید دغدغه‌ی اصلی مادر امروزی را کجای تربیت و زندگی فرزند در زمینه‌های مختلف مثل خداشناسی، دین شناسی، تغذیه، نحوه صحبت کردن و … می‌بینید؟» او در پاسخ با اشاره به وجود تفاوت عملکرد در رفتار و گفتار در برخی مادران پیرامون تربیت فرزندان گفت: مادران امروز، همه مثل هم نیستند. برای بعضی مادران، تربیت صحیح حرف اول را می زند و تمام تلاششان را می کنند تا بتوانند فرزندانشان را بر اساس اصول صحیح و منطقی تربیت کنند. بعضی دیگر از مادران هم البته در گفتار، همین نظر را دارند. اما در عمل می‌بینیم که با فرزندشان متاسفانه مثل عروسک خیمه شب بازی برخورد می‌کنند و با آنها نمایش می‌دهند. البته متاسفم که این حرف را می‌زنم. اما وقتی برای کودک یک ساله شان جشن تولد می‌گیرند و چند میلیون هزینه می‌کنند، برای کودک یک ساله‌ای که شاید فقط و فقط از گرفتن اسباب بازی خوشحال شود و هیچ چیز دیگری در آن جشن برایش اهمیت نداشته باشد، بلکه به شدت هم خسته شود، آیا مادر چنین فرزندی، واقعا تربیت فرزندش حرف اول را برایش می‌زند؟ وقتی رنگ به رنگ لباس‌های مختلف و خوشگل برای فرزندش می‌گیرد و با دیدن لباس های نیم وجبی، با وجود اینکه می‌داند فرزندش برای این فصل، هفت هشت دست لباس نو و هنوز نپوشیده دارد، نمی‌تواند ذوق خودش را کنترل کند و باز هم برایش لباس می‌خرد، به نظر شما این مادر نگاه درستی نسبت به رشد و بالندگی فرزندش دارد؟  مادرانی که اطراف ما هستند، نگاه‌های مختلفی نسبت به فرزندشان دارند. تلاش ما در مادربانو این است که بر اساس الگوی صحیح تربیت فرزند بتوانیم داده‌های درستی به مادران ارائه دهیم تا بتواند برای تعالی یک انسان، مفید واقع شویم.

 

قصد داریم در مادربانو، نه یک مادر واقعی که «مادر آرمانی» را نشان دهیم

«چقدر میخواهید و در تلاشید که مادر واقعی امروز را در مادربانو به نمایش بگذارید؟ مادری که به دور از هرگونه شعارزدگی در رفتار و سلوکش با اعضای خانواده خواهد نوشت. مادری که از حرف تا عملش فاصله‌ی کمی وجود داشته باشد.» مدیر مسئول سایت مادربانو دراین‌باره می‌گوید: در مادربانو، بنا نداریم مادر واقعی امروز را به نمایش بگذاریم. شاید در پایگاه های خبری و در گزارش ها لازم باشد مادران واقعی نمایش داده شوند. اما اتفاقا ما در مادربانو قصد داریم «مادر آرمانی» را به تصویر بکشیم. مادری که بر اساس اصول دینی ما در مسیر حقیقت قدم بردارد و سیر الی الله داشته باشد. تا اگر مادران واقعی امروز ما، از این الگو فاصله دارند، تلاش کنند در حد توان و وسع خودشان به چنین الگویی نزدیک شوند.

هنوز هم مادران شاغلی هستند که گرمای کانون خانواده برایشان اولویت داشته باشد

«بچه‌های دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ دیگر دستپخت مادرانه رو نمی‌چشند و مادر را در آشپرخانه درگیر پخت و پز غذاهای مختلف نمی‌بینند. چقدر با این حرف موافقید؟» سارا عرفانی نگاه صفر و یکی به این قضیه ندارد و می‌گوید:«هنوز هم مادرانی هستند که گرمای کانون خانواده برایشان اولویت داشته باشد. یکی از دوستان جوان خودم که شاغل هم هست، تاکید می‌کرد همیشه قبل از فرزندانش یا با آنها، به خانه می‌آید تا فرزندانش هیچ‌گاه خانه را بدون او نبینند. و همیشه حتی اگر بیرون از منزل درگیری‌ها و مشغله‌ی زیادی داشته و بسیار خسته شده، اصرار دارد حتما غذای مناسبی تهیه کند تا برای فرزندان اینطور جا نیفتد که چون مادرمان شاغل است، هیچ وقت غذای درست و حسابی نداریم. ما چنین مادران شاغلی هم داریم که گرمای خانواده، برایشان در درجه ی اول اهمیت است. اما خوب حتما مادران زیادی هم هستند که اصرار دارند به شغل بیرون از منزل، تا جایی که حتی گاهی متاسفانه تربیت فرزندان و امنیت روانی آنها هم به خطر می‌افتد.»

مادربانو؛ تقدیم به تمام مادران ایران زمین

به عنوان سوال پایانی از خانم عرفانی پرسیدیم که دوست دارد «مادربانو» را به چه کسی تقدیم کند؟ که او گفت: به تمام مادران ایران زمین.

________________

این مصاحبه در سایت زنان پرس منتشر شده است.

گفتگو با مهرخانه