بایگانی برای ‘ اعتقادات ’

احیاء مطهره و عروسکش

IMAG0141

یک اسباب بازی جدید

یکی از دوستان خوبم، دو روز پیش برای مطهره یک هدیه ی جالب آورد که همین جا از او تشکر می کنم.

با توجه به اینکه قبلا در این وبلاگ گله کرده بویم که اسباب بازی های خوب و متناسب با تربیت دینی و قرآنی وجود ندارد، دیدم بی انصافیست که این دستگاه را همین جا معرفی نکنم.

IMAG0280

«نماز آموز» وسیله ایست که تعدادی دکمه روی آن تعبیه شده و هر کدام، بخشی از ذکر های نماز را به همراه توضیح فارسی، آموزش می دهد. یک نماز هم با صدای حضرت آیت الله خامنه ای دارد. دعای فرج، تسبیحات اربعه، نماز دو رکعتی، سه رکعتی و چهار رکعنی و…

شاید بشود گفت این اولین اسباب بازی الکترونیک است که در ایران تولید شده و تمام صداها، ایرانی و قابل فهم برای بچه ها هستند. شهرداری تهران با همکاری فرهنگسرای قرآن آن را تولید کرده اند.

مطهره پیش از این هم لپ تاپ عمو فردوس را داشت که ده سوره از قرآن را می خواند. اما نکته اش این بود که هم چینی بود و هم قرائت سوره ها چندان قابل فهم برای بچه ها نبود (و البته آن لپ تاپ ساده هنوز هم برایش محبوب است) اما «نماز آموز» با کیفیتی خیلی بهتر تولید شده است که صمیمانه از تولید کنندگانش تشکر می کنم. مطمئنا این، شروعیست برای قدم های بزرگ تر بعدی.

______________

پی نوشت یک: شاید مطهره وقتی کنار من و پدرش می ایستد، به مرور ذکرهای نماز را یاد بگیرد. اما معتقدم داشتن اسباب بازی های اینچنینی، به جای اسباب بازی هایی که مدام آهنگ می زنند و ذهن بچه را مغشوش می کنند لازم است. اینکه بچه، وسیله ای داشته باشد که دکمه های مختلفش صداهای متنوع داشته باشند برایش هیجان انگیز است.

پی نوشت دو: از این سایت می توانید جهت خرید اقدام کنید.

جهادگر کوچولو

جهاد زن، حجاب اوست.*

جهادگر کوچولوی خانه ی ما…

22

___________

پی نوشت ۱: * جمله ی اول را یکی دو بار به عنوان حدیث از معصومین شنیده ام. اما در جستجو های ناقصم، منبع موثقی نیافتم. اگر شما از سندش اطلاع دارید بنویسید تا آن را اصلاح کنم.

پی نوشت ۲: مطمئنا حرف و حدیث در مورد حجاب داشتن یا نداشتن و اینکه از چه سنی باشد یا نباشد، خیلی زیاد است. ما در عین حال که هیچ گونه سخت گیری ای فعلا برای مطهره نداریم، به سلیقه ی خودش احترام می گذاریم و به جهت علاقه ای که داشته، برایش چادر سفید و مشکی تهیه کرده ایم، یادمان هم نمی رود که سبک زندگی ما از همین سال های کودکی اش، در منش بزرگسالی ش تاثیر خواهد گذاشت. ما هم قرار نیست خیلی باکلاس و «نایس» منشانه، کنار بایستیم و بگوییم او خودش برای زندگی خودش تصمیم می گیرد. چرا که در قرآن سفارش شده ایم که: «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» پس وظیفه داریم خودمان و اهل و خانواده مان را از آتش حفظ کنیم.

ما تلاش خود را می کنیم.

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد…

دست هایی نیازمند آغوش

بعد از کلی پیاده روی و بغل گرفتن دخترک و بی حس شدن دست هایم، او را می گذارم زمین و در دل با خودم قرار می گذارم که دیگر تا آخر مسیر هر چقدر هم اصرار کرد بغلش نکنم.

کمی راه می رویم و او، تند می دود جلوی قدم هایم و می گوید: «بغلم کن!» قبول نمی کنم. می گوید: «اگه بغلم نکنی خسته می شما!» می گویم: «عزیزم منم خسته شدم. دستام درد گرفته. دیگه نمی تونم بغلت کنم. چیزی نمونده. یه کم دیگه بریم می رسیم.» از جلوی پایم کنار نمی رود. اشک در چشم هایش حلقه می زند، اما من با خودم قرار گذاشته ام. توانش را هم ندارم… او هم دیگر بزرگ شده است، می تواند چند دقیقه ای راه بیاید.

ناگهان دست هایش را به طرفم بالا می آورد و با بغضی که به سرعت تبدیل به گریه می شود، التماس می کند که بغلش کنم.

انگار تمام وجودش دست هایی شده رو به من …

دلم که از سنگ نیست. وقتی کودکم این طور التماسم می کند، چطور می توانم سر قول و قرارم با خودم بمانم؟! دست درد را فراموش می کنم و دخترک را در آغوش می گیرم.

سرخوش!

با رضایت!

و با خودم فکر می کنم او که از مادر مهربان تر است… تا به حال شده است از پیاده رفتن خسته شده باشم؟ و از تنها رفتن… و از راه طولانی… چند بار دست هایم را به طرفش دراز کرده ام تا فقط در آغوشم بگیرد! چند بار جلوی قدم هایش دویده ام، با اشکی بر چشم و بغضی در گلو…  نه برای رفع گرفتاری، نه برای سلامتی بیمار، نه برای رزق و روزی بیشتر و نه برای هیچ چیز دیگر… فقط و فقط برای این که مرا تنگ در آغوش بگیرد…

… او که از مادر مهربان تر است.

baby-hands