بندهای نامرئی

بندهای نامرئی

۲۶ آذر ۱۳۹۲ - ۵۳ نظر

شما از اون دست آدم هایی هستید که اندازه ی بالش یا متکا، براتون خیلی اهمیت داره؟ اگر جایی شب بمونید مدت زیادی با بالش درگیر هستید و خواب تون نمی بره؟ یا اصلا براتون مهم نیست؟!! *** این چند وقته، توی ارتباط مطهره با بالش هاش دقیق شدم. یکی دو تا بالش نوزادی داره که خیلی کوچولو هستند و دیگه اصلا برای الانش قابل استفاده نیستند، و با اینکه همیشه جلوی دست هستند، از اونها فقط برای عروسک هاش استفاده می کنه. اما سه چهار تا کوسن و بالش دیگه توی خونه هست. مثلا یکیش رو خودم برای توی […]

غمت چه شیرینه

غمت چه شیرینه

۱۵ آبان ۱۳۹۲ - ۲۸ نظر
چند بار؟!

چند بار؟!

۱۴ مرداد ۱۳۹۲ - ۲۱ نظر
باز هم پارک

باز هم پارک

۲۳ فروردین ۱۳۹۳ - ۲۷ نظر

سلام امسال هم تولد دخترکمان را در پارک برگزار کردیم. البته «جشن» تولد به شکل مرسومش برایم موضوعیت ندارد. اینکه بچه ها بتوانند بازی کنند و بدوند و شاد باشند، اینکه جشن تولد، واقعا بچه محور باشد و من نخواهم حساب های شخصی ام را در مهمانی ای که می دهم صاف کنم، جشنی توام با چشم و هم چشمی نگیرم، همه چیز را با امیال شخصی ام پیش نبرم… نمی دانم. نمی دانم چقدر موفق بودم. این روزها ترجیح می دهم کمتر حرف بزنم. همین قدر که دخترم به همراه دوستانش در هوای خنک و آفتابی بهاری بازی کردند. […]

ده دوازده سال بعد

ده دوازده سال بعد

۱۷ فروردین ۱۳۹۳ - ۲۴ نظر
مقایسه

مقایسه

۱۲ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۱ نظر
حسادت وارونه

حسادت وارونه

۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳ نظر